تبليغاتX
وهابیت در خدمت استعمارگران

وهابیت در خدمت استعمارگران

وهابیت زاده استعمار است و در خدمت آنها و غلام حلقه به گوش آنهاست .

من وقتی جوابیه آقایان اهل سنت در مورد مطلب سایت موسسه ولی عصر (عج) را میخوانم تعجب می کنم و خنده ام می گیرد چرا ؟چون اولا سایت موسسه ولیعصر به این سوال جواب داده است و نگفته است که شهید شده است و  جالب اینکه جواب خود را از کتب معتبر خود اهل سنت آورده است . کجای کارید اقایان . همینجوری نظر می دهید و می دوزید و می بافید . والله که کورکورانه نظر دادید بدون اینکه متن جوابیه را بخوانید .

صحیح بخاری و صحیح مسلم از منابع شیعه نیست تا شما رد کنید و منکر شوید(البته یکی دوتا هم ازمنابع شیعه اورده اند ولی اصلی ترین و بیشتر آنها ازمنابع خود شما اهل سنت است )
البته اینگونه دسیسه ها همیشه از سوی افراد خاصی هدایت می شده است که برای تفرقه همه نوع کاری را انجام می دهندبه عنوان مثال در جواب فرد سوال کننده این سایت تمامی مطالب خود را برای جواب از کتب معتبر اهل سنت همچون صحیح بخاری و صحیح مسلم و مسند احمد وتاریخ طبری آورده است .
آیا این منابع و ماخذ به روافض مربوط می شود که شما فریاد واسلاما سر می دهید .
متن سوال و جواب را شما بخوانید و نیرنگ و دسیسه های اینان را بنگرید

آيا پيامبر اسلام (ص) مسموم از دنيا رفت ؟

  پاسخ زیر از کتب معتبر اهل سنت آورده شده است که مدعی هستند پیامبر اسلام (ص) با مرگ طبیعی از دنیا نرفته اند بلکه توسط افرادی خاص به شهادت رسیده است . تاکید می کنم جوابیه ها از کتب معتبر اهل سنت همچون صحیح بخاری که علمای اهل سنت زیر سوال بردن این کتاب را حرام اعلام نموده اند آورده ام  قضاوت با شما . اهل سنت مدعی شهادت پیامبر اسلام (ص)

دانشمندان مسلمان در باره اين كه پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم چگونه از دنيا رفت ، ديدگاه‌هاي گوناگوني دارند ؛ بسياري از علماي شيعه و سني معتقدند كه آن حضرت را مسموم كردند و همين سم در بدن آن حضرت اثر كرده و او را به شهادت رسانده است .

حاكم نيشابوري عالم معروف اهل سنت در كتاب معتبر المستدرك علي الصحيحين مي‌نويسد :

ثنا داود بن يزيد الأودي قال سمعت الشعبي يقول والله لقد سم رسول الله صلى الله عليه وآله وسم أبو بكر الصديق وقتل عمر بن الخطاب صبرا وقتل عثمان بن عفان صبرا وقتل علي بن أبي طالب صبرا وسم الحسن بن علي وقتل الحسين ابن علي صبرا رضي الله عنهم فما نرجو بعدهم .

المستدرك - الحاكم النيسابوري - ج 3 - ص 59 .

داود بن يزيد گويد كه از شعبي شنيدم كه مي گفت : به خدا قسم رسول خدا وابوبکر با سمّ کشته شدندو عمر و عثمان و علي بن ابيطالب با شمشير کشته شدندو حسن بن علي با سم و حسين بن علي با شمشير کشته شد .

و نيز ابن كثير دمشقي سلفي كه امروزه وهابيت براي سخن او ارزش ويژه‌اي قائل هستند به نقل از بيهقي مي‌نويسد :

عن عبد الله بن مسعود ، قال : لئن أحلف تسعا أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قتل قتلا أحب إلى من أن أحلف واحدة أنه لم يقتل ، وذلك أن الله اتخذه نبيا واتخذه شهيدا .

السيرة النبوية - ابن كثير - ج 4 - ص 449 – 450 .

از عبدالله بن مسعود روايت کرده است که مي‌ گفت : اگر۹ بار قسم بخورم که رسول خدا کشته شده اشت برايم محبوب‌تر است از اين که يک بار قسمبخورم که او کشته نشده است ؛ زيراخداوند او را پيامبرو شهيد قرار داده است .

و از علماي شيعه ، مرحوم شيخ طوسي در كتاب تهذيب الأحكام مي‌نويسد :

محمد بن عبد الله... وقبض بالمدينة مسموما يوم الاثنين لليلتين بقيتا من صفر سنة عشرة من الهجرة .

تهذيب الأحكام - الشيخ الطوسي - ج 6 - ص 2 .

محمد بن عبد الله (صلي الله عليه وآله وسلم ) ... در روز دوشنبه 28 صفر سال دهم هجري در حالي از دنيا رفت كه مسموم شده بود .

و نيز مرحوم علامه حلي در كتاب المنتهي مي‌نويسد :

محمد بن عبد الله ... وقبض بالمدينة مسموما يوم الاثنين لليلتين بقينا من صفر سنة عشرين من الهجرة .

منتهى المطلب (ط.ق) - العلامة الحلي - ج 2 - ص 887 .

اما اين كه چه كسي و در چه زماني آن حضرت را سمّ داده است ، همانند بسيار ديگر از زواياي زندگي آن حضرت براي ما روشن نيست .

محمد بن اسماعيل بخاري در صحيحش مي‌نويسد :

قَالَ عُرْوَةُ قَالَتْ عَائِشَةُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا كَانَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ فِي مَرَضِهِ الَّذِي مَاتَ فِيهِ يَا عَائِشَةُ مَا أَزَالُ أَجِدُ أَلَمَ الطَّعَامِ الَّذِي أَكَلْتُ بِخَيْبَرَ فَهَذَا أَوَانُ وَجَدْتُ انْقِطَاعَ أَبْهَرِي مِنْ ذَلِكَ السُّمِّ .

صحيح البخاري - البخاري - ج 5 - ص 137 .

عايشه گفته است كه رسول خدا در مريضي خود ( كه در آن از دنيا رفتند) مي‌فرمودند تا كنون درد غذايي را كه در خيبر خوردم احساس مي‌كردم و الآن زماني است كه احساس كردم شريان‌هاي قلبم از آن پاره شده است .

شايد برخي بگويند كه چنين مطلبي بعيد به نظر مي‌رسد كه سمي بعد از چهار سال اثر كند ، ضمن اين كه پيامبر اسلام قبل از خوردن آن سم در جنگ خيبر از مسموم بودن گوشت گوسفند آگاه شد و از خوردن دست كشيد ؛ چنانچه ابن كثير دمشقي مي‌نويسد :

وفي صحيح البخاري عن ابن مسعود قال : لقد كنا نسمع تسبيح الطعام وهو يؤكل - يعني بين يدي النبي صلى الله عليه وسلم - وكلمه ذراع الشاة المسمومة ، وأعلمه بما فيه من السم .

البداية والنهاية - ابن كثير - ج 6 - ص 317 – 318 .

در صحيح بخاري از ابن مسعود نقل شده است كه مي‌گفت : "ما صداي تسبيح گفتن غذا را هنگامي كه رسول خدا از آن تناول مي‌فرمود ، مي‌شنيديم" . يعني در جلوي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم . و گوشت سردست مسموم با حضرت سخن گفت و ايشان از سمي بودن خود مطلع كرد .

در نتيجه اين كه چه كسي پيامبر را سمّ داده و اين سمّ در چه زماني بوده است ، براي ما به صورت دقيق روشن نيست .

و از طرف ديگر مي بينيم كه محمد بن اسماعيل بخاري و مسلم و بسياري ديگر از بزرگان اهل سنت نوشته‌اند :

قَالَتْ عَائِشَةُ لَدَدْنَاهُ فِي مَرَضِهِ فَجَعَلَ يُشِيرُ إِلَيْنَا أَنْ لَا تَلُدُّونِي فَقُلْنَا كَرَاهِيَةُ الْمَرِيضِ لِلدَّوَاءِ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ أَلَمْ أَنْهَكُمْ أَنْ تَلُدُّونِي قُلْنَا كَرَاهِيَةَ الْمَرِيضِ لِلدَّوَاءِ فَقَالَ لَا يَبْقَى أَحَدٌ فِي الْبَيْتِ إِلَّا لُدَّ وَأَنَا أَنْظُرُ إِلَّا الْعَبَّاسَ فَإِنَّهُ لَمْ يَشْهَدْكُمْ .

صحيح البخاري - البخاري ج 8 - ص 40، ح 6886 ، ج 5 - ص 143 و ج 7 - ص 17 و و صحيح مسلم - مسلم النيسابوري - ج 7 - ص 24 و مسند احمد - الإمام احمد بن حنبل - ج 6 - ص 53 و تاريخ الطبري - الطبري - ج 2 - ص 437 و...

عايشه گفته است در دهان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در زمان مريضي ايشان به زور دوا ريختيم ، پس با اشاره به ما فهماندند كه به من دوا نخورانيد ،‌ ما با خود گفتيم اين از آن جهت است كه مريض از دوا بدش مي‌آيد و وقتي حضرت بهتر شد ، فرمودند : آيا من شما را از اين كه به من دوا بخورانيد نهي نكردم ؟ پس فرمودند : بايد در دهان هر كسي كه در اين خانه است ،‌ در جلوي چشم من دوا ريخته شود ؛ غير از عباس كه او شاهد ماجرا نبوده است .

نكته جالب توجه اين است كه بخاري اين حديث را در كتاب ديات ، باب قصاص نقل كرده است

ابن حجر عسقلاني در شرح اين روايت مي‌نويسد :

( قوله لددناه ) أي جعلنا في جانب فمه دواه بغير اختياره وهذا هو اللدود .

اين كه گفته : «لددنا» يعني اين كه ما در دهان آن حضرت بدون اين كه اختياري داشته باشد (بازور) دوا ريختيم

در اين جا چند سؤال از برادران اهل سنت داريم كه اميد است پاسخ بدهند:

1 - چرا عايشه و كساني كه در آن‌جا حضور داشتند ، حرف پيامبر را گوش نكردند و علي رغم نهي آن حضرت ، دارو را به زور در حلق آن حضرت ريختند ؟ مگر نه اين كه قرآن كريم مي‌فرمايد :

وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا . الحشر / 7 .

هر دستورى كه رسول به شما داد اطاعت كنيد و از هر گناهى نهيتان كرد آن را ترك كنيد ، و از خدا بترسيد كه خدا عقابى سخت دارد .

2 - چرا عايشه پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم را با ديگر مريض‌ها يكسان مي‌بيند ؟ مگر نه اين كه خداوند مي فرمايد :

وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الهَْوَى‏ . إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى‏ . النجم / 3 و 4 .

هرگز از روى هوى و هوس سخن نمى‏گويد و آنچه مى‏گويد چيزي جز وحيى كه به وى مى‏شود نيست .

چرا فكر كرد كه هر مريضي حتي پيامبر خوردن دوا را دوست ندارد ؟ نكند خداي نخواسته چيز ديگري به جاي دوا به پيامبر خورانده باشند ؟

آيا پيامبر اسلام به اندازه اطرافيان درك نمي كرد كه چه چيزي براي او خوب است و چه چيزي بد ؟ يا اين كه اطرافيان مي‌خواستند با انجام اين عمل ، همان سخن افرادي را تكرار كنند كه به هنگام درخواست قلم و كاغذ به پيامبر گرامي (ص) نسبت هذيان دادند ؟

و از همه عجيب‌تر اين است كه نقل كرده‌اند : پيامبر اسلام بعد از اين كه به هوش آمد ، دستور داد به همه آن‌ها كه به زور به حضرت دوا داده بودند ، از همان دوا بخورانند غير از عمويش عباس ! چرا پيامبر اسلام همه را مجازات مي‌كند ؟ مگر قرآن كريم نفرموده :

وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏ . الأنعام / 164 و الأسراء /15 و فاطر 18 و الزمر / 7 .

هيچ گنهكارى بار گناه ديگرى را بر دوش نمى‏كشد .

بااين تفصيل بايد براي مظلوميت آقا رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم بيشاز همه اشك ريخت كه در ميان امت خود بيش از همه مظلوم بوده است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 9:35  توسط عبدالمالک جمال زهی   | 

طی پیگیری های به عمل آمده نسبت به خبر خنثی شدن توطئه ترور مسئولان سیستان و بلوچستان نقل شده از سایت رجانیوز گویا این خبر متعلق به چند ماه قبل بوده اما تاکنون اجازه نشر آن داده نشده بود ولی با توجه به حساسیت موضوع ما را بر آن داشت که نسبت به واقعه رخ داده تحقیق بیشتری بنماییم و نهایتا طی تماس با چند مقام آگاه به مطالب جدیدتری دست یافتیم که در اختیار علاقه مندان قرار می دهیم.

پس از کشف و خنثی نمودن عملیات ترور و دستگیری عوامل مربوطه و برقراری دادگاه عوامل ، مولوی اسلام دوست ( امام جمعه موقت چابهار) آزاد ولی مولوی عبدالقدوس و مولوی محمد یوسف سربازی و تنی چند از مولوی ها که در این عملیات با گروه عبدالمالک ریگی همکاری داشتند به اعدام محکوم گشتند .

متاسفانه در جواب تصمیم اعدام این افراد ، گروه تروریستی و جنایتکار عبدالمالک ریگی تهدید کرده است در صورت اجرای احکام تروریستهای دستگیر شده آنان نیز با انجام علمیات تلافی جویانه و ترور چند تن از مسئولان تراز اول استان از خود عکس العمل نشان خواهند داد . لازم به ذکر است در این میان پسر مولوی ملامحمد سربازی نیز برای گذراندن دوره عملیات خربکارانه به پاکستان گریخته و پسر مولوی عبدالرحمان ( امام جمعه سابق چابهار) نیز  جهت جابجایی و انتقال مواد منفجره برای استفاده در عملیاتهای انتحاری به پاکستان رفته بود طی انفجاری کشته شد . نکته قابل توجه در این میان این است که پدر وی ( مولوی عبدالرحمان امام جمعه سابق چابهار ) همان شخصیتی بودند که یکبار در میان خطبه های نمازجمعه علنا از رژیم صهیونیستی طرفداری کرده بود اما با عکس العمل مسئولین مواجه گردید و مجبور شد که رسما نسبت به موضع خود عذرخواهی نماید .

امیدواریم که مسئولین امر قبل از آنکه این مولوی ها در دامن وهابیت سقوط کرده ،به مراحل بالاتری در ورطه عناد و جهالت و استخوان گلوی نظام مقدس جمهوری اسلامی برسند فکر اساسی بنمایند و فرصت ندهند تا اینان نیز همچون فرقه منافقین ( گروهک ضد انقلابی مچاهدین خلق ) که در مراکز حساس نظام نفوذ کردند و باعث ایجاد آن فجایع و ترورها شدند ، تاریخ را تکرار نمایند .

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 9:11  توسط عبدالمالک جمال زهی   | 

افشاگری های دکتر سید محمد حسینی قزوینی در مورد وهابیت و وهابی ها

حتما تا آخر ببینید و بشنوید و تامل کنید

توصیه استاد دکتر حسینی قزوینی مبنی بر رعایت ادب و نزاکت در برابر اهل سنت

 دانلود برای موبایل

دانلود فایل تصویری

دانلود فایل صوتی

 

 اتهام  خنده دار بدعت به شیعه از سوی وهابیت  ببینید و بخندید

 دانلود برای موبایل

دانلود فایل تصویری

دانلود فایل صوتی


مشرک دانستن شیعه در همایش ختم بخاری دارالعلوم زاهدان زیر چتر جمهوری اسلامی ایران واقعا اگر یک شیعه در عربستان اینگونه اعلام می کرد با چه واکنشی از سوی وهابی ها مواجه می شدیم آنان که به راحتی شیعیان را در محکمه های وهابیت خود محاکمه می کنند و مخفیانه در زندان های خود اعدام می کنند

دانلود برای موبایل

دانلود فایل تصویری

دانلود فایل صوتی

 

 

اعترافات دکتر قزوینی و تحریف سخنان دکتر از سوی وهابی های زاهدان

استاد حسینی قزوینی در سخنانی اعلام داشتند که وهابی ها در ایجاد شبهه بسیار حرفه ای عمل می کنند و شبهه هایی که بسیار پیش پا افتاده و بدون سند و ابتدایی هستند را به صورت موذیانه به خورد شیعه می دهند

دانلود برای موبایل

دانلود فایل تصویری

دانلود فایل صوتی

کلیپ تصویری در یوتیوب

 

 

تهاجمات وهابیت بر علیه شیعه قسمت اول

دانلود برای موبایل

دانلود فایل تصویری

دانلود فایل صوتی

 

 تهاجمات وهابیت بر علیه شیعه قسمت دوم

دانلود برای موبایل

دانلود فایل تصویری

دانلود فایل صوتی



+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 11:42  توسط عبدالمالک جمال زهی   | 

تشابه وهابی ها و صهیونیست ها

چه تفاوتی می بینید بین صهیونیست ها و وهابی ها

صهیونیست ها هنگام بمباران زنان و کودکان را هم می کشند

وهابی ها در عراق و افغنستان هنگام انتحار کردن زنان و کودکان را می کشند

 صهیونیست ها هنگام حمله زمین ها و درختان را قلع و قمع می کنند

وهابی ها در افغانستان و عراق هنگام حمله درختان را آتش می کشند و زمین کشاورزی را نابود می کنند

 صهیونیست ها از حمایت امریکا برخورداند

وهابی ها از حمایت امریکا و عربستان و اردن برخوردارند

 صهیونیست ها متشکل هستند از افراطیون یهودی

وهابی ها متشکل هستند از افراطیون سنی

 صهیونیست ها زاییده استعمارگران در قرن 20 هستند

وهابی ها زاییده استعمارگران در قرن 20 هستند

 صهیونیست ها برای جلوگیری از افتضاحات خود و برای پاک جلوه دادن و مظلموم نمایی خود مطالعه و پژوهش در مورد هولوکاست را ممنوع کرده اند

وهابی ها برای جلوگیری از متوجه شدن مسلمین از افتضاحات و جنایات بعضی از صحابه زمان پیامبر (ص) مطالعه و پژوهش در مورد شخصیت صحابه را ممنوع و پژوهشگر را واجب القتل می دانند

 
صهیونیست ها و وهابی ها هر دو زاییده انگلستانند

و هزاران تشابه دیگر که شما امروزه در عربستان و افغانستان و عراق می بینید که چگونه مردم مسلمان را سر می برند و قتل عام می کنند

 
 
افشاگری های دکتر سید محمد حسینی قزوینی در مورد وهابیت و وهابی ها

حتما تا آخر ببینید و بشنوید و تامل کنید

 

توصیه استاد دکتر حسینی قزوینی مبنی بر رعایت ادب و نزاکت در برابر اهل سنت

 دانلود برای موبایل

دانلود فایل تصویری

دانلود فایل صوتی

 

 
اتهام  خنده دار بدعت به شیعه از سوی وهابیت  ببینید و بخندید

 دانلود برای موبایل

دانلود فایل تصویری

دانلود فایل صوتی

 

 

مشرک دانستن شیعه در همایش ختم بخاری دارالعلوم زاهدان زیر چتر جمهوری اسلامی ایران واقعا اگر یک شیعه در عربستان اینگونه اعلام می کرد با چه واکنشی از سوی وهابی ها مواجه می شدیم آنان که به راحتی شیعیان را در محکمه های وهابیت خود محاکمه می کنند و مخفیانه در زندان های خود اعدام می کنند

دانلود برای موبایل

دانلود فایل تصویری

دانلود فایل صوتی

 

 
اعترافات دکتر قزوینی و تحریف سخنان دکتر از سوی وهابی های زاهدان

استاد حسینی قزوینی در سخنانی اعلام داشتند که وهابی ها در ایجاد شبهه بسیار حرفه ای عمل می کنند و شبهه هایی که بسیار پیش پا افتاده و بدون سند و ابتدایی هستند را به صورت موذیانه به خورد شیعه می دهند

دانلود برای موبایل

دانلود فایل تصویری

دانلود فایل صوتی

 

 

تهاجمات وهابیت بر علیه شیعه قسمت اول

دانلود برای موبایل

دانلود فایل تصویری

دانلود فایل صوتی

 

 

تهاجمات وهابیت بر علیه شیعه قسمت دوم

 دانلود برای موبایل

دانلود فایل تصویری

دانلود فایل صوتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 11:38  توسط عبدالمالک جمال زهی   | 

اگر کمي در اينترنت (با زبان عربي ) جستجو کنيد مي بينيد که مقالات بسيار ي با موضوع يزيد خليفه اموي يا يزيد خليفه هفتم و ... به چشم مي خورد ؛ که در آنها بناي دفاع از يزيد و ترميم وجهه وي را دارند .

علت اينهمه سعي و تلاش براي دفاع از يزيد چيست؟

مي دانيد که همه مذاهب اسلامي اعتقاد دارند كه رسول گرامي اسلام به دوازده نفر از خلفا بشارت داده اند که دين در زمان ايشان بر پا مي گردد .

روايات در اين زمينه متواتر بوده و حتي در صحيح بخاري و مسلم مهمترين کتب روايي اهل سنت هم به چشم مي خورد .

علماي اهل سنت براي تشخيص مقصود رسول گرامي اسلام از اين دوازده خليفه ، نظريات مختلفي داده اند ؛ اما جالب اينجاست که در چهار قول مشهور بين اهل سنت در مورد اين دوازده خليفه ، نام يزيد به عنوان يکي از ايشان به چشم مي خورد .

يعني ايشان براي توجيه مقصود اين روايات و منحرف کردن مردم از دوازده امامي که شيعيان به آنها اعتقاد دارند ، حاضر شده اند يزيد را در اين فهرست قرار دهند .

اکنون مدارک اين نظرات را خدمت شما گراميان ارائه مي نماييم:

 1- نظر قاضي عياض وبيهقي ( كه بسياري از علماي اهل سنت بدان متمايل بوده اند و يا آن را پذيرفته ويا مانند ابن حجر عسقلاني با کمي تغيير قبول کرده اند):

منظور از دوازده خليفه دوازده نفري است که در زمان ايشان خلافت عزت داشته و اسلام داراي قدرت بوده است و مردم در مورد خليفه اختلاف نکرده اند .

اين دوازده نفر عبارتند از خلفاي ثلاثه ، علي بن ابي طالب ، معاويه ، يزيد بن معاويه ، عبد الملک و...

فيض القدير مناوي ج2/ص458 چاپ اول المکتبة التجارية الکبري مصر 1356

فتح الباري ابن حجر عسقلاني ج13/ص212 چاپ دار المعرفة بيروت

الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ابن حجر هيثمي ج1/ص55 چاپ اول موسسة الرسالة بيروت 1417

تاريخ الخلفاء سيوطي ج1/ص10چاپ اول مطبعة السعادة مصر 1371

دلائل النبوة بيهقي ج6/ص520

البداية والنهاية ج6/ص249 چاپ مکتبة المعارف بيروت

  2 – نظر ابن حجر عسقلاني :

وي مي گويد نظريه قبل اشکالي دارد و آن پشت سر هم نبودن خلافت اين دوازده نفر است ، پس مي گويد مقصود دوازده خليفه از ابو بکر تا عمر بن عبد العزيز است ؛ البته خلافت معاوية بن يزيد و مروان بن الحکم را استثنا مي کند . پس خلفا در نظر وي عبارتند از :

1 - أبو بكر . 2 - عمر . 3 - عثمان . 4 - امام علي عليه السلام . 5 - امام حسن عليه السلام . 6 - معاويه . 7 - يزيد بن معاويه . 8 - عبد الله بن الزبير . 9 - عبد الملك . 10 - الوليد . 11 - سليمان . 12 - عمر بن عبد العزيز .

فتح الباري ج13/ص215

عمدة القاري ج24/ص282

 3 – نظر صدرالدين علي بن علي بن محمد بن أبي العز الحنفي

مي گويد اين دوازده نفر عبارتند از خلفاء اربعه ( ابو بکر ، عمر ، عثمان و حضرت علي عليه السلام) و معاويه و يزيد و عبد الملک بن مروان و...

شرح الطحاوية في العقيدة السلفية ص 489 چاپ اول وزارة الشئون الإسلامية والأوقاف والدعوة والإرشاد المملكة العربية السعودية سال 1418هـ ذيل بحث العشرة المبشرة

4- نظر ابن جوزي و خطابي:

مقصود دوازده خليفه اهل سنت بعد از خلفايي است كه جزو صحابه اند ، كه شروع آنها با يزيد بن معاويه است .

الإحسان بترتيب صحيح ابن حبان 8 / 227

از عزيزان اهل سنت تقاضا داريم که در مورد اين کلمات علمايشان به ما توضيح دهند .

منبع از سايت موسسه ولي عصر
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=shobheh&id=16
+ نوشته شده در  شنبه 18 اسفند1386ساعت 12:25  توسط عبدالمالک جمال زهی   | 

هر کسي که گل بزند و سپس بدود تا بقيه او را دنبال کنند و بغل نمايند، (همانطور که در آمريکا و فرانسه بازيکنان انجام مي دهند) بايد به صورتش تف انداخت و تنبيه کرد!!! زيرا ورزش بدني شما چه ارتباطي به شادي و بغل کردن و بوسيدن دارد!

مشايخ وهابي که به صدور فتواهاي قتل و کشتار مسلمانان و پيروان اهل بيت (ع) مشهور هستند، فتواهاي خنده داري نيز صادر مي فرمايند! که خواندن آنها خالي از لطف نيست...

ـ پوشيدن کمربند ايمني حرام است! زيرا مانع قضا و قدر مي شود!!!

ـ شستن گوشت قبل از پختن بدعت است.

ابن تيميه: شستن گوشت بدعت است، چنانکه اصحاب پيامبر رضوان الله عليهم در عهد پيامبر(ص) گوشت را بدون شستن مي پختند و مي خوردند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عبد الله النجدي: فوتبال حرام است مگر با اين شروط و ضوابط.

سوال: ...جواناني که چيزي از تقوا نمي دانند و به وقتشان اهميتي نمي دهند و مي گويند مي خواهيم فوتبال بازي کنيم، مي پرسند شروط و ضوابط بازي فوتبال چيست تا ما در ورطه تشبّه به کفار و طاغوتيان و دشمنان دين مثل آمريکا و روسيه و.. نيفتيم.

جواب: به آنها مي گوييم اگر اصرار داريد بازي کنيد و وقت خود را بگذرانيد، بايد شروط و ضوابط ذيل را رعايت کنيد:

اول: خطوطي چهار طرف دور زمين نباشد؛ زيرا اين خطوط ساخته کفار و قانون بين المللي فوتبال است!

دوم: کلماتي که کفار و مشرکان به عنوان قانون بين المللي فوتبال وضع کرده اند، مانند گل و اوت و پنالتي و کرنر و ...، گفته نشود زيرا گفتن اين کلمات حرام است و هر کس که اينها را بگويد تنبيه و بايد از بازي اخراج شود و بايد به او گفته شود که به کفار و مشرکين شبيه شده اي...

سوم: هر کس از شما که در اثناء بازي افتاد و دست يا پايش شکست، يا دستش به توپ خورد بازي به خاطر او نبايد متوقف شود و به کسي که او را انداخته کارت زرد يا قرمز داده نشود، بلکه به هنگام شکسته شدن يا ضربه ديدن بايد به قاضي شرع مراجعه شود تا آن بازيکن حق شرعي خود را همانطور که در قرآن است بگيرد و شما بايد شهادت دهيد که فلاني عمداً دست يا پاي او را شکست...

چهارم: نبايد در تعداد بازيکنان با کفار و يهود و نصارا و خصوصاً امريکاي خبيث تبعيت کنيد، به اين معنا که نبايد با يازده نفر بازي کنيد، بلکه بايد بر اين تعداد اضافه يا کم کنيد.

پنجم: بايد با لباس خواب يا غيره خودتان و بدون شورت ها و پيراهن هاي رنگارنگ و شماره دار بازي کنيد، زيرا اين لباسها لباس اسلامي نيست، بلکه لباس کفار و غرب است.

ششم: هر کدام از شما که اين شروط و ضوابط را رعايت کرد بايد قصدش از بازي فوتبال تقويت بدني براي جهاد في سبيل الله و آمادگي براي زماني باشد که به جهاد فراخوانده شود، نه گذراندن وقت و عمر و شادي از پيروزي ظنّ.

هفتم: نبايد زمان بازي را 45 دقيقه قرار دهيد، شما بايد با کفار و فاسقان مخالفت کنيد و در هيچ چيز مشابه آنان نباشيد.

هشتم: نبايد در دو نيمه 45 دقيقه اي بازي کنيد، بلکه در يک يا سه نيمه بازي کنيد تا مخالفت شما با کفار محقق شود.

نهم: هنگامي که يکي از دو تيم بر ديگري غلبه نکرد (تساوي بازي) و آنطور که شما مي گوييد توپ به دروازه اي وارد نشد، نبايد براي بازي وقت اضافي يا پنالتي در نظر بگيريد (تا يکي پيروز شود)، بلکه بلافاصله بازي را تمام کنيد، زيرا بازي به اين طريق عين اجراي قوانين بين المللي فوتبال است!

دهم: در بازي فوتبال شخصي را به عنوان داور انتخاب نکنيد، زيرا بعد از لغو قوانين بين المللي همچون گل و اوت و پنالتي و کرنر و... وجود او دليلي ندارد! بلکه بودن او تشبّه به کفار و يهود و نصار و اطاعت از قوانين بين المللي است.

يازدهم: نبايد در اثناء بازي، گروهي از جوانان جمع شوند و شما را تماشا کنند، چون قصد شما ورزش و تقويت بدني است پس دليلي ندارد آنها شما را نگاه کنند! هر چند که بگوييد آنها باعث تشويق شما در تقويت بدني و آمادگي براي جهاد هستند، به آنها بگوييد برويد دنبال منکرات خودتان در بازارها و روزنامه ها و بگذاريد ما بدنمان را قوي کنيم!!!

دوازدهم: هر کسي که گل بزند و سپس بدود تا بقيه او را دنبال کنند و بغل نمايند، (همانطور که در آمريکا و فرانسه بازيکنان انجام مي دهند) بايد به صورتش تف انداخت و تنبيه کرد!!! زيرا ورزش بدني شما چه ارتباطي به شادي و بغل کردن و بوسيدن دارد!

سيزدهم: دروازه بايد به جاي دو تيرک، سه تيرک داشته باشد، تا مشابه کفار نباشد تا مخالفت شما با قانون بين المللي طاغوتي سازمان فوتبال محقق شود.

چهاردهم: هنگامي که بازيکني مصدوم شد، نبايد بازيکن ديگري را جايگزين او کرد، زيرا اين روش، ساخته کفار و مشرکين در آمريکا و ... است.

 اينها بعضي از شروط و ضوابطي است که مانع تشبّه به کفّار و مشرکين در بازي فوتبال مي گردد... من به اجراي اين شروط و ضوابط و سپس پرداختن به فوتبال دعوت نمي کنم، بلکه اينها در واقع براي کسي است که توان انجام ورزش هاي شرعي را ندارد و براي مؤمن صادق، ادلّه نقلي و عقلي مبني بر تشبّه فوتبال به کفّار کافي است، زيرا انجام بازي فوتبال بغض انسان را نسبت به کفّار متزلزل مي سازد، ولي جوانان اين امر را شادي و بازي مي پندارند (و تحسبونه هيناً و هو عند الله عظيم...).

در پايان اميدوارم که اين پيام براي جوانان و ديگران مؤثر و مفيد باشد. اللّهم آمين.

به قلم: عبد الله النجدي

رياض-ربيع الاول1423هـ

 

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تحريم اهداء گل ـ هيئت علماي ارشد

بسم الله وحده و الصّلاة علي خير خلقه محمد صلّي الله عليه و سلّم،

و بعد: فتواي کميته دائم علماي ارشد کشور توحيد (که خدا ايشان را ياري نموده و عزّت داده و دشمنانشان را ذليل گردانده است).

اين فتوا در تحريم اين گلهاي خبيث به دليل بوهاي تحريک آميزي که دارند و به سبب اينکه اين کار تقليد از غرب ملعون و مسخ هويّت اسلامي ناب شمرده مي شود، است. از خدا مي خواهيم که امّت اسلام را از اين فتوا بهره مند سازد و حجت را بر آنها تمام کند، والله المستعان!

 

متن فتوا:

شماره فتوا:21409

تاريخ:21/3/1421

الحمد لله و الصلاة و السلام علي من لا نبيّ بعده.

و بعد، کميته دائم پژوهشها و فتواهاي علمي از سؤال مستفتي محمد عبد الرحمن العمر از حضر ت مفتي کلّ آگاه شد که از سوي دبيرکلّ هيئت علماي ارشد با شماره 1330 و در تاريخ 21/3/1420 به اين کميته ارائه شده است.

 

متن سؤال:

در بعضي از بيمارستانها، اماکني براي فروش گل وجود دارد، و ما عيادت کنندگاني را مي بينيم که دسته هاي گل را به بيماران تقديم مي کنند، اين کار چه حکمي دارد؟

در طول قرون متمادي اهداء گل (طبيعي يا مصنوعي) هيچگاه جزء سنّت عيادت از بيماران نبوده و اين عادتي است که از بلاد کفر وارد شده و عدّه اي که ايمان ضعيفي داشته اند، از آنها تأثير گرفته و اين عادت را انتقال داده اند. حقيقت اين است که بردن گل نفعي براي بيمار ندارد، بلکه تشبّه و تقليد محض از کفّار محسوب مي شود و نه هيچ چيز ديگر، و فقط خرج کردن پول در غير راه درست است که اين اعتقاد فاسد را به دنبال دارد که اين گلها باعث شفا مي شود! بر اين اساس نبايد از گل در مورد مذکور استفاده کرد، نه به صورت فروش و نه خريد و نه اهدا... 

"اين سخنان در حالي از طرف کارخانه هاي فتوا سازي وهابيت صادر ميشود که اميران آنان با امضاي قرار دادهاي ميلياردي و اهداي کمکهاي بلاعوض به همان بلادهاي کفر ، نوکري خويش را به شکلي متفاوت به اثبات مي رسانند..."

ترجمه: سايت سلام شيع
+ نوشته شده در  شنبه 18 اسفند1386ساعت 12:20  توسط عبدالمالک جمال زهی   | 


وهابیها به خیال خودشان در حال کوبیدن شیعه هستند اما زهی خیال باطل چرا که شیعه امروز در اوج اعتلای خود قرار دارد .

متن زیر را از سایت موسسه ولیعصر راجع به مناظره وی با دکتر الغامدی است که برایتان ذکر می کنم

آدرس لینک خبر کلیک کنید

چند روزي است كه برخي از سايتها و وبلاگهايي برادران اهل سنت ، كتابي را با عنوان «گفتگوي آرام با دكترمحمد حسيني قزويني» تأليف پروفسور احمد بن سعد غمدان الغامدي از اساتيد دانشگاه ام القري مكه ، روي سايت‌ها و بلاگ‌هاي خود قرار داده و تبليغات عجيبي را پيرامون آن به راه انداخته‌اند ؛ غافل از اين كه اين قضيه مربوط به سال‌هاي پيش است و خبر تازه‌اي نيست . استاد قزويني نيز به آن كتاب، در کتابي تحت عنوان قصة الحوار الهادي جواب مفصل داده‌اند كه دوستان عزيز مي‌توانند از قسمت « كتب و مقالات » سايت آن را دانلود نمايند .


جناب دكتر قزويني بعد چاپ اول كتاب دكتر غامدي ، در سال گذشته در 17 ذي الحجة در معيت آقايان دكتر زماني مسؤول بعثه اهل سنت و جناب دكتر عادل اديب و جناب مبلغي معاون آيت الله تسخيري مسؤول مجمع التقريب در منزل آقاي دكتر حمدان غامدي مناظره سه ساعته داشتند كه نوار آن موجود است . دكتر غامدي در برابر اعتراضات و ادله قاطع جناب دكتر قزويني بارها اظهار عجز و معذرت خواهي كردند و متعهد شدند كه در چاپ‌هاي بعدي موارد تحريف و دروغ را اصلاح نمايند ؛ گرچه در چاپ دوم نوشته‌اند كه

 واعتذر للاستاذ أبي المهدي لنشرها واعتذر عن العبارات القاسية التي وردت في الرسالة والتي قد حررت كثيراً منها في هذه الطبعة الثانية ولعلي استدرك مافات ، في طبعات اخري انشاء الله .

از استاد ابوالمهدي به خاطر نشر اين نوشته معذرت مي‌خواهم، و همچنين از او به خاطر ذکر جملاتي تند در کتاب پوزش مي‌طلبم که در اين چاپ (دوم) بسياري را تصحيح کرده‌ام و اميدوارم که آنچه از قلم افتاده در چاپهاي آينده اصلاح کنم.


... اما موارد بسياري از تحريف هنوز در اين كتاب موجود است .


حتي بعد از عذرخواهي ها مكرر دكتر غامدي ، جناب آقاي دكتر زماني از دكتر قزويني درخواست كرد كه شما هم پيشاني ايشان را ببوسيد . دكتر قزويني توضيح داده بودند كه گرچه آقاي دكتر غامدي به خاطر خيانت در نقل مطالبشان شايستگي بوسيدن ندارند ؛ اما به خاطر درخواست شما پيشاني ايشان را مي‌بوسم .


مفصل اين قضيه در كتاب قصة الحوار الهادي از ص 397 به بعد آمده است كه مطالعه آن حقيقت را كاملاً روشن خواهد كرد .

و انشاء الله در آتيه نزديک ترجمه فارسي کتاب قصة الحوار الهادي در بخش کتب و مقالات سايت گذاشته خواهد شد

لینک متن کامل کتاب قصه الحوار الهادی
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=70



لینک و متن فارسی این کتاب بزودی در این وبلاگ گذاشته خواهد شد .



 { قل هاتوا برهانكم إن كنتم صادقين }

 

قصة الحوار  الهادئ

مع

الدكتور الوهابي أحمد بن سعد حمدان الغامدي

(الأستاذ بجامعة أم القرى بمكة المكرمة للدراسات العليا)

 

تأليف

أ . د. محمد الحسيني القزويني

الأستاذفي الحوزة  العلمية  قسم الدراسات العليا في قم المقدسة

ورئيس قسم الحديث وعضو الهيئة العلمية

 

مقدمة
فصل الاول
فصل الثاني
فصل الثالث
ملحق الحوار الجديد
فهرست
+ نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 21:47  توسط عبدالمالک جمال زهی   | 

استاد حسيني قزويني

 

در جلسات گذشته پيرامون شبهاتي كه توسط آقاي عثمان الخميس كه از ليدرهاي وهابيت است و در كويت مطرح كرده و در سايت هاي وهابي و أهل سنت هم قرار گرفته، بخشي از آنها را پاسخ داديم. امروز بحثمان در رابطه با يكي ديگر از شبهات وهابيت است كه ما را متهم مي كنند به غلو درباره ائمه (عليهم السلام).

 
ايشان مي گويد:

 
ماذا يعتقدون في ائمتهم، لا شك أن الشيعة غَلَوْا في ائمتهم غُلُوّا شديدا، حتي غَلَوْا عن علي بن ابيطالب رضي الله عنه أنه قال والله لقد كنت مع إبراهيم في النار و أنا الذي جعلتها بردا و سلاما و كنت مع نوح في السفينة و أنجيته و كنت مع موسي ... هذا في الأنوار النعمانيه، جزء1، ص31، و الأنوار النعمانية من الكتب معتمدة عند الشيعة.

 
شيعه معتقد است كه علي بن ابيطالب مي گويد: به خدا قسم من با حضرت ابراهيم (عليه السلام) در آتش بودم و من آن آتش را سرد و سلامت كردم، من با حضرت نوح (عليه السلام) در كشتي بودم و من نجات دادمشان، با حضرت موسي (عليه السلام)... .

 
أنوار نعمانيه، ج1، ص31

 

اولا: اينكه ايشان مي گويد كتاب انوار نعمانيه، از كتب معتبر شيعه است، دروغ محض است؛ تا بحال هيچ عالم شيعه نگفته است كه كتاب انوار نعمانيه از كتب معتبره است، بلكه در پاورقي همين كتاب انوار نعمانيه، ج2، ص108 از قول يكي از علماي بزرگ، مرحوم انگجي نقل مي كند:

 

سيد نعمت الله جزايري در بعضي از كتاب هايش غلو مي كند و مطالعه كتاب هاي سيد نعمت الله جزايري شرعا حرام است.

 

بزرگان ما نسبت به كتاب انوار نعمانيه اين چنين مي گويند. حالا بنده نمي خواهم بگويم كه فرمايش ايشان هم 100% صحيح است يا صحيح نيست و آن يك بحث ديگري دارد؛ ولي اينكه آقاي عثمان الخميس مي گويد از كتاب هاي معتبر هست، دروغ محض است. جزء‌ كتاب هاي رتبه سوم يا چهارم شيعه است. رواياتي در آن آمده كه بعضا صحيح و ناصحيح است، غالب روايات مرسل است، بعضي از مطالب را كه آورده، منحصر به فرد است و در ساير كتاب هاي شيعه اصلا ديده نمي شود. ثانيا اگر چنانچه اين غلو شديد است، در خود كتاب هاي معتبر شما مثل حاكم نيشابوري كه ذهبي و ابن حجر او را توثيق مي كنند و مي گويند كسي است كه متخصص در فن رجال است و در حديث شناسي سرآمد عصر خودش بوده، ايشان در كتاب معرفة علوم الحديث، ص96 نقل مي كند در ذيل آيه شريفه 45 سوره زخرف كه خداوند مي فرمايد:

 

وَ اسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِنْ دُونِ الرَّحْمَنِ آَلِهَةً يُعْبَدُونَ (زخرف/45)

 

مي گويد:

 

علي ما بعثوا؟ إنهم بعثوا علي ولاية رسول الله و ولاية ‌علي بن أبيطالب.

 

پيامبران گذشته بر چه مبعوث شده اند؟ مبعوث شده اند بر ولايت رسول الله و ولايت علي بن ابيطالب.

 

از اين بهتر چه مي خواهيد؟! اگر بنا باشد كه آن غلو باشد، اين خيلي بالاتر از آن است. پس چرا اين را خودتان در كتاب هاي معتبر داريد، از اينها دم نمي زنيد؟ ثانيا آيا از قدرت خداوند عالم بعيد است كه همچنين امكاني به يك بنده اش بدهد؟

 

حضرت خضر (عليه السلام) كه قطعا مقامش از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) پائين تر است، شما بر اين عقيده هستيد و سيوطي و زمخشري صراحت دارند كه خداي عالم كره زمين را به بركت 4 تن از انبياء حفظ كرده است. اگر اين 4 تن نباشند، لساخت الأرض أهلها: حضرت خضر (عليه السلام)، حضرت ادريس (عليه السلام) ، حضرت عيسي (عليه السلام) و ... كه خداوند به وسيله اينان فيضش را به زمين مي رساند و وقتي اينان برداشته شوند، جهان به پايان مي رسد و كرات جهان به هم مي ريزد.

 

چرا در اينجا غلو نيست، ولي وقتي سيد نعمت الله جزايري، روايتي از علي (عليه السلام) آورده كه در معيت و مساعدت انبياء بوده است، غلو است؟!

 

گاهي وقت ها انسان مجبور مي شود كه بعضي مسائل را رو كند:

 

تا سيه روي شود  هر كه در او غش باشد

 

آقاي عثمان الخميس مي گويد كه:

 

روي الكليني في الكافي عن جعفر بن محمد أنه قال: عندنا علم ما كان و و ما هو كائن إلي أن تقوم الساعة.

 

كافي، ج1، ص239

 

بعد شروع مي كند به مسخره كردن كه شيعه را ببينيد كه چكار مي كند! قرآن مي گويد:

 

وَ عِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ  (انعام/59)

 

شيعه مي گويد كه ائمه ما مي گويند ما تمام علوم را تا قيامت دارا هستيم. آيا اين غلو نيست؟ آيا اين، ائمه را در رتبه خدا نگه داشتن نيست؟ و خيلي أراجيف ديگر كه مي گويد.

 

ما در جواب عرض مي كنيم كه چنانچه شيعه براي آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) كه به نص آيه تطهير كه در صحيح بخاري و مسلم آمده، در حق أهل بيت (عليهم السلام) آمده، خدا شهادت بر طهارت آنها داده، خدا شهادت داده كه آنهااز هر پليدي ظاهري و باطني منزه اند؛ خداي عالم علي (عليه السلام) را در آيه مباهله نفس رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي داند؛ خداي عالم، وقتي رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي خواهد براي مباهله برود، براي اثبات نبوتش، علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) را انتخاب مي كند و مي برد. اگر ما براي اينها گفتيم كه علم غيب دارند و از آينده خبر دارند تا قيامت، آيا اين كفر و شرك است و قتل شيعه بخاطر اين واجب؟! ولي اگر خودتا مشابه اين قضايا را نقل كرديد براي افرادي كه دوست‌ دار آنها هستيد، هيچ اشكالي ندارد.

 

آنها در رابطه با حذيفه و ابو سعيد خدري كه مدتي قبل از اسلام، بت پرست و مشرك بودند، به بركت اسلام به طرف خداوند و توحيد گرويدند، غلو نمايند اشكالي ندارد! ملاحظه بفرمائيد:

 

در سنن ترمذي كه از صحاح سته است، ‌در كتاب مسند احمد بن حنبل كه رئيس حنابله است كه مي گويد هر كتاب صحيح بود من در كتابم جمع كردم، نقل مي كنند از قول آقاي حذيفه يماني:

 

قام فينا رسول الله (صلي الله عليه و سلم) فأخبرنا بما يكون في أمته إلي يوم القيامة.

 

خبر داد ما را به هرچه كه تا روز قيامت براي امتش اتفاق خواهد افتاد.

 
مسند احمد، ج4، ص254 - سنن ترمذي، ج3، ص327 - مستدرك حاكم، ج4، ص472 و ...

 
عن حذيفه: أخبرني رسول الله بما هو كائن إلي يوم القيامة.

 
خبر دارد مرا رسول الله به هرچه كه تا روز قيامت اتفاق خواهد افتاد.

 
تاريخ دمشق، ج12، ص266 - مسند احمد، ج5، ص401 - انفاق الأسماء، ج9، ص325

 

چرا اين غلو نيست و أهل سنت مشرك و كافر نيستند و قتلشان واجب، ولي وقتي ما مي گويئم كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) آگاه به علوم إلي يوم القيامة است، شركمان ثابت و قتلمان واجب؟!

 از ابو سعيد خدري نقل مي كنند كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز عصر را خواند و بعد :

 
ثم قام خطيبا بعد العصر إلي مغربان الشمس، حفظها من حفظها و نسيها من نسيها و أخبر بما هو كائن إلي يوم القيامة.

 

خطبه خواند و خبر داد از هرچه كه تا روز قيامت اتفاق خواهد افتاد.

 
مستدرك حاكم، ج4، ص505 - مسند ابويعلي، ج2، ص352 - درالمنثور، ج2، ص72 - تهذيب الكمال مزي، ج27، ص142 - معجم كبير طبراني، ج19، ص274

 
باز هم از حذيفه يماني كه مي گويد:

 
و الله لإني أعلم الناس بكل فتنة هي كائنة فيما بيني و بين الساعة.

 
قسم به خدا من عالم ترين بشر هستم به تمام اتفاقاتي كه از الان تا قيامت اتفاق مي افتد.

 

آقاي عثمان الخميس حاضر است كه بگويد حذيفه غلو كرده و قتلش واجب است؟! يا در مورد او توجيه مي كنيد كه صحابه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده و حق دارد بگويد و خود رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرموده:

 
أصحابي كالنجوم بأيهم إقتديتم إهتديتم؟!

 

ولي آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) جزء صحابه نيست و حق ندارد بگويد و اگر گفت كه من تا روز قيامت از اتفاقات و حوادث خبر دارم، نادرست است و او نگفته و شيعيان اين را از خودشان در آورده اند!!!

 اگر آقاي عثمان الخميس دنبال غلو مي گردد، ما برايش راهنمائي مي كنيم كه غلو اين نيست كه شيعيان در مورد ائمه (عليهم السلام) قائل هستند، غلو اين است كه جناب مالك، ‌امام مالكي ها افاضه مي فرمايد:

 
ما بتُ ليلة إلا رأيت النبي (صلي الله عليه و سلم)  فيها.

 
هيچ شبي من نخوابيدم، مگر آنكه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را در خواب ديدم.

 
روض الفائق، ص270

 

جناب شعراني در كتاب الميزان كه از كتاب هاي معتبر أهل سنت است نقل مي كند از يكي از علماي بزرگشان به نام ناصر الدين لقاني، ايشان وقتي از دنيا رفت، مي گويد:

 
لما مات شيخنا شيخ الاسلام الشيخ ناصر الدين اللقاني رآه بعض الصالحين في المنام فقال له : ما فعل الله بك ؟ فقال : لما أجلسني الملكان في القبر ليسألاني أتاهم الإمام مالك فقال : مثل هذا يحتاج إلى سؤال في إيمانه بالله ورسوله ؟ تنحيا عنه ، فتنحيا عني.

 
يكي از يارانش او را در خواب ديد و گفت جناب شيخ الاسلام ناصر الدين، وقتي مُردي، بر تو چه گذشت؟ گفت: وقتي من مُردم و مرا وارد قبر كردند، دو ملك آمدند و شروع كردند از من به حساب و كتاب كردن كه چه كار كردي؟ يك دفعه ديدم جناب مالك، رئيس مالكي ها وارد شد و يك تشر زد به اين دو ملائكه و گفت: از مثل اين شيخ الاسلام شما بايد سؤال كنيد!؟ دور شويد از او؛ اين ملائكه به خود لرزيدند و دور شدند. (يعني من هم در روضه رضوان خدا هستم الان)

 
الميزان شعراني، ج1، ص46 - مشارق الأنوار، ص288

 

به نظر آقاي عثمان الخميس، اين اصلا غلو نيست؟!!!

 
آقايان براي اينكه بتوانند مقام صحابه را بالا بياورند، مي بينند كه راهي ندارند، معمولا مقام رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را پائين مي آورند تا بتوانند براي صحابه، مقام و منزلتي تثبيت كنند. به اين روايات دقت كنيد:

 

جناب شيخ عبدالرحمن صفوري، ازعلماي شافعي است و شخصيتي برجسته است، كتابي دارد به نام نزهة المجالس، كه در ج2، ص184 مي گويد:

 
عن أنس بن مالك قال: جاءت امرأة من الأنصار فقالت: يا رسول الله! رأيت في المنام كأن النخلة التي في داري وقعت، وزوجي في السفر. فقال: يجب عليك الصبرفلن تجتمعي به أبدا. فخرجت المرأة باكية فرأت أبابكر، فأخبرته بمنامها و لم تذكر له قول النبي صلى الله عليه و سلم، فقال: إذهبي فإنك تجتمعين به في هذه الليلة. فدخلت إلى منزلها و هي متفكرة في قول النبي صلى الله عليه و سلم و قول أبي بكر، فلما كان الليل و إذا بزوجها قد أتى، فذهبت إلى النبي صلى الله عليه وسلم و أخبرته بزوجها، فنظر إليها طويلا فجاءه جبرئيل و قال: يا محمد! الذي قلته هو الحق، و لكن لما قال الصديق إنك تجتمعين به في هذه الليلة استحيا الله منه أن يجري على لسانه الكذب، لأنه صديق فأحياه

 
يك روز يك خانمي آمد پيش نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و عرض كرد كه من ديشب خوابي ديدم وحشتناك: ديدم در حياتمان يك درخت تنومند خرما هست و شكست و اين افتاد در دامن من،‌ همسرم هم در سفر است و من نگرانم. رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: تسليت مي گويم، همسرت در سفر از دنيا خواهد رفت و تو بيوه خواهي شد. اين زن هم نالان و گريان آمد بيرون و در بين راه، جناب ابوبكر را ديد. مي گويد به او نگفتم كه به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خوابم را تعريف كردم، گفتم جناب ابوبكر، همچنين خوابي ديدم. ايشان فرمود: امشب شوهرت به خانه تو خواهد آمد و با تو همبستر خواهد شد. زن آمد خانه و فكر كرد و سخن رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را با سخن ابوبكر مقايسه كرد. يك موقع ديد در مي زنند و درب را باز كرد و ديد كه شوهرش است. مي گويد فردا رفتم خدمت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و گفتم شما در مورد خواب من اينگونه گفتيد و ابوبكر اينگونه گفتند. جبرئيل نازل شد و گفت اي محمد! آنچه كه گفته بودي كه او كشته مي شود، حق بود و ايشان مرده بود، ولي وقتي جناب ابوبكر به آن زن گفت كه شما با شوهرت در رختخواب خواهيد خوابيد و خداوند هم حيا كرد كه سخن ابوبكر دروغ از آب درآيد، چون او صديق است و خداوند هم شوهرت را زنده كرده به احترام ابوبكر.

 

حال پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كذاب است يا نه،‌ بماند؟ اگر اين روايت را براي مرغ پخته بخوانيد، خنده اش مي گيرد!!! واقعا خدا بايد اينگونه باشد كه موقعيت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را زير سؤال ببرد، تا براي آقاي ابوبكر، يك فضيلتي درست كند؟ خوب، به جاي اينكه بگوييد رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اينگونه گفته، لااقل از زبان ابوذر و سلمان يا ديگري اين را مي گفتيد. آيا اين انصاف است كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را تنزيل مقام بدهيد تا براي ابوبكر مقام ثابت كنيد؟!!!

 
اينها هيچ غلو نيست و اهانت به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم نيست؛ ولي اگر كليني آمد و در كتاب خود نقل كرد كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: من از آينده خبر مي دهم، اين كفر و خلاف قرآن است و انكار آيه شريفه:

 
وَ عِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ  (انعام/59)

 
است.

 مورد دوم كه آقايان ذكر كرده‌اند، آقاي ابوبكر را از جبرئيل هم بالاتر برده اند؛ مي گويند:

 
أن رجلا مات بالمدينة فأراد النبي صلى الله عليه و سلم أن يصلي عليه فنزل جبريل و قال: يا محمد لا تصل عليه، فامتنع؛ فجاء أبوبكر فقال: يا نبي الله صل عليه فما علمت منه إلا خيرا؛ فنزل جبريل و قال: يا محمد صل عليه، فإن شهادة أبي بكر مقدمة على شهادتي.

 
يك روز مردي از دنيا رفته بود و رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي خواست براي او نماز بخواند، جبرئيل گفت: براي او نماز نخوان؛ رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم برگشت و نماز نخواند. ابوبكر آمد و گفت: يا رسول الله! بر او نماز بخوان، من از او جز خير نديدم؛ جبرئيل آمد و گفت: يا رسول الله! بر او نماز بخوان، چون شهادت ابوبكر مقدم بر شهادت من است.

 
نزهة المجالس، ج2، ص184 - مصباح الظلام جرداني، ج2، ص25

 

اينها اصلا و ابدا غلو نيست، چون در شأن خلفاء راشدين است؛ اما اگر اين را در مورد ائمه (عليه السلام) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) بگوئيم، مهدور الدم و المال مي شويم.

 در مورد خليفه دوم هم فيوضاتي را ذكر نموده اند، مي گويند:

 

جناب عمر بن خطاب در مدينه مشغول خواندن خطبه نماز جمعه و آيات قرآن را مي خواند؛ يك دفعه سه مرتبه گفت: «يا ساريه الجبل»، همه ماندند كه چه اتفاقي افتاده؛ بعد از نماز از او پرسيدند كه چه شد وسط خطبه اين چنين گفتي؟ گفت: در حين خطبه خواندن، يك نگاهي كردم به ملكوت زمين و زمان، ديدم لشكري كه براي فتح نهاوند فرستاديم، دشمنان از 4 طرف مي خواهند محاصره كنند و آنها را از بين ببرند، فرمانده شان آقاي ساريه بود، او را صدا زدم كه بيائيد به طرف كوه و از يك طرف با دشمن بجنگيد، تا آنها از 4 طرف حمله نكنند؛ آنها هم آمدند به سمت كوه و جنگيدند. بعد از 3 ماه كه لشكر آمد به مدينه، سؤال كرديم كه آيا اين قضيه را شما هم ديديد؟ گفتند: بله، در فلان روز در بيابان نهاوند بوديم كه صداي آقاي عمر در فضا طنين انداز شد و همه لشكر هم صداي او را شنيدند و او از مدينه صدا زد: «يا ساري الجبل»، و اگر صداي عمر نبود، همه از بين رفته بوديم و اين پيروزي هم نصيب اسلام نمي شد.

 
اين قضيه، از قطعيات عقائد أهل سنت است؛ حتي ابن تيميه حراني، كه شيعه را بخاطر اينكه اميرالمؤمنين (عليه السلام) را، با خبر از حوادث آينده مي داند، مشرك و كافر مي داند، خودش اين قضيه را به عنوان يك امر مسلم، در كتاب دقائق التفسير، ج2، ص140 آورده است.

 
البداية و النهاية ابن كثير، ج7، ص97 - المغني ابن قدامه، ج10،‌ ص552 - تاريخ دمشق ابن عساكر، ج44، ص336 - تفسير فخر رازي، ‌ج21، ص87

 

آقاي عثمان الخميس، شما كه گفتيد غير از خداوند، كسي از غيب خبر ندارد و هر كس معتقد باشد كه كسي غير از خدا غيب مي داند، مشرك و منكر قرآن است؛ پس چطور جناب خليفه دوم از مدينه با اين همه فاصله، بيابان هاي نهاوند را ديد و صداي او در فضا طنين انداز شد و لشكر اسلام به بركت اين صدا، پيروز شد؟! اما اگر آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) آمد و از وقايع بصره، در نهج البلاغه خبر داد، كفر و شرك شيعه ثابت مي شود كه شما چرا غلو مي كنيد؟!

 
در تفسير فخر رازي چند مطلب زيبايي هست كه جالب است منبري ها براي خنداندن مردم، به جاي جوك از آن استفاده كنند، مي گويد:

 
رود نيل طغيان كرده بود و خانه هاي مردم داشت نابود مي شد. آمدند خدمت عمر بن خطاب كه اي خليفه رسول الله! به داد ما برس كه خانه هايمان رفت. جناب عمر بن خطاب گفت: يك سفالي براي من بياوريد؛ سريع براي او آوردند و با دست مباركش بر روي آن سفال نوشت: ايها النيل! إن كنت تجري بأمرالله، فاجر؛ و إن كنت تجري بأمري فلا حاجة بنا إليك. اگر به امر خداوند جاري مي شوي، پس جاري شو و اگر به امر خودت جاري مي شوي، ما كاري نداريم هر كاري مي كني بكن. بعد از آن، اين رودخانه ديگر طغيان نكرد و مردم از طغيان رود نيل راحت شدند.

 
تفسير فخر رازي، ج21، ص88

 

روزي در مدينه زلزله شديدي آمد و مردم ريختند بيرون و پناه آوردند به خليفه دوم، خليفه دوم شلاق خود را محكم بر زمين كوبيد و گفت: أسكني بإذن الله، فسكت. آرام باش به اذن خدا، زمين هم آرام شد؛ بعد از آن،‌ زمين مدينه ديگر زلزله نگرفت.

 
تفسير فخر رازي، ج21، ص88

 

اگر علي (عليه السلام) مي گويد كه من با حضرت ابراهيم (عليه السلام) بودم و خدا به بركت من آتش را بر او سرد و سالم گردانيد، اين غلو است و معتقد به آن، بايد كشته شود؛ ولي همين آقاي فخر رازي كه از فحول أهل سنت است، ايشان مي گويد:

 
يكي از خانه هاي مدينه آتش گرفت و سرايت كرد به بخش أعظمي از خانه هاي مدينه. مردم مانده بودند حيران و سرگردان كه خانه ها آتش گرفته. عمر نوشت: فكتب عمر علي خزفة: يا نار أسكني بإذن الله، فألقوها في النار، فانطفأت في الحال. اي آتش به اذن خدا ساكن و خاموش شو، و آن را انداخت در آتش و آتش در همان لحظه ساكت و خاموش شد.

 

تفسير فخر رازي، ج21، ص88

 
اين چون براي جناب عمر است، غلو نيست؛ ولي اگر علي (عليه السلام) همچنين چيزي را بگويد، غلو است؛ چرا؟ چون آقاي عمر ويژگي هائي دارد كه علي (عليه السلام) ندارد. بله، اين را هم ما قبول داريم. جناب عمر تا سال 7 يا 8 بعثت، بت پرست بوده و در برابر بت‌ها تعظيم مي كرده، ولي علي (عليه السلام) اين فضيلت را ندارد. علي (عليه السلام) از اول كودكي با رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده و فرمود: 7 سال قبل از مردم، از شانس بد علي (عليه السلام)، او با رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) همنشين بوده و اسلام آورده بود. 7 سال قبل از آنكه مردم بدانند نماز چيست؟ علي (عليه السلام) نماز مي خواند؛ اما جناب عمر تا 7 سال بعد از بعثت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ‌بت مي پرستيد. بقدري جناب عمر فضيلت و قدرت و ابهت داشت كه ساير مردم از ترس ايشان مسلمان نمي شدند. اين را همه در مناقب ايشان نوشته اند و از قطعيات تاريخ و عقائد أهل سنت است. شما اگر ترجمه عمر را در كتاب هاي رجالي مثل اسد الغابة، ‌الإصابة، الإستيعاب ببينيد كه در شرح حال صحابه نوشته اند، اين را از فضائل جناب عمر نوشته اند:

 

جناب عمر ديد كه همينطور دارد آمار مسلمانان زياد مي شود. ناراحت و عصباني، شمشير را برداشت؛ گفتند: كجا ميري؟ گفت: إني أريد أن أقتل محمد، مي خواهم محمد را بكشم و مردم را از دست او خلاصي بدهم. شمشير در دستش بود و دوان دوان مي رفت. يك نفر از او پرسيد: كجا مي روي؟ گفت ديگر تصميم دارم محمد را بكشم و مردم را از دست او راحت كنم، آن شخص گفت: ديگر لازم نيست او را بكشي، چون خواهر و شوهر خواهرت، ديروز مسلمان شدند، اول برو تكليف خود را با خواهرت مشخص كن و بعد برو محمد را بكش. جناب عمر وارد خانه خواهرش شد و ديد آنها مشغول خواندن قرآن هستند؛ حمله كرد به دامادش و او را به باد مشت و كتك و لگد ... گرفت؛ خواهرش هم آمد به كمك همسرش، ‌اما عمر او را هم كتك زد و خون از سر و صورت آن دو جاري شد. وقتي عمر خون را ديد، چون قلب رئوفي داشت، ناراحت شد و نشست و گفت: داماد و خواهر عزيزم! شما چه مي خوانديد؟ گفتند: قرآن مي خوانديم. عمر گفت: مي شود براي من هم مقداري از اين قرآن بخوانيد؟ آنها شروع كردند به خواندن. عمر گفت: عجب، اينها را پيغمبر آورده، گفتند: بله، گفت: پس من الان مي روم و به پيغمبر ايمان مي آورم. از همانجا عمر رفت پيش رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و گفت يا رسول الله من بعد از اين مسلمان شدم.

 

تفسير فخر رازي، ج21، ص88

 

اين را،‌ همه در فضائل و مناقب جناب عمر آورده اند. يعني تمام كتاب هاي أهل سنت كه در رابطه با عمر خواستند مطلبي بنويسند، اين را نوشته اند. خوب، قطعا علي (عليه السلام) همچنين فضيلتي را نداشت كه برود خواهر و دامادش را بخاطر مسلمان شدن، ‌به باد كتك بگيرد.

 

و ده ها از اين قضيه را أهل سنت در كتاب هاي خود دارند و من اگر بخواهم از اين نمونه ها را براي شما بگويم، بيش از دويست مورد فقط براي اين سه خليفه روايت دارند؛ حالا بقيه صحابه بماند. مثلا براي احمد بن حنبل آورده اند كه:

 
براي قبر او چندين بار گنبد و بارگاه درست كرده اند، ‌ولي سالْ نگذشت كه تمام اين تشكيلات با خاك يكسان شد. گفتند: ما ناراحت شديم كه خدا، اين چگونه است؟ ما براي او قبر و گنبد و ... درست مي كنيم و سالْ نگذشته، خراب مي شود؟ گفتند: يك روزي جناب احمد بن حنبل را در خواب ديديم و علت را پرسيديم؛ گفت: شما خبر نداريد، هر سال خداي عالم يك مرتبه براي زيارت بنده، به زمين مشرف مي شود و از هيبت خداي عالم،‌ اين قبر من مي لرزد و با خاك يكسان مي شود. گفتند: ما بعد از آن خواب تصميم گرفتيم كه ديگر براي او قبر و بارگاه درست نكنيم.

 

مقدمه كتاب مسند احمد را اگر ببينيد، اين را آورده اند. اينها هيچ اشكالي ندارد؛ اما اگر امثال اين را ما در مورد امامان (عليهم السلام) بياوريم، ‌شرك است. البته ما معتقديم كه اين كفر و شرك است كه خداوند براي زيارت كسي به زمين بيايد و از هيبتش ... شود.

 

علم غيب ائمه (عليهم السلام) به نظر آقايان أهل سنت، كفر وشرك است اما اگر آقاي ابن تيميه، علم غيب بگويد، ايرادي ندارد. ابن قيم جوزيه شاگرد ابن تيميه كتابي دارد به نام مدارج السالكين كه از كتاب هاي معتبر و قطعي وهابيت است، در آن مي گويد:

 

من بارها ديده ام كه آقاي ابن تيميه، بارها از غيب خبر مي داد. ايشان يكبار گفت كه: وقتي مغول به طرف شام حمله مي كند، يقين بدانيد كه اينها شكست مي خوردند و لشكر اسلام پيروز مي شود. حتي يكدفعه، 70 بار خدا را قسم خورد كه لشكر مغول شكست مي خورد. بعضي اعتراض كردند كه آقاي ابن تيميه، آينده را جز خدا نمي داند، شما 70 بار قسم مي خوريد؟! لااقل بگو إن شاء الله، گفت: نمي گويم، گفتند: از كجا مي داني؟ گفت: در لوح محفوظ نگاه كردم و ديدم كه نوشته شده كه قوم تاتار شكست مي خورد.

 

مدارج السالكين، ج2، ص489

 

اين اصلا غلو نيست، چون جناب ابن تيميه به مرحله اي از عبوديت رسيده كه مي تواند لوح محفوظ را هم قرائت بفرمايد.

 

همچنين در ص 490 همين كتاب مي گويد:

 

آقاي ابن تيميه بارها به من مي فرمودند: مردم كه پيش من مي آيند، من باطن آنها را مي بينم، بعضي ها چنين اند و بعضي ها چنان؛ ولي دهانم بسته شده:

 هر كه را اسرار حق آموختند قفل كردند و دهانش دوختند

 و نمي توانم آنها را بازگو كنم.

مدارج السالكين، ج2، ص490

 باز هم از اين بالاتر، كه ابن قيم جوري مي گويد يك چيزهائي را خودم تجربه دارم و قضايائي را خودم با ابن تيميه دارم:

 و أخبري غير مرة بأمور باطنة تختص بي.

 
چندين بار ابن تيميه از آينده من خبر داد، بطوري كه يك مورد هم خلاف نديدم.

 

ابن تيميه حراني كه آقاي ابن حجر مي گويد: بخاطر اهانت او به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، مسلمان ها مي گويند ابن تيميه زنديق است و بخاطر جسارتش به علي (عليه السلام) مي گويند منافق است. چون معتقد بود كه علي (عليه السلام) در 17 مورد، خطا كرده و ‌بر خلاف كتاب و سنت عمل كرده است. اين آقاي ابن تيميه اين حرف ها را مي زند و غلو نيست، اما اگر شيعه آمد و گفت كه آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود:

 

مردم! ‌در جنگ صفين، هزار نفر براي ما ياور خواهد آمد. بعضي اعتراض كردند كه لاأقل بگو: حدود هزار نفر، گفت: نه، هزار نفر، نه يكي كمتر و نه يكي بيشتر. حتي خود ابن عباس هم اعتراض كرد كه اگر حرف شما خلاف در بيايد، مردم از عقيده خود نسبت به شما بر مي گردند، گفت: همينطور كه هست. مي گويد: تك تك شمرديم و رسيديم به 999، و يك نفر كم آمد؛ در اين حين بعضي ها ايمانشان متزلزل مي شد، كه ديديم يك جواني از دور با پاي پياده مي آيد، رفتيم جلو، ديدم آقاي اويس قرني است و با پيوستن آقاي اويس قرني، لشكر علي (عليه السلام) هزار نفر شد.

 

چون شيعه اين را نقل مي كند، شيعه كافر و مشرك است و غلو مي كند، مگر كسي از غيب خبر دارد؛ ولي اگر مانند اين را آقاي ابن تيميه بگويد، هيچ اشكالي ندارد، يا در رابطه با عمر و ابوبكر و ... و يا همين آقاي كعب الأحبار يهودي كه هر جنايتي كه در اسلام شده، يك طرفش ايشان است، تمام اسرائيليات را وارد كتاب هاي أهل سنت كرد، شما در شرح حال آقاي كعب الأحبار ببينيد كه مي نويسند:

 

كعب الأحبار از شهادت جناب عمر بن خطاب، 3 مرتبه خبر داد. گفت آقاي عمر سه روز بعد به شهادت مي رسي. فردا آمد و گفت دو روز بعد به شهادت مي رسي. يك روز بعد آمد و گفت فردا به شهادت مي رسي. همان روزي كه كعب الأحبار گفته بود،‌ ابو لؤلؤ مجوسي آمد و شكم عمر را پاره كرد و به شهادت رسيد.

 

اين هيچ اشكالي ندارد، چون كعب الأحبار مي گويد؛ ولي اگر مشابه اين را از سلمان و ابوذر در مورد ائمه (عليه السلام) نقل كرديم، آسمان به زمين خواهد آمد.

 

بايد در برابر اين هجمه ها،‌ پاسخ هاي هجمه اي داد؛ مثل خود آنها بايد از روايات خودشان آورد و جواب نقضي داد؛ چون پاسخ حلّي را ما هر چه بگوئيم،‌ توجيه مي كنند، ولي در پاسخ نقضي، هيچ راهي براي توجيه نيست.

 

دكتر سيد محمد حسيني قزويني
+ نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 21:21  توسط عبدالمالک جمال زهی   | 

بحثمان در جلسه گذشته يكي از اساسي ترين شبهات وهابيت، بحث تحريف قرآن بود. عرض شد كه فردي به نام عثمان الخميس كه از ليدرهاي وهابيت است،‌ در نماز جمعه كويت، نيم ساعت سخنراني كرده بود و حدود 40 شبهه بر عقائد شيعه وارد كرد و اين را در سايت هاي مختلف گذاشته بودند و به صورت جزوه در كشورهاي مختلف از جمله كانادا، آمريكا، ‌آلمان و در خود كشورهاي حاشيه خليج فارس منتشر كردند؛ و ما، دو يا سه مورد را قبلا پاسخ داديم و بحث تحريف قرآن را شروع كرديم و گفتيم 7 جواب را به اين شبهات مي دهيم و 7 شبهه و سؤال را به آقايان وهابيت و أهل سنت مطرح مي كنيم.

قبلا هم گفتم كه يكي از اساسي ترين روش و اسلوب در فن مناظره، اين است كه اگر مخاطب شبهه اي وارد مي كند، پاسخ شبهه را كه داديم، فرصت اينكه مخاطب شبهه ديگري را مطرح كند ندهيم و شبهه را ما آغاز مي كنيم. اگر قرار باشد أهل سنت يا وهابيت تندرو، 10 يا 15 مورد شبهه به فرهنگ شيعه وارد كنند، بعضي از روايات جعلي يا دروغين را نقل كنند و به عنوان يك افتراء و تهمت و بهتان به شيعه بچسبانند و به دنبال او هم، جواز قتل و جهاد بر ضد او و كفر او را ثابت كنند، ما در برابرشان 1500 مورد شبهاتي كه توانائي پاسخ دادن به آنها را نداشته باشند داريم؛‌ ولي معمولا ما در مناظرات يا مباحثات، تلاش مي كنيم كه اين گفتگوها، حتي المقدور دوستانه باشد و به جلسه خصمانه مبدل نشود. ما نه اهانت مي كنيم و نه اجازه اهانت به آنها مي دهيم و اگر آنها اهانت كردند چيزي جز: إذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما (سوره فرقان، آيه 63) نمي گوئيم و چيز ديگري بلد نيستيم؛ قرآن و مكتب أهل بيت (عليهم السلام) به ما اين را آموخته اند.

در بيانيه اي كه شيخ عبد الله بن جبرين كه از مفتيان شماره دو عربستان است و چند سال قبل هم ايشان اعلام كرد: به چهار دليل ثابت مي كنم كه شيعه كافر است نه مشرك؛ و الآن اگر هم روي سايتشان برويد، اين اطلاعيه روي سايت هست. دليل اولش اين است كه شيعه قائل به تحريف قرآن است. دليل دوم اينكه شيعه معتقد به سنت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نيست؛ چون سنت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) منحصر در صحيح مسلم و بخاري است و شيعه هم به روايات آن عمل نمي كند. دليل سوم اينكه شيعيان، ما أهل سنت را نجس و كافر مي دانند و هر كس ما را كافر بداند، خودش كافر است. دليل چهارم اينكه شيعه متوسل به أهل بيت (عليهم السلام) مي شود و يا علي و يا حسين مي گويد و اينها از مظاهر شرك و كفر است.

اين نحوه سخن گفتن يك مفتي طراز اول يك كشوري است كه داعيه توحيد دارد. عزيزاني هم كه مكه مشرف شده اند و با آمرين بالمعروف يا همان آمرين بالمنكر كه برخورد مي كنند، يكي از اساسي ترين شبهه شان همين است كه شما قائل به تحريف قرآن هستيد. اين را ما در جلسه قبل 7 جواب داديم و تكرار نمي كنيم. خلاصه سخن اينكه اگر شيعه قائل به تحريف قرآن است، تاكنون در طول تاريخ، آيا قرآني غير از قرآن موجود نزد مسلمين، قرآني نزد شيعيان ديده شده است؟ يك عالم أهل سنت تاكنون همچنين چيزي شنيده است؟

خيلي جالب است ما سال گذشته كه در همايش مذاهب در زاهدان بوديم،‌ يكي از مولوي هاي وهابي، مولوي دهداري، كه فارغ التحصيل دانشگاه مدينه و امام جمعه سراوان است و حوزه علميه اي دارد كه بر همان مبناي سلفي تدريس مي كند و ابائي هم ندارد از اينكه كسي به او سلفي يا وهابي بگويد؛ ولي از آن وهابي هاي معقول است، نه نا معقول؛ و خيلي آدم مؤدب و متين و خوش برخورد است. ايشان مي گويد من سال گذشته كه رفته بودم مكه و آنجا صحبت شد و همين بحث تحريف قرآن آمد،‌ من از شيعيان دفاع كردم؛ گفتم ما الآن در بين شيعيان در ايران زندگي مي كنيم، ‌اينكه شما مي گوئيد شيعه معتقد به تحريف است، ما يك شيعه نديديم كه معتقد به تحريف قرآن باشد؛ و قرآني غير از قرآني كه نزد ما أهل سنت است، ‌نزد شيعيان نيست.

جناب آقاي دكتر زماني كه مدتي مسئول بعثه مقام معظم رهبري در امور أهل سنت بود و الآن نزديك يك سال است كه ايشان در مصر هستند به عنوان رايزن فرهنگي، مي گويد: ايام حج، ما رفتيم نزد مسئول امر به معروف و نهي از منكر مكه، آقاي غامدي و با ايشان صحبت داشتيم. ايشان شروع كرد كه شما معتقد به تحريف قرآن هستيد؛ گفتيم اين آراء علماء ما، گفت شما معتقد به سب صحابه هستيد، گفتم اين آراء علماء ما، مي گفت امسال كه رفته بوديم نزد او، ديديم آن مطالب سال گذشته كاملا يادش است و فردي معتدل با موقعيت ممتازي است، مصرانه گفت كه اين مطالب را بنويسيد كه شيعه معتقد به تحريف قرآن نيست و سب صحابه را واجب نمي داند؛ اين عقائدي را كه اينجا گفتيد و سه چهار نفر از مراجع تقليدتان امضاء كند، من ملتزم مي شوم در عربستان سعودي اين را چاپ و منتشر كنم.

اگر واقعا با اين منطق جلو برويم، نتيجه صحبت كردن و سخن گفتن اين است. 90 درصد از عوامل تهاجم وهابيت به سوي شيعه، كم تحركي ما است؛ عدم حضور ما در عرصه هاي بين المللي است؛ عدم دفاع صحيح ما در جوامع علمي أهل سنت است. بنده خودم با تجربه اي كه دارم در دانشگاه ام القراي مكه،‌ كه مي گويند نزديك 110 هزار دانشجو دارد و دانشگاه وهابي پرور عربستان سعودي است، كه مركزش در خود مكه است و يك شعبه در مكه دارد و يك شعبه در رياض، با خيلي از اين دانشجويانشان صحبت مي كرديم و اينها خيلي مؤدبانه اين سخنان را از ما قبول مي كردند. حتي ما دو سه مورد از دانشجوياني كه فرزند شخصيت هاي برجسته عربستان بودند، در اثر همين گفتگوها مذهب شيعه را قبول كردند.

در سال 1384 بود كه ماه رمضان در مكه بوديم، منزل يكي از شيعيان و يك جلسه مولودي گرفته بوديم. جناب آقاي نواب مسئول بعثه مقام معظم رهبري درآنجا بود،‌ جناب آقاي هادوي و بنده هم بوديم، همين دانشجوئي كه وهابي بود و شيعه شده بود، يك مولودي عربي در رابطه با آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) و امام مجتبي (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) خواند؛ ‌بقدري اين سرود و اشعارش زيبا و حماسي بود كه اشك همه را درآورد؛ يعني اين جلسه مولودي با اشعار ايشان، به جلسه عزا بيشتر شبيه بود. يك جوان 20 يا 25 ساله وهابي كه تازه شيعه شده، آمده اين چنين شعر مي خواند.

يكي ديگر از اينها كه خودش نقل مي كرد و مي گفت:

من از برخورد تند وهابيت خسته شده بودم و اين خشونت و اين چنين فحش دادن و جسارت كردن و حكم تكفير دادن،‌ با منطق اسلام نمي سازد؛ با كتاب و سنت مطابقت ندارد. مي گفت از جلسات وهابي ها بريدم و رفتم به جلسات صوفي ها، مكتب صوفي ها خيلي تشكيلات مفصلي دارند و هفت هشت هزار نفر در جلساتشان شركت مي كنند و در رأسشان سيد محمد بن علوي مالكي بود كه دو سه سال پيش از دنيا رفت و رهبر صوفي هاي مكه و مدينه بود؛ اين جوان مي گفت ما رفتيم يك مدتي به طرف صوفي ها كه اينها خيلي نرم و ملايم و لطيف و مباحثشان را خيلي با فطرت تطبيق مي كنند؛ دو سه سال رفتم، ديدم اينها يك سري خرافات دارند و اين خرافات با كتاب و سنت نمي سازد و با فطرت همخواني ندارد؛ از اينها هم بريدم. مي گفت روي آوردم به سايت هاي اينترنتي و مقداري روي سايت هاي وهابيت و شيعه و سني چرخيدم و ديدم روي سايت هاي شيعه، نسبت به صحابه، عبارت هاي ركيك و عجيب دارند؛‌ خيلي ناراحت شدم. در ميان اين ارتباطي با اينترنت كه داشتم، با يك جواني از بيروت در اينترنت آشنا شدم؛ سؤال كردم كه چرا شما شيعيان اين چنين با خشونت برخورد مي كنيد؛ اسلام، اسلام نرم و ملايم است؛ ‌حتي نسبت به فرعون كه مي گويد: أنا ربكم الأعلي (سوره نازعات، آيه 24) دستور داده بگوئيد: فقولا له قولا لينا (سوره طه،‌ آيه 44)، نسبت به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايد: لو كنت فظا غليظ القلب، لأنفضوا من حولك (سوره آل عمران، آيه 159)، اگر نسبت به مردم خشن و تندرو بودي،‌ اين عرب ها از اطراف تو پراكنده مي شدند؛ جوان شيعه گفت: كساني كه تند برخورد مي كنند، مورد تائيد علماي شيعه و ائمه (عليهم السلام) نيستند و منطق اميرالمؤمنين (عليه السلام) اين است كه نسبت به كساني كه حتي به معاويه ناسزا مي گفتند، مي گويد: إني أكره لكم أن تكونوا سبابين، من دوست ندارم كه شما جزو سب كنندگان باشيد.(نهج البلاغه، خطبه206) مي گفت مقداري با آن جوان صحبت كرديم و من مقداري نرم و آرام شدم. شروع كرديم هر شب يك ساعت دو ساعت با هم چت كردن. مطالب را در سه چهار ماهي كه با ايشان اينترنتي مراوده داشتم بحث كرديم؛ تقريبا ديدم مباني اعتقادي شيعه هماني است كه من دنبالش بودم و به فطرت سالم و خالص بشر پاسخگو است و ادامه داديم تا اينكه ايام حج رسيد و جوان شيعه گفت من دارم مي آ يم به حج؛ بعد شماره تلفن دادم و وقتي كه ايشان به مكه رسيد، زنگ زد و رفتم در هتلش. صبح ساعت 8 رفتم آنجا، ‌با همان اعتقاد سني و وهابي و شب بعد از نماز مغرب از اتاق ايشان بيرون آمدم با مذهب شيعه. مي گفت من افتخار مي كنم به اين و خدا را شاكرم كه آن گمشده فطري و نداي باطني را كه دنبالش بودم، پيدا كردم.

لذا از عزيزان تقاضا داريم يا وارد اين بحث ها نشوند واگر وارد شدند، تلاش كنند با زبان نرم و لين برخورد كنند؛ و نه تنها جملات خشن به زبان نياورند، بلكه در برابر خشونت ديگران هم جز: اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما (سوره فرقان، آيه 63) و إذا مروا باللغو مرو كراما (سوره فرقان، آيه 72) نگويند. من بارها اين جمله را به دوستان گفته ام كه وقتي كسي وارد اين بحث و مناظره مي شود، ‌اگر اين توانائي را دارد كه اگر با يك وهابي بحث مي كند، وهابي وقتي به بن بست مي رسد، چشمش را مي بندد و دهانش را باز مي كند؛ حتي اگر فحش ناموسي به او داد، بخاطر اميرالمؤمنين (عليه السلام) پاسخ به او نمي دهد؛ اگر كسي همچنين روحيه اي دارد، بايد وارد بشود؛ وگرنه اگر بخواهيم كمي صدايمان را بلند كنيم و نتوانيم صحبت كنيم و در مناظره صدايمان بالا برود، آنها كه كنار نشسته اند، مي گويند اگر ايشان حق بود، صدايش را بالا نمي آورد.

يكي از مباحثي كه اينها در هجمه گذاشته اند،‌ بحث تحريف قرآن است. جواب داديم بر اينكه شيعه همچنين قرآني ندارد؛ بزرگان شيعه از سيد مرتضي و شيخ مفيد گرفته تا بزرگاني مثل آيت الله خوئي كه مي گويد:

اعتقاد به تحريف قرآن، يك اعتقاد خرافي و حماقت است.

امام خميني (رضوان الله تعالي عليه) مي گويد:

اعتقاد به تحريف قرآن، ‌يك اعتقاد غير معقولانه است؛ كسي كه عقل و فكر داشته باشد، ‌معتقد به تحريف قرآن نمي شود.

و رواياتي هم كه در اين زمينه بود، ضعيف يا جعلي هستند و يا بعضي رواياتي داريم كه ناظر به تحريف قرآن نيست؛ تأويل و تفسير قرآن است؛ همانطور كه آنها هم از اين روايات دارند.

اين خلاصه جواب ما بود از اين شبهه كه در 7 محور عرض كرديم.

اما سؤال ما از وهابيت و أهل سنت:

ما در اينجا 7 سؤال داريم. آقايان مي گويند شما و بزرگاني از شما، معتقد به تحريف قرآن هستيد؛ مثل مرحوم نوري كه كتابي دارد به نام فصل الخطاب و ايشان در آنجا ثابت كرده تحريف قرآن را. علامه مجلسي مي گويد ما روايات متواتري داريم، صاحب وسائل الشيعه چنين و سيد نعمت الله جزائري هم چنان مي گويد. ما هم سؤال مي كنيم از علماي بزرگ شما مثل عبدالوهاب شعراني متوفاي 973، ايشان در كتاب الكبريت الأحمر در حاشيه اليواقيت و الجواهر آمده مي گويد:

و لولا ما يسبق للقلوب الضعيفة و وضع الحكمة في غير أهلها، لبينت جميع ما سقط من مصحف عثمان.

اگر واقعا من احساس مي كردم برخي از قلب هاي ضعيف مسلمان ها لغزش پيدا نمي كند و اينها در عقيده شان متزلزل نمي شوند، بيان مي كردم آن آياتي را كه از مصحف عثمان ساقط شده.   الكبريت الأحمر، ص143

چون مستحضريد كه زمان عثمان، قرآن هاي متعددي بود و چون آن زمان دستگاه چاپ نبود، هر كس براي خودش قرآني نوشته بود و براي خود قرائت مي كرد و اينها با هم تفاوت داشت و كم و زياد داشت؛ مثل مصحف عايشه، حفصه، أنس، عبدالله مسعود، ابو هريره، أبي بن كعب و ... . عثمان دستور داد تمام قرآن ها را جمع كنند و همه را آتش زد، جز يك قرآن و گفت بايد اين يك قرآن در ميان مردم منتشر بشود؛ و عقيده أهل سنت است كه اين قرآني كه الآن داريم همان قرآني است كه عثمان بر روي آن تكيه كرد و در ميان مسلمانان منتشر كرد.

آقاي شعراني از علماي بزرگ أهل سنت مي گويد:

آيات زيادي جزو قرآن بود، ولي در قرآن عثمان وجود ندارد.

شما أهل سنت از اين چه جواب مي دهيد؟ ما هم همان جواب را در مورد كتاب هاي خودتان مي دهيم.

جناب آلوسي، متوفاي1270، صاحب كتاب روح المعاني، از مفسران بنام أهل سنت كه عقيده وهابي دارد، صراحت دارد و مي گويد:

والروايات في هذا الباب، أكثر من أن تحصي.

روايات ما در كتب أهل سنت در باب تحريف قرآن، قابل شمارش نيست.

روح المعاني، ج1، ص24

فقهاي أهل سنت! جناب عثمان الخميس! شما از اين شبهه چه جوابي مي دهيد؟ ما هم از شما ياد مي گيريم و در فرمايش سيد نعمت الله جزايري و مرحوم نوري، همان جواب را مي دهيم.

سؤال دوم: مي گويند از علماي شما كتابي مخصوص در رابطه با اثبات تحريف قرآن نوشته شده. البته اين را هم بدانيد كه كتاب فصل الخطاب مرحوم نوري، تقريبا دو قرن قبل نوشته شد و علماي شيعه، ردود متعددي بر اين كتاب نوشتند و حتي در سامرا و بعضي شهرهاي عراق، بعضي از بزرگان و شيعيان، اعلام عزاي عمومي كردند؛ كه چرا همچنين كتابي نوشته شد؛ ‌يعني يك قيامتي عليه مرحوم نوري بپا شد. بعدا رديه بر كتاب او نوشته شد و مرحوم نوري گفت كه من راضي نيستم كه كسي كتاب مرا بدون اين كتاب رديه مطالعه كند. اين را براي ما يك نقطه ضعف مي گيرند. خوب ما از اينها شبهه مي كنيم كه جناب ابو داود سجستاني متوفاي 316 هجري،‌ كتابي نوشته به نام المصاحف، درآن كتاب ثابت كرده تحريف قرآن را؛ شما هر جوابي در مورد كتاب ابو داود سجستاني داديد، ما هم همان جواب را از كتاب فصل الخطاب خواهيم داد.

در قرن حاضر فردي به نام محمد الخطيب از علماي دانشگاه الأزهر مصر، كتابي نوشت به نام الفرقان في تحريف القرآن ، در زماني كه آقاي شلتوت، مفتي أعظم مصر زنده بود، مانع شد از چاپ اين كتاب، و بعد از او اين كتاب چاپ شد. الآن در كتابخانه موسسه امام صادق (عليه السلام) آيت الله سبحاني، نمونه اي از اين كتاب موجود است. اگر شما بر علماي ما ايراد مي گيريد كه كتاب در مورد تحريف قرآن نوشتند و كفر و شرك و قتل شيعه را ثابت مي كنيد، ‌در مورد اين كتاب ها چه مي گوئيد؟

همين عبدالمالك ريگي در سخنراني كه داشت و سي دي اش را پخش كرد، در آنجا مي گويد:

ما شيعيان را كافر و حكومت ايران را كفر مي دانيم؛ ‌چون معتقد به تحريف قرآن هستند و روي همين جهت، ما اعلام جنگ مسلحانه عليه جمهوري اسلامي ايران مي كنيم.

اينها در قضيه تاسوكي، 22 نفر از عزيزان ما را به رگبار بستند و يكي از اينها را سر بريدند و سي دي اش را براي ايجاد ترس و وحشت، ميان مردم پخش كردند. اگر اين عرضه را دارند، براي بحث بيايند ميدان؛ اين عالم بزرگ سني و فراغ التحصيل دانشگاه الأزهر مصر كه اين كتاب الفرقان في تحريف القرآن را نوشته، چه جوابي در مورد اين دارند؟!

سؤال سوم: آقايان به ما مي گويند در كتب اربعه شما در كتاب اصول كافي و تهذيب روايات دال بر تحريف هست. اما ما شيعه معتقديم در كتاب كافي، فيه روايات صحيحة و روايات ضعيفة، هم روايات صحيح دارد و هم ضعيف؛ و فقهاي ما به تمام روايات كافي عمل نمي كنند و هر فقيهي كه مي خواهد از كافي يا تهذيبين استنباط كند حكمي را، بررسي سندي مي كند؛ اگر سند صحيح بود، عمل مي كند.

وهابي ها هم در سايت هاي مختلف كه مي گويند:

امام زمان شيعيان به آنها گفته كه:

الكافي كافٍ لشيعتنا.

كتاب كافي، براي شيعيان ما كفايت مي كند.

اين را ما رسما اعلام مي كنيم كه اساسا دروغ و جعلي و بي پايه است. مرحوم نوري در مستدرك صراحت دارد كه همچنين روايتي، حتي با سند ضعيف هم به ما نرسيده؛ و ساخته پرداخته بعضي از پيرزن هايي است كه كنار سفره نشسته و شعر و قصه مي بافند. مرحوم كليني اين كتاب را در ايران و در ري نوشته، به سمت بغداد ‌مسافرتي نداشته و با هيچيك از نواب اربعه، يك ديدار هم نداشته؛ اگر ديداري داشت، به عنوان سند محكم براي اثبات اعتبار كتاب كافي، قطعا آن را در كافي مي آورد. حتي شما ببينيد كه خيلي از افراد كتاب مي نوشتند و اينها را توسط نواب به محضر آقا ولي عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداه) مي دادند و حضرت يا تائيد مي كرد و يا رد مي كرد. حتي حسين بن روح نوبختي كتابي مي نويسد و شايسته بود كه اين كتاب توسط حضرت ولي عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداه) اظهار نظر بشود؛ ولي تمام بزرگان شيعه به اتفاق نقل كرده اند كه حسين بن روح اين كتاب را فرستاد به حوزه علميه قم، كه آن زمان بالاترين و قويترين حوزه علميه شيعه در روي زمين بود و در رأسش هم احمد بن محمد بن عيسي اشعري بود و شخصيت هاي برجسته ديگر مانند ابراهيم بن هاشم قمي كه بيش از 7 هزار روايت از او داريم، پسر بزرگوارش علي بن ابراهيم، احمد بن محمد بن خالد برقي و سهل بن زياد و ...  در قم بودند؛ ايشان با كتابش از بغدا‌د آمد به حوزه علميه قم و آنان نگاه كردند و ديدند به جز يك روايت كه نقلش صحيح نيست، ‌كتاب را تائيد كردند؛ ولي مرحوم كليني حتي اين را هم نداشت؛ اگر بود، ‌قطعا در مقدمه كتابش مي نوشت. اين آقايان مي گويند شما روايات كافي را مثل صحيحين، همه را صحيح مي دانيد؛ اين دروغ است. نه خود كليني اين اعتقاد را داشت و نه فقهاي ما معتقد به اين هستند. اگر روايات كافي معتبر است،‌ معنايش اين نيست كه همه اش صحيح است. يعني شأنيت براي استنباط احكام شرعي دارد. بعضي از كتاب ها هستند كه شأنيت ندارند؛ مثل فقه الرضا (عليه السلام) كه معلوم نيست اين كتاب براي چه كسي است؟ ولي كافي براي مرحوم كليني است و شأنيت دارد كه فقهاي ما مراجعه كنند و روايات صحيح و مرسل و ضعيف و ... را از هم جدا مي كنند براي استنباط حكم شرعي؛ ولي شما نسبت به صحيح مسلم و بخاري چه مي گوييد؟ آقايان مي فرمايند كتاب صحيحين بعد از قرآن كريم اصح الكتب است. مي گويند:

من كان في بيته صحيح بخاري، كأن في بيته نبي يتكلم.

هركس در منزلش صحيح بخاري داشته باشد، گويا يك پيامبري در خانه او سخن مي گويد.

همين امسال چند ماه قبل در زاهدان ختم صحيح بخاري داشتند. مدعي بودند كه 150 هزار نفر شركت كننده داشته؛ رسما اعلام كردند كه صحيح بخاري از نظر اعتبار، در يك حدي است كه اگر كسي بگويد من مي خواهم در صحيح بخاري تحقيق كنم، سخن او بدعت است؛ يعني تحقيق كردن در صحيح بخاري را بدعت مي دانند. آقايان مي توانند اين مقاله شان را در سايت سني آنلاين، كه سايت رسمي حوزه علميه زاهدان است، در آنجا ببينند.

شما كه مي گوئيد بعد از قرآن،‌ صحيحين، أصح الكتب است، روايات صريح در تحريف قرآن، در صحيح بخاري و مسلم شما هست، در مورد اينها چه جوابي داريد؟

اين مورد از چيزهايي است كه از عزيزان تقاضا دارم كه خوب دقت كنند؛ بجاي اينكه تلاش كنيم ده بيست جواب آماده كنيم، يك جواب محكم و تحقيقي داشته باشيم. چند نمونه خدمت عزيزان نقل مي كنم، فقط عزيزان دقت داشته باشند كه اگر از اين دو كتاب مي خواهند آدرس بدهند،‌ فقط به جلد و صفحه اكتفاء نكنند؛ چون چاپ هاي متعددي دارد؛ يك جلدي، دو جلدي، چهار جلدي، هشت جلدي؛ حتما نام باب و كتاب مورد بحث را هم بگويند؛ البته أخيرا آمده اند شماره گذاري كرده اند أحاديث را.

روايت از عمر بن الخطاب، خليفه دوم است كه جزء آخرين خطبه هاي اوست؛ بعد از برگشتن از حج به مدينه است و بعد از اين، ايشان ديگر خيلي در قيد حيات نبودند؛ مي گويد:

إن الله بعث محمدا (صلي الله عليه و سلم) بالحق و أنزل عليه الكتاب فكان مما أنزل الله آية الرجم، فقرأناها و عقلناها و وعيناها؛ فلذا رجم رسول الله (صلي الله عليه و سلم) و رجمنا بعده؛ فأخشي أن طال بالناس زمان أن يقول قائل والله ما نجد آية الرجم في كتاب الله فيضلوا بترك فريضة أنزلها الله و الرجم في كتاب الله حق علي من زني إذا أحصن من الرجال و النساء،

يكي از آياتي كه خداوند بر رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) نازل كرد، آيه رجم است؛ ما اين آيه را قرائت كرديم و درباره اش تفكر و درك كرديم و پذيرفتيم؛ رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) رجم كرد و ما هم رجم كرديم؛

مي گويد ما آيه رجم در قرآن داشتيم:

الشيخ و الشيخة فارجموهما إذا زنيا.

اگر پيرمرد و پيرزن زنا كردند، او را سنگسار كنيد.

مراد از آيه رجم، اين است و جناب عمر مي گويد ما اين آيه را وقتي بر رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) نازل شد، تلاوت كرديم، تفكر كرديم و پذيرفتيم؛ رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) در زمان خودش رجم كرد اين پيرمردها و پيرزن هاي زناكار را؛ و ما هم بعد از او رجم كرديم و اضافه بر او، ما همچنين چيزي را در زمان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) قرائت مي كرديم كه:

كنا نقرأ فيما نقرأ من كتاب الله:

أن لا ترغبوا عن آبائكم فأنه كفر بكم أن ترغبوا عن آبائكم.

مسلمانان از پدرانتان بيزاري نجوئيد و اين كفر است دوري از پدرانتان.

حديث، طولاني است و تقريبا دو صفحه مي باشد؛ ولي خلاصه اينكه جناب عمر مي گويد ما اين آيه را كه در زمان پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نازل شد، خوانديم و عمل كرديم، ‌ولي الآن در كتاب خدا نيست.

صحيح بخاري،ج8، ص26، ح6918، كتاب المحاربين، باب رجم الحبلي

شما كه مي فرمائيد هر كس قائل به تحريف كتاب قرآن شود، كافر است؛ منكر ما أنزل الله است؛ ولي جناب عمر مي گويد ما همچنين آيه اي داشتيم؛ ولي در اين قرآني كه الآن هست، چنين آيه اي وجود ندارد. در زمان پيامبر (صلي الله عليه و سلم) مي خوانديم و درك مي كرديم و مي پذيرفتيم؛ اين آيه كجا رفت؟ چه كسي اين آيات را از قرآن حذف كرد؟ چه جوابي داريد در مقابل اين حديث.

حديث دوم از صحيح مسلم كه آن هم از عايشه است؛ صراحت دارد كه:

قالت كان في ما أنزل من القرآن عشر رضعات معلومات يحرمن ثم نسخن بخمس معلومات فتوفي رسول الله (صلي الله عليه و سلم) و هن فيما يقرأ من القرآن.

چنين آيه اي در قرآن داشتيم كه اگر يك فرزندي ده مرتبه شير از يك خانمي بمكد و بخورد، اين باعث محرميت مي شود؛ بعد اين آيه نسخ شد و آيه ديگري آمد كه اگر پنج بار يك طفل نوزاد، از هر خانمي شير بخورد، اين طفل، فرزند رضاعي او مي شود؛ و روزي كه رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) از دنيا رفت، اين آيه را مردم قرائت مي كردند و در قرآن بود.

جالب اين است كه ما نه عشر رضعات معلومات در قرآن داريم و نه خمس رضعات معلومات؛ نه منسوخه هست و نه ناسخه است.

خوب جناب عثمان الخميس! اين آيه كجا رفته است؟ به ما نشان بدهيد. قول أم المؤمنين عايشه در صحيح مسلم شما هم هست كه مي فرمائيد اصح الكتب بعد القرآن است.

صحيح مسلم،ج4،ص167، ح3487، كتاب الرضاع، ‌باب تحريم بخمس رضعات

حديث سوم: جالب اينجاست كه ابو موسي اشعري كه از بزرگان شماست و به او هم افتخار مي كنيد، و به كسي هم اجازه نمي دهيد كه بگويد بالاي چشم ابو موسي اشعري ابرو هست، در صحيح مسلم مي گويد:

اصلا دو سوره به تمامه از قرآن حذف شده است.

و إنا كنا نقرأ سورة، كنا نشبهها في الطول و الشدة ببراءة؛ فأنسيتها غير أني قد حفظت منها لو كان لإبن آدم واديان من مال لايبتغي واديا ثالثا و لا يملأ جوف إبن آدم إلا التراب؛ و كنا نقرأ سورة نشبهها بإحدي المسبحات؛ فأنسيتها غير أني حفظت منا يا أيها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون فتكتب شهادة في أعناقكم فتسألون عنها يوم القيامة.

يك سوره اي بود كه ما تشبيه مي كرديم آن را از نظر طول و شدت، به سوره برائت و آن را فراموش كرديم؛ غير از اينكه فقط يك آيه اش را حفظم و آن هم اين است كه اگر فرزند آدم دو دره بزرگ مال داشته باشد، دنبال يك دره ديگري هم مي رود و پر نمي كند شكم فرزند آدم را غير از خاك؛ يك سوره ديگري هم حذف شده است كه ما آن را تشبيه مي كرديم به مسبحات، و فقط يك آيه از آن را حفظم و آن اين است كه اي كساني كه ايمان اورده ايد، چرا چيزي را مي گوئيد كه انجام نمي دهيد خودتان و ... .

صحيح مسلم،ج3، ص100، ح2466، كتاب الزكاة، ‌باب لو أن لإبن آدم واديين

اين عبارت ها را اگر كنار آيات قرآن بگذاريم، ‌كاملا مشخص است كه من آيه قرآن نيستم.

اگر در روايات كافي هست كه يك آيه يا دو آيه چنين است، در صحيح مسلم شما دارد كه يك سوره كامل به اندازه سوره برائت و يك سوره كامل شبيه مسبحات، از قرآن حذف شده است و نيست. شما به اينها چه جوابي مي دهيد؟ ما هم همان جواب را به شما مي دهيم.

اينها يك جوابي دارند و توجيه مي كنند و مي گويند:

نسخ قرائتها و بقيت حكمها.

اينها يك آياتي بوده كه قرائتش نسخ شده و حكمش مانده.

وهابيت اين جواب را از دوران مدارس ابتدائي و راهنمائي به فرزندانشان ياد مي دهند كه چگونه جواب بدهند.

شما ببينيد در اتقان سيوطي و درالمنثور سيوطي و طبري، همه همين جمله را مي گويند.

اين را ما دو جواب داريم كه يكي را آقاي خوئي (رضوان الله تعالي عليه) داده و مي گويد:

اين آيات كه قرائتش نسخ شد، زمان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نسخ شد يا بعد از ايشان؟ اگر زمان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نسخ شده، ما از شما دليل مي خواهيم كه به چه دليل حذف شده؟ شما حتي يك روايت ضعيف هم نداريد كه بگويد در زمان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اين آيات نسخ شده و فقط حدسيات آقايان علماء است. اگر زمان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نسخ شده، ‌بايد شما اقامه دليل كنيد؛ و اگر بعد از زمان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نسخ شده،‌ اين همان تحريف قرآن است؛ تحريف كه شاخ و دم ندارد. اين جوابي است كه آقاي خوئي (رضوان الله تعالي عليه) در البيان داده است.

يك جواب خيلي عوام فهم هم مي گوئيم و سؤال مي كنيم:

عائشه كه مي گويد چند آيه از قرآن حذف شده، ابو موسي اشعري مي گويد چند سوره از قرآن حذف شده، حتي بعدا مي خوانيم كه مي گويند از سوره احزاب 200 آيه حذف شده، و شما هم مي گوئيد قرائت اينها نسخ شده، ولي حكمش مانده؛ شما چند نمونه از اين آياتي كه قرائتش نسخ شده، ولي حكمش مانده، براي ما قرائت كنيد؛ كداميك از احكام شرعيه در كتب شما أهل سنت هست كه در قرآن بوده و قرائتش نسخ شده، ‌ولي حكمش باقي مانده است؟

جواب چهارم: اين را هم دقت كنيد.

روايت از خود جناب عمر بن الخطاب است و سندش هم صحيح است؛ خود سيوطي مي گويد:

بسند موثق عن عمر بن لخطاب، قالََََ: القرآن ألف ألف و سبع و عشرون حرف.

قرآني كه بر رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) نازل شد، يك ميليون و 27 هزار حرف داشته است. اين را در كتاب هاي زيادي آورده اند و بهترين آن الإتقان سيوطي است كه كتاب درسي دانشگاه هايشان است.

الإتقان السيوطي، ج1، ص121 - مجمع الزوائد الهيثمي، ج7، ص163 - الدرالمنثور، ج6، ص422 - المعجم الأوسط للطبراني، ج 6 ،‌ ص361 - الجامع الصغير للسيوطي، ج2،  ص 264

ما سؤال از جناب عثمان الخميس، كه اين قرآني كه الان در دست شما است، چند حرف دارد؟ الآن عصر كامپيوتر هم هست كه با زدن يك دكمه، شما تمام حروف قرآن را مي توانيد آمار بگيريد. آخرين آمار حدود 340هزار و 200 حرف است. خود امام قرطبي، از مفسران بزرگ و بنامشان است كه تمام مذاهب چهارگانه او را قبول دارند، مي گويد در زمان حجاج بن يوسف ثقفي، ايشان تمام حفاظ و قراء و نويسندگان قرآن را جمع كرد، براي اينكه به او خبر بدهند كه اين قرآن چند حرف دارد؛ راوي سلام ابو محمد الحماني مي گويد، من خودم هم بودم و شمردم و اعلام كردم كه جناب آقاي حجاج، قرآن عثمان كه الآن ما داريم مي خوانيم،340 هزار و 740 حرف دارد.

تفسير قرطبي، ج1، ص64

پس قرآني كه زمان جناب عمر بوده، 340 هزار و 740 حرف بيشتر نداشتهَََََ؛ ولي جناب عمر مي گويد يك ميليون و 27 هزار حرف داشته؛ دو سوم قرآن حذف شده، اينها كجا رفته؟ مي گوييد كه: نسخ قرائتها و بقيت حكمها، آياتش نسخ شده و احكامش باقي مانده، بر فرض شما، قبول، اين احكام كه آياتش حذف شده، كجاست؟ يك روايت ضعيف شما به ما نشان بدهيد كه اين حكم از آن آياتي است كه قرائتش حذف و حكمش باقي مانده؟ نداريد.

در همين زمينه، خود جناب خليفه دوم مي گويد، يك روزي سؤال كردم:

كم تعدون سورة الأحزاب؟ قلت ثنتين أو ثلاثا و سبعين، قال إن كانت لتقارب سورة البقرة.

سوره احزاب كه در قرآن است چند آيه دارد؟ گفتم 72 يا 73 آيه دارد؛ جناب عمر گفت كه سوره احزاب در زمان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم سطح سوره بقره آيه داشت.

 يعني حدود 286 آيه. پس اين حدود 200 آيه كجا رفت؟ جناب عمر هم كه شوخي نداشت با كسي در آن هنگام. در زمان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) حذف شده يا بعد از او؟ اگر نسخ شده، احكامش كجا رفته؟ البته اين حديث مصادر متعدد ديگري هم دارد حدود سي چهل مصدر.  درالمنثور، ج5، ص180

عكرمه هم كه مي گويند شاگرد اين عباس بود و بر او قسم هم مي خورند، ايشان هم مي گويد:

كانت سورة الأحزاب مثل سورة البقرة أو أطول و كان فيها آية الرجم.

سوره احزاب مانند سوره بقره بود، شايد هم طولاني تر و آيه رجم هم (كه قبلا قرائت شد) در اين سوره احزاب بود.

درالمنثور، ج5، ص180

أبي بن كعب هم همين روايت را دارد كه حاكم نيشابوري مي گويد با روايت صحيح از أبي بن كعب نقل مي كند كه:

قال كانت سورة الأحزاب توازي سورة البقرة.

سوره احزاب با سوره بقره موازي است.

مستدرك، ج2، ص415

و همچنين احمد بن حنبل در مسند، ج5، ص132 باز أبي بن كعب و عايشه نقل مي كند.

خوب اين 200 آيه كه از سوره احزاب حذف شده، كجا رفت؟ هر جوابي شما بگوييد، ما هم همان جواب را در سؤال شما مي دهيم. چرا اگر شيعه بگويد 10 روايت در رابطه با ولايت حذف شده يا روايتي داشته باشيم در تحريف قرآن، بايد ثابت كنيم؛ ولي اگر شما در صحيحين داشته باشيد، بايد توجيه كنيد؟ اگر توجيه خوب است، هم روايات خودتان را و هم روايات ما را توجيه كنيد؛ و اگر نه هجمه خوب است، شما هجمه كنيد، ما هم هجمه مي كنيم.

ما اين را در رسانه هاي عمومي و جهاني اعلام مي كنيم، هر كدامشان كه آماده جواب دادن هستند، بيايند و جواب بدهند؛ ما آماده بحث و مناظره و گفت و گوي دوستانه هستيم. غير از جوابي كه آقاي إبن حجر عسقلاني در فتح الباري داده، جواب ديگري دارند؟ غير از جوابي كه آقاي نووي در شرح صحيح مسلم داده، جواب ديگري دارند؟ و امام شافعي و غيره هم جواب هائي داده اند. من گمان مي كنم كه تحصيل كرده هاي شما، اين جواب را از شما هم نمي پذيرند.

اعتقاد ما شيعه اين است كه اين قرآن كنوني، در زمان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و به دستور رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) جمع آوري شده است. سوره اول قرآن سوره حمد و سوره آخر قرآن سوره ناس، به دستور رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده؛ بعضي از آيات مكي در سور مدني و بعضي از آيات مدني در سور مكي، ‌به دستور رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده؛ ما اتفاق نظر داريم كه هر عالم شيعه كه غير از اين را بگويد، مي گوئيم او خلاف مي گويد و عقيده بزرگان ما اين است كه گفتيم. اين قرآن جمع آوري شده زمان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است و مردم اين را مي خواندند و رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه فرمود:

إني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي.

مستدرك حاكم، ج3، ص148 و 109- سنن بيهي،‌ج7، ص30 - مجمع الزوائد هيثمي،ج9، ص163 - سنن نسائي، ج5، ص45 - معجم اوسط طبراني، ج3، ص374 - تفسير ابن كثير،‌ج4، ص122 - تفسير آلوسي، ج3، ص156 و ... .

يا به قول شما:

كتاب الله و سنتي.

مستدرك حاكم، ج1، ص93 - سنن بيهي،‌ج10، ص114 - سنن دارقطني، ج4، ص160 - جامع الصغير سيوطي، ج1، ص505 - ميزان الاعتدال ذهبي، ج2، ص302 و ...

اگر اين كتاب در سينه هاي مردم بود و در ورق پاره ها و روي سفال ها نوشته بودند، در كدام عرف، به نوشته جات روي سفال ها يا پوست حيوانات يا تخته پاره ها، كتاب مي گويند؛ كتاب چيزي است جمع شده و اول و آخري دارد، جلد دارد. وقتي رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي گويد كتاب الله، پس معلوم است اين كتاب جمع آوري شده و موجود بوده و مردم اين را مي خواندند.

اگر اين را يك مسيحي بشنود، به ريش ما مي خندد؛ مي گويد اين قرآني را كه شما داريد، جمع شده توسط صحابه است نه پيامبرتان؛ و شما بر ما ايراد مي گيريد كه انجيل و تورات بعد از حضريت عيسي (عليه السلام) و حضرت موسي (عليه السلام) جمع آوري شده است؛ شما هم كه همان حرف ما را مي زنيد.

جالب اينكه جناب عظيم آبادي عبارتي در عون المعبود خود دارد و اين قضيه را شايد حدود 50 كتاب أهل سنت نقل كرده اند، مي گويد كه:

أول من جمع القرآن أبو بكر و كتبه زيد بن ثابت ، وكان الناس يأتون زيد بن ثابت فكان لا يكتب آية إلا بشاهدي عدل، و إن آخر سورة براءة لم توجد إلا مع خزيمة بن ثابت فقال اكتبوها فإن رسول الله صلى الله عليه و سلم جعل شهادته بشهادة رجلين فكتب، و إن عمر أتى بآية الرجم فلم يكتبها لأنه كان وحده.

جناب عمر بن الخطاب مي گويد وقتي داشتند در زمان ابوبكر قرآن ها را جمع مي كردند، و زيد بن ثابت داشت اينها را مي نوشت؛ هركسي كه آيه اي مي آورد، بايد دو شاهد هم بياورد كه اين آيه و اين هم دو شاهد، كه اين آيه بر پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نازل شده است؛ بله، ديدند كه جناب عمر بن الخطاب هم آمد و گفت من هم يك آيه اي را شاهد بودم كه بر پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نازل شده، گفتند خوب دو شاهد داري؟ گفت نه، من يك شاهد بيشتر ندارم، گفتند از تو قبول نمي كنيم، شما تشريف ببريد و هر وقت دو شاهد آورديد، ما آن آيه را به قرآن اضافه مي كنيم، كه عمر آمد و آيه رجم را آورد و زيد بن ثابت قبول نكرد و ابوبكر از او قبول نكرد و هيئت تدوين قرآن نپذيرفتند و ايشان رفت بيرون و شاهد هم پيدا نكرد. جناب عمر آمد و يك آيه اي در آخر سوره برائت بود و گفت اين را من دارم، گفتند كه شاهدت كيست؟ گفت آقاي خزيمة بن ثابت، گفتند اين يك نفر است، گفت اين آقا در زمان پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، شهادتش به جاي دو شاهد قبول بود، گفتند نه نمي شود.

عون المعبودالعظيم آبادي، ج10، ص20 – الإتقان في علوم القرآن سيوطي، ج1، ص163

صحيح ترمزي مي گويد روايت حسن است. جناب متقي هندي در كنزالعمال، ج5، ص430 حديث را آورده مي گويد هذا صحيح و همچنين جناب آقاي احمد ابن ادريس شافعي صراحت دارد بر اينكه جناب عمر گفت:

والذي نفسي بيده لولا أن يقول الناس زاد عمر في كتاب الله، لكتبتها.

قسم به كسي كه جانم در دست اوست، اگر نمي ترسيدم از اينكه مردم بگويند عمر يك آيه در قرآن اضافه كرده،‌ اين آيه رجم را قطعا در قرآن اضافه مي كردم.

اختلاف الحديث شافعي، ص533 - نيل الاوطار شوكاني، ج9، ص196 - صحيح بخاري، ج8، ص113 - سنن كبري بيهي، ج8، ص213 - فتح الباري إبن حجر، ج12، ص127

خود ام المؤمنين عايشه دارد كه:

قد نزلت آية الرجم و رضاعة الكبيرة عشرا و لقد كان في صحيفة تحت سريرتي، فلما مات رسول الله (صلي الله عليه و سلم) تشاغلنا بموته، دخل داجن فأكلها.

در زمان رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) نازل شد آيه رجم و رضاعه كبير، و اين را نوشته بوديم در برگه اي و من زير تختم گذاشته بودم، وقتي رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) از دنيا رفت، ما مشغول دفن او بوديم كه يك بزي آمد و آن آيه را خورد.

سنن دار قطني، ج4، ص105، كتاب الرضاع - سنن ابن ماجه، ج1، ص626 - المحلي ابن حزم، ج11، ص236 – معجم أوسط طبراني، ج8، ص12 – درالمنثور سيوطي، ج2، ص135 – مسندأبي يعلي، ج4، ص323

البته يك داستاني دارد عايشه كه مي گويد اگر يك مرد ريش دار سي چهل ساله يا بيشتر، چنانچه ده بار يا پنج بار از يك خانمي شير بخورد، محرم مي شود؛ ما اين را نمي گوئيم و به همين اكتفاء مي كنيم؛ چون اين رشته سر دراز دارد.

تمام لغت نويسان مثل إبن أثير، إبن فارس، تاج العروس و لسان العرب و ... در ماده دواجن اين حديث عايشه را نوشته اند.

و ضرب المثلي عربي هست كه مي گويد:

من كان بيته من زجاج، فلا يرم بيوت الناس الحجر.

كسي كه خانه اش از شيشه است، به خانه ديگري سنگ نمي اندازد.

آقايان اين ميخ بزرگ را در چشم خود نمي بينند، ولي يك ذره خار در چشم شيعه را، بزرگش مي كنند. البته مطالب زياد و زننده اي هست و گرنه:

مصلحت نيست  كه  از پرده  برون  افتد  راز

ورنه در مجلس رندان خبري نيست كه نيست
+ نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 21:20  توسط عبدالمالک جمال زهی   | 

بحث ما در جلسات گذشته پيرامون جديدترين شبهاتي بود كه توسط عثمان الخميس در يكي از سخنراني‌هايش مطرح كرده و وهابي‌ها اين را هم در سايت‌هاي خود قرار داده‌اند و هم به صورت جزوه در آورده‌اند و در سرتاسر دنيا منتشر كرده‌اند .

يكي ديگر از شبهاتي كه مطرح كرده‌اند بحث تحريف قرآن است . تحريف قرآن شبهه جديدي نيست و از گذشته‌هاي دور اين را عليه شيعه مطرح مي‌كردند و مي‌گفتند : شيعه قائل به تحريف قرآن است . من در ابتدا عبارت عثمان الخميس را مي‌خوانم و بعد سابقه اين شبهه را توسط ابن‌تيميه و محمد بن عبدالوهاب تئوريسين و بنيانگذار وهابيت براي شما بيان مي‌كنم تا عزيزان به عمق اين شبهه پي ببرند تا ببينيم كه اينها از اين شبهه چه نتيجه‌گيري‌هائي مي‌كنند و إن شاء الله در ادامه به جواب آن مي‌پردازيم .

عثمان الخميس مي‌گويد :

الشيعة يقولون بتحريف القرآن الكريم أو نقول مذهب الشيعه يقول بتحريف القرآن .

سپس از قول ابن‌حزم اندولسي مي‌گويد :

و من قول الإمامية كلّها قديماً و حديثاً أنّ القرآن مبدّلٌ زِيدَ فيه ما ليس منه و لبس من كثير و يدلّ عليه كثير .

اين از عقائد ثابت اماميه است كه قرآن موجود هم بسياري از آياتش حذف شده و هم اينكه بسياري از آيات بر آن اضافه شده است و در واقع اين كتاب موجود در بين مسلمانان آن قرآن منزَل بر پيغمبر نيست .

بعد عثمان الخميس شروع مي‌كند به حدود يكي دو صفحه در باره اين شبهه توضيح دادن كه مفصل‌ترين شبهه او در اين جزوه همين شبهه تحريف قرآن است . ايشان در ادامه عباراتي از سيد مرتضي ، سيد نعمت الله جزايري ، صاحب وسائل ، صاحب حدائق و مرحوم نوري صاحب مستدرك نقل مي‌كند و بعد نتيجه مي‌گيرد كه از عقائد قطعي و مسلّم شيعه اعتقاد به تحريف قرآن است .

ابن تيميه ــ كه وهابيت براي او ارزشي قائل است كه نه براي صحابه اين چنين ارزشي قائل است ونه براي تابعي و نه براي اتباع تابعين ، اگر روايتي از پيامبر اسلام آمده باشد و لو صحيح السند امّا مخالف با قول ابن‌تيميه باشد به نحوي آن روايت را توجيه و ردّ مي‌كنند ــ در كتاب منهاج السنه ، ج1 ، ص25 مي‌گويد :

اليهود حرّفوا التورات و كذلك الرافضة حرّفوا القرآن .

همان گونه‌اي كه يهودي‌ها معتقد به تحريف تورات هستند شيعه هم معتقد به تحريف قرآن است .

و همين تعبير را احسان الهي ظهير ــ كه يكي از ليدرهاي وهابي است و كتاب مفصلي دارد به نام « الشيعة والقرآن »، اصالتأ پاكستاني است وعمدۀ وهابي‌هاي معاصر ما هم ريزه‌خور كنار سفرۀ احسان الهي ظهير هستند ومرحوم علامۀ اميني هم در الغدير يكي از عناياتي كه دارد كلمات احسان الهي ظهير را خيلي زيبا و مفصل پاسخ داده است ــ به طور مفصل در كتاب الشيعة و القرآن ، ص24 و25 دارد . آقاي آلوسي متوفاي1270 ــ كه از مفسرين بنام اهل سنت و وهابيت هست ــ همين بحث را مطرح مي‌كند . محمد بن عبد الوهاب مؤسّس و بنيان گذار وهابيت هم اصلاً كتاب مستقلي دارد به نام الردّ علي الرافضة كه در صفحۀ 14 اين قضيه را مفصل مطرح مي‌كند و يك تعبير خيلي خطرناكي دارد ، مي‌گويد :

الاعتبار بتحريف القرآن يستلزم بتكفير الصحابه حتي عليٍّ عليه السلام .

لازمۀ قائل شدن به تحريف قرآن اعتقاد به كفر صحابه است حتّي ــ نستجير بالله ــ كفر اميرمؤمنان علي عليه السلام .

اينها خيلي زياد براي ما مهم نيست آنچه كه مهم و اساسي است ــ عزيزان اين را دقت كنند ــ اين است كه فعاليت امروز وهابي‌ها از اين تحريف قرآن چه حربه‌اي براي شيعه ساخته‌اند ؛ يكي از مفتيان عربستان سعودي به نام شيخ عبد‌الله بن جبريل ــ كه شخصيت شماره دو عربستان است و جزو مفتيان تكفيري و افراطي وهابي است ــ در يك سؤالي كه از او كرده‌اند جواب داده و جوابش هم الان روي اينترنت هست ، مي‌گويد :

فالرافضة بلا شكٍ كفّارٌ لأربعة ادلة طعنهم للقرآن و ادّعائهم أنّه حذف منه أكثر من ثلثه ...

شيعيان به چهار دليل از ديدگاه ما كافر هستند اول اينكه شيعه معتقد است دو ثلث قرآن حذف شده و قرآن موجود يك سوم قرآني است كه بر نبي مكرم نازل شده است . دوم اينكه اينها بر سنت پيغمبر اعتراض دارند ، سنت پيغمبر را قبول ندارند به روايات صحيح بخاري و مسلم عمل نمي‌كنند چون صحابه را كافر مي‌دانند . دليل سوم اينكه اينها اهل سنت را كافر و نجس مي‌دانند و  چهارم اينكه اينها دربارۀ اهل بيت غلو مي‌كنند و به جاي « يا الله »  « يا علي » مي‌گويند .

اين را آقايان مي‌توانند در سايت ويژه‌اي كه بن‌جبريل دارد و سايت خيلي مفصلي است در اينترنت ، ببينند يا كتابي به نام اللؤلؤ المكّي من فتاوي شيخ بن‌جبريل ، ص39 .

حتي در بسياري از مواردي كه اينها فتوا به جهاد عليه شيعه داده‌اند و جواز قتل شيعه را صادر كردند دليلشان همين قضيۀ تحريف قرآن است . شما آخرين سخنراني ضرقاوي رهبر وهابيت عراق را ببينيد ، ايشان صراحتأ در آنجا وجوب قتل شيعه را مبتني بر اعتقاد شيعه بر تحريف قرآن مي‌داند . همين عبد‌ المالك كه الان دو، سه سال است كه اعلان جنگ مسلّحانه عليه شيعه و نظام كرده ، از هر چند صباحي عزيزان ما را در منطقۀ سيستان و بلوچستان به خاك و خون مي‌كشد ، ايشان هم در يكي از سخنراني‌هايش همين بحث تحريف قرآن را مطرح كرد و علّت وجوب جهاد عليه شيعه ، وجوب كشتن شيعه را مبتني بر اين كرد .

لذا عزيزان دقت كنند كه با توجه به اهميّت قضيه و عمق جنايت اينها و گسترش اين شبهه حتي به وجوب قتل شيعه يا جواز قتل شيعه ، ما بايد در اين زمينه خيلي آماده و مجهّز باشيم .

من در اينجا از شبهاتي كه اينها وارد كرده‌اند هفت جواب به صورت خيلي خلاصه و فشرده خدمتتان عرض مي‌كنم ــ ان شاء‌ الله جزوه چاپ خواهد شد و در اختيار عزيزان قرار خواهد گرفت ــ هفت جواب مي‌دهيم و هفت شبهه وارد مي‌كنيم . بنده عرض كردم يكي از بهترين روش در پاسخ به شبهات اين هست كه ما همين شبهه را بگيريم و عليه آنها به صورت شبهه يا جواب نقضي در بياوريم . اينها اگر در جوابهاي حلّي ما بتوانند يك توجيهي درست كنند و يك جوابي آماده كنند ، در جوابهاي نقضي هيچ راه چاره‌اي ندارند . اگر خواستند نسبت به شبهات نقضي ما هر توجيهي كنند مي‌گوئيم ما هم همين توجيه را از اين شبهه مي‌كنيم ؛ الكلام الكلام . لذا من در ابتدا  خلاصۀ اين هفت پاسخ را خدمت عزيزان عرض مي‌كنم ــ ان شاءالله ــ جزوه در اختيارتان قرار مي‌گيرد و تفصيل مطلب در آنجا هست .

جواب اول : شما مي‌گوئيد : « ما معتقد به تحريف قرآن هستيم و دو ثلث قرآن حذف شده است » . اگر چنانچه شيعه در طول تاريخ اين پانزده قرن معتقد به تحريف قرآن بود ، آيا قرآني مطابق با آنچه كه بر پيغمبر نازل شده چاپ كرده‌اند و در اختيار طرفدارانشان گذاشته‌اند ؟ آيا يك نفر از شما در دست شيعه قرآني كه مخالف باشد با قرآن موجود در ميان مسلمين ديده يا يك فتوكپي از آن گرفته‌اند يا به تعبير يكي از بزرگان اهل سنت و مفكّرين اخوان المسلمين كه مي‌گويد:

ان شيعة الجعفريه يرون كفر من حرّف القرآن و إنّ المصحف الموجود بين اهل السنة هم نفس الموجود في مساجد و بيوت الشيعه.

شيعيان جعفري معتقد هستند كه هر كس اقدام به تحريف قرآن كند كافر است قرآني كه در ميان اهل سنت هست عين همان قرآني است كه درميان مساجد شيعه است .

اين گونه نيست كه شيعه يك عدۀ قليلي باشند كه در داخل قلعه‌اي زندگي كنند ،يا كتاب و عقائدشان بر ديگر فِرَق و ديگر مفكّرين و ديگر دانشمندان مخفي باشد . ميليون‌ها شيعه در سراسر جهان پراكنده هستند ، جديدترين آماري كه از مراكز رسمي آمارگيري در اينترنت به دست آمده و تقريباً چهار پنج ماه قبل اعلام كردند حاكي از آن است كه آمار شيعه حدود 400 مليون نفر است ؛ اين 400 مليون نفر از ديوار چين و هند و پاكستان گرفته تا اروپا و آمريكا و آفريقا ، همه جا پخش هستند . آيا كسي تا به حال شنيده كه يك شيعه يا در يك مسجد شيعه بيايند و بگويند كه اين قرآني كه در اختيارمان هست غير از قرآني است كه در اختيار شيعيان است ؛ پس شيعه اگر معتقد باشد به تحريف قرآن حداقل نتيجۀ اين اعتقاد اين هست كه يك قرآني در اختيار شيعيان قرار بدهند كه مطابق با قرآن منزل بر پيغمبر باشد . پس چنين چيزي نيست و شما در جامعه چنين چيزي نمي‌بينيد .

جواب دوم : اهتمامي كه شيعه در طول تاريخ به قرآن ، علوم قرآني و تفسير قرآن ، همين يعني قرآن موجود نزد همه مسلمين داشته شايد دو يا سه برابر اهتمام اهل سنت به قرآن بوده است . دارالقرآن كريم قم ــ كه زير نظر حضرت آيت الله العظمي گلپايگاني قدس سره شريف بود ــ  آمار داده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند : در طول چهارده قرن 5 هزار عنوان تفسير و علوم قرآني از شيعه ثبت شده است . آمار تعداد شيعيان يك چهارم آمار اهل سنت است ، از يك مليارد و دويست ميليون جمعيت مسلمانان  چهار صد ميليون نفر ما شيعيان هستيم . اگر بنا باشد هر مذهبي به اندازۀ شيعه بر تفسير قرآن اهتمام بورزد بايد علي القاعده 20 هزار عنوان كتاب در تفسير و علوم قرآني داشته باشند و حال آنكه اين چنين نيست ؛ حتي چهار مذهبشان به اندازه نصف شيعه عناويني در علوم قرآني ندارند . اين نشان مي‌دهد كه در ميان شيعه از مسأله تحريف قرآن خبري نيست .

جواب سوم : اگر چنانچه در گوشه و كنار ، بعضي از افراد عادي يا علماء طراز دوم يا سوم يا بخش كوچكي از شيعه معتقد به تحريف قرآن باشد ، آيا اعتقاد اين چند نفر منعكس كننده عقائد مذهب شيعه است يا اينكه عقائد هر مذهب را از كِبار و مشاهير علماء آن مذهب مي‌گيرند ؟ مثلاً اگر كسي بخواهد بداند مذهب شافعي در خلق و حدوث قرآن چه عقيده‌اي دارد به سراغ چند مولوي درجه سوم و چهارم نمي‌رود بلكه به سراغ مشاهير فقهاء شافعي مي‌رود ؛ پس قانون كلّي اين است كه نظريه كبار علماء و مشاهير فقهاء هر مذهب منعكس كنندۀ عقائد آن مذهب است و ما ثابت خواهيم كرد كه كبار علماء شيعه و مشاهير فقهاء شيعه از زمان شيخ مفيد (متوفاي413هـ) تا زمان آيت الله العظمي خوئي و امام و ديگران همه ، نه تنها معقتد به تحريف قرآن نيستند بلكه عقيدۀ تحريف به قرآن را مضر بر معجزه پيغمبر مي‌دانند ، عقيده تحريف قرآن را عقيده خُرافي مي‌دانند ، عقيده تحريف قرآن را عقيده مجانين و ديوانگان مي‌دانند كه در ادامه سخنان اين بزرگان را عرض خواهيم كرد ، اين جواب مقدمه براي جواب چهارم است .

جواب چهارم : عقائد و آراء بزرگان ما در منظر و مرأي عموم مردم است ، روي اين قضيه مانور خواهيم داد .

جواب پنجم : تعداد زيادي از علماء و شخصيت‌هاي بزرگ اهل سنت كه بدون تعصّب كتاب‌هاي شيعه را مطالعه كرده‌اند و اقوال علماء شيعه را ديده‌اند صراحت دارند بر اينكه شيعه معتقد به تحريف قرآن نيست .

جواب ششم : رأي بزرگان و علماء ما راجع به روايات و اخبار تحريف قرآن آن است كه اين روايات يا جعلي است و دشمنان شيعه به دروغ به ائمه نسبت داده‌اند براي اينكه موقعيت آن حضرات را در جامعه مخدوش كنند يا افرادي كه اين روايات را نقل كرده‌اد كذّاب بوده‌اند ، ضعيف بوده‌اند و يا اگر روايات صحيحي هم باشند مربوط به قرآن نيستند بلكه مربوط به تأويل قرآن هستند كه مشابه آنها در كتب اهل سنت چندين برابر روايات شيعه است .

جواب هفتم : اينها آمده‌اند نظريه مرحوم نوري را در كتاب فصل الخطاب پيراهن عثمان كرده‌اند و به صورت يك حربه عليه شيعه در آورده‌اند ؛ مرحوم نوري در كتاب فصل الخطاب ادعاي اجماع و تواتر كرده بر تحريف قرآن .

ما اين هفت جواب را مفصل بحث كرده و هفت سؤال و شبهه هم از خود اهل سنت داريم . يكي از شبهات ما اين است كه شما مي‌گوئيد علماء شيعه قائل به تحريف قرآن هستند ، ما هم مي‌گوئيم تعدادي از علماء شما نيز قائل به تحريف قرآن‌اند و مي‌گويند روايات تحريف قرآن قابل شمارش نيست ، علماء شما ــ چه از متقدمين و چه از معاصرين ــ در زمينه اثبات تحريف قرآن تأليفات مستقلي دارند ، اولين شخصيت از اهل سنت كه قائل به تحريف قرآن شد خود شخص آقاي عمر بن خطاب است ؛ ده‌ها روايت از طريق بخاري و مسلم داريم كه جناب عمر معتقد به تحريف قرآن بوده است ، خود ام‌المؤمنين عايشه ــ كه شما اين همه براي او احترام قائليد و رواياتش را بدون چون و چرا مي‌پذيريد ــ قائل به تحريف قرآن بوده است ، عبدالله بن مسعود كه از مفسرين بزرگ اهل سنت است معتقد به تحريف قرآن بوده است . شما از اين روايات و اقوال و كتاب‌هائي كه بزرگانتان در تحريف قرآن تأليف كرده‌اند هر جوابي داديد ما هم همان جواب را از شما ياد مي‌گيريم و در تحريف كتاب آن جواب را مي‌دهيم ؛ الكلام الكلام . به تعبير حضرت آيت الله سبحاني اين بحث‌ها در حقيقت كوباندن شيعه نيست بلكه ضربه بر پيكره اسلام است ؛ وقتي مسيحي‌ها و يهودي‌ها و زرتشتي‌ها مي‌بينند كه سني مي‌گويد كه شيعه معتقد به تحريف قرآن است و شيعه مي‌گويد سني معتقد به تحريف قرآن است ، نتيجه مي‌گيرند مسلمان‌ها ــ كه بر ما اين ايراد را مي‌گيرند و مي‌گويند شما تورات و انجيل را تحريف كرده‌ايد ــ خودشان هم معتقد هستند كه كتابشان تحريف شده است ؛ اصلاً شما با اين اين بحث‌ها و گفتگوها و اين القاء شبهه‌ها اگر چه به ظاهر شيعه را زير سؤال مي‌بريد ولي اگر كمي توجه كنيد دين مقدس اسلام را زير سؤال برده‌ايد ؛ پس بهتر اين است كه شما از اين كارتان دست بر داريد و اقوال علماء دسته دوم و سوم‌مان را به رخ همديگر نكِشيم . در مناظره‌اي كه دو سال قبل در شبكه المستقله انجام شد ــ كه از طرف وهابيت عثمان الخميس از كويت و عائذ قرني از عربستان سعودي آمده بودند و از طرف شيعه جناب آقاي دكتر موسوي و جناب اسدي ــ وقتي كه بحث به تحريف قرآن رسيد ادله شيعه را اقامه كردند به طوري كه عثمان الخميس توان جواب دادن نداشت و سي‌دي اين مناظره موجود است و روي سايت‌هاي مختلف هم رفته است ، بعد از حدود يك هفته بحث در شب آخر نتيجه گرفتند كه نه شيعه معتقد به تحريف قرآن است و نه سني . شبكه المستقله ، آقاي دكتر هاشمي براي مباركي اين امر خير يك گوسفند برياني آورد و در وسط سفره گذاشت ، شيعه و سني شروع كردند از اين گوسفند بريان خوردن ، به ميمنت اينكه نه شيعه معتقد به تحريف قرآن است و نه سني . شما ببينيد از اين قضيه هنوز يك سال نگذشته ، دوباره عثمان الخميس همه اين بحث‌ها را مطرح كرده است . معلوم مي‌شود كه اينها به دنبال شبهه نيستند ، دنبال اين هستند كه نسبت به شيعه شايعه پراكني كنند ، براي تضعيف شيعه قدم بردارند ، عقائد جوان‌هاي شيعه را متزلزل كنند ، جامعه را عليه شيعه بسيج كنند ، احساسات و عواطف مردم را عليه شيعه بشورانند وگرنه نوار آقاي عثمان الخميس هست و اول كسي كه به مباركي اين امر خير از اين گوسفند بريان ميل كرد خود آقاي عثمان الخميس بود . اين خلاصۀ جواب .

اما تفصيل جواب ؛ من در ضمن دو سه نكته تفصيل مطلب را عرض مي‌كنم :‌ يكي اينكه عرض كرديم آراء علماي شيعه در مرأي و منظر عموم مردم است و من يكي دو مورد را مي‌خوانم . شما ببينيد اصلاً نظرعلماي شيعه ــ قديماً و حديثاًٌ ــ درباره تحريف قرآن چيست ؟

شيخ صدوق (متوفاي380هـ ) در شرح باب حادي‌عشر ، ص93 مي‌گويد :

اعتقادنا أنّ القرآن الذي أنزله الله علي نبيّه هو ما بين الدفتين و هو ما في ايدي الناس ...

قرآني كه خدا بر پيغمبرش نازل كرده همين قرآن در اختيار مردم است ...

شيخ مفيد (متوفاي413هـ ) در كتاب اوائل المقالات ، ص54 تا56 مي‌گويد :

قد قال جماعة من اهل الإمامية أنّه لم‌ينقص من كلمة و لا من آية و لا من سورة و لكن حذف ما كان مثبتاً في مصحف اميرالمؤمنين من تأويله و تفسير معانيه علي حقيقة تنزيله

هيچ كلمه و آيه و سوره‌اي از قرآن كم نشده است ؛ بله ، ما معتقديم آنچه كه در قرآن اميرالمؤمنين بوده حذف شده كه عبارت بودند از مطالبي كه حضرت حقيقت تأويل و تفسير آيات را بيان فرموده بود كه مربوط به خود آيات نمي‌شد .

سيد مرتضي همين تعبير را دارد . شيخ طوسي در كتاب تبيان ، ج1، ص4 صراحت دارد بر اينكه اين قرآن موجود در ميان مسلمين همان قرآن منزَل بر رسول خدا صلي الله عليه و آله است . علامه حلّي در قرن هفتم و هشتم در كتاب أجوبة المسائل المعنائيه ، ص121، مسأله13 مي‌گويد :

لا تأويل و لا تأخير و لا تقديم فيه و أنّه لم‌يزد و لم‌ينقص و نعوذ بالله من أمّة تعتقد مثل ذلك.

... پناه مي‌بريم از أمتي كه معتقد به تحريف قرآن باشد .

مرحوم آقاي خوئي در كتاب البيان ، ص295 مي‌فرمايد :

إنّ حديث تحريف القرآن حديث خُرافة و خيانة .

داستان تحريف قرآن داستاني خرافي و خيالي است و حقيقت ندارد .

مرحوم امام رضوان الله تعالي عليه در تهذيب الأصول ، ج2 ، ص165 مي‌فرمايد : « كتاب منزَل بر رسول خدا همان كتابي است كه در اختيار مردم است و هيچ عاقلي نظر و توجه نمي‌كند به روايتي كه مربوط به تحريف قرآن ». يعني تحريف قرآن عقيده مجانين و ديوانه‌ها است و توجه به اين روايت از صاحبان عقول قابل قبول نيست ؛ اين عقيده و سخنان بزرگان شيعه.

جناب آقاي سبحاني در كتاب مفاهيم القرآن ، ج10 ، ص448 مي‌فرمايد : از اين نسبت تحريف ــ چه سني‌ها عليه ما داشته باشند و چه ما عليه آنها ــ جز دشمنان اسلام كسي بهره نمي‌بَرَد .

در جواب پنجم گفتيم كه بسياري از علماي اهل سنت كتاب‌هاي ما را ديده‌اند ، اقوال علماي ما را مطالعه كرده‌اند و خلاف نظريه ابن‌تيميه ، محمد بن عبدالوهاب ، احسان الهي ظهير ، عثمان الخميس و دكتر قفاري نظر داده‌اند ؛ اين موارد خيلي زياد است و من تنها به يكي دو مورد اشاره مي‌كنم : آقاي شيخ محمد ابو‌زهره ــ كه از او به امام ابوزهره تعبير مي‌كنند و مصري است و همه طوائف اهل سنت او را قبول دارند در كتاب الامام الصادق، ص296 مي‌گويد :

برادران شيعه ما هم با همه اختلاف سليقه‌هائي كه در فتاوا دارند نظرشان نسبت به قرآن همان نظري است كه ما اهل سنت داريم ...

باز در همين كتاب ، ص329 مي‌گويد :

من كتاب سيد مرتضي را مطالعه كرده‌ام كه مي‌گويد : اگر چنانچه كسي معتقد به تحريف قرآن باشد در حقيقت معجزه پيغمبر را زير سؤال بُرده است ؛ اين سخن سيد مرتضي عالِم بزرگ شيعه است .

اين نشان مي‌دهد كه برخي از افرادي كه در هر گوشه‌اي مطالبي عليه شيعه مطرح مي‌كنند اقوال شيعه را نديده‌اند .

آقاي شيخ محمد غزالي ــ كه از علماء بزرگ معاصر و پرآوازه اهل سنت است ــ تعبير زيبائي دارد ، ايشان در كتاب دفاعٌ عن الحقيقة و الشريعه ، ص117 و در كتاب الشيعه في المملكة السعودية ، ج2 ، ص414 مي‌گويد:

سمعت من هؤلاء يقول في مجلس علمٍ إنّ للشيعة قرآناً آخر يزيد و ينقص عن قرآننا المعروف فقلت له أين هذا القرآن ، لماذا لم‌يطّلع الإنس و الجنّ علي نسخة منه ...

از بعضي از اين وهابي‌ها در يك مجلسي علمي شنيدم كه مي‌گفت : شيعيان يك قرآني دارند كه نسبت به قرآني كه ما داريم برخي از آيات را ندارد و برخي از آياتي هم دارند كه ما نداريم . من به او گفتم : اين قرآني كه مي‌گوئيد ، كجاست ؟ چطور قرآني اين چنيني در طول چهارده قرن نزد شيعه است ولي نه انساني و نه جنّي تا به حال بر اين قرآن اطلاع پيدا نكرده است ؟ چرا اين افتراء را در ميان مردم پخش مي‌كني ؟ چرا چنين افترائي بر شيعه و بر وحي قرآن مطرح مي‌كني ؟

دكتر علي عبدالواحد ــ عضو مجمع بين المللي علم الإجتماع ــ در كتاب المصدر بين الشيعة و اهل السنة ، ص35 مي‌گويد :

يعتقد الشيعة الجعفرية كما يعتقد اهل السنة أنّ القرآن الكريم هو كلام الله المنزَل علي رسوله .

عقيده شيعه همان عقيده اهل سنت است كه اين قرآن همان قرآن نازل شده بر پيغمبر است.

درباره جواب ششم هم عرض كرديم كه ما رواياتي داريم ، حضرت آيت الله العظمي خوئي رضوان الله تعالي عليه در كتاب البيان ، ج1 ، ص4 صراحت دارد بر اينكه : « رواياتي كه نشانگر آن است كه به ظاهر در قرآن تحريف شده برخي از آنها جعلي و ساختگي است ، برخي از اين روايات ضعيف است و برخي مُعرَضً عنه فقهاء شيعه است ، برخي هم مربوط به تحريف قرآن نيست بلكه نشانگر آن است كه در نزد اميرالمؤمنين و ائمه عليهم السلام قرآني بوده كه مشتمل بر تأويل و تفسير و شآن نزول قرآن بوده است كه مشابه اين روايات در كتب روائي اهل سنت نيز هست » ؛

 آقاي سيوطي در الدرّ المنثور در ذيل آيه شريفه يا أيِها الرسول بلّغ ما أنزل اليك من ربّك ... و إن لم‌تفعل فما بلّغت رسالته از عبدالله بن مسعود نقل مي‌كند :

كنّا نقرأ في عهد رسول الله « بلّغ ما أنزل اليك من ربّك أنّ عليّاً مولي المؤمنين و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته » .

اين روايتي است كه آلوسي آورده ، شوكاني آورده ، همه‌شان آورده‌اند . آيا در قرآني كه الآن در عربستان چاپ مي‌شود اين طور نوشته شده است چرا كه تعبير روايت است كه « كنّا نقرء في عهد رسول الله » يعني همه ما صحابه اين گونه مي‌گفتيم ، مشابه اين روايات را هم ما داريم و مي‌گوئيم : « أنّ عليّاً مولي المؤمنين » در حقيقت تأويل قرآن بوده ، تفسير قرآن بوده ، شأن نزول قرآن بوده است ؛ ما نيز مشابه اين روايات را در كتاب‌هايمان زياد داريم . اينها به هيچ وجهي دلالت كننده بر تحريف قرآن نيست . لذا ما مي‌بينيم كه برخي از بزرگان اهل سنت مثل استاد محمد مديني ــ كه معاون دانشگاه شريعتِ دانشگاه بزرگ الازهر است ــ وقتي كه به روايات ما مي‌رسند مي‌گويند :

أمّا الإمامية يعتقدون نقص القرآن ؟ فمعاذ الله إنّما هي روايات رُوِيَت في كتبهم كما روي مثلها في كتبنا و اهل التحقيق من الفريقين قد ضعفوها و بيّنوا بطلانها ...

آيا شيعه معتقد به نقص قرآن است ؟ پناه مي‌بريم به خدا ، اينها رواياتي است كه در كتب آنها صرفاً نقل شده همان طوري كه اين روايات در كتاب‌هاي ما هم ذكر شده است و اهل تحقيق از شيعه و سني اين روايات را ردّ كرده‌اند و بطلان اين روايات را ثابت كرده‌اند و كسي از شيعه را من نمي‌بينم كه معتقد باشد اين روايات جزو سنت پيغمبر است . مجله رسالة الاسلام ، شماره4 ، سال11 ، ص382

تعدادي از اين بزرگان وهابيت مي‌گويند : نظير رواياتي كه در كتب شيعه آمده در كتاب‌هاي ما نيز نقل شده است و همان طور كه بزرگان ما اين روايات قبول ندارند و ردّ كرده‌اند بزرگان شيعه هم اين روايات را ردّ كرده‌اند . آقاي دكتر علي عبدالواحد در كتاب المصدر بين الشيعه و اهل السنة ، ص30 ، 31، 37 همين تعبير را دارد ، شيخ رحمت الله هندي در كتاب اظهار الحق ، تعليق دكتر احمد حجازي ، ص431 ، آقاي شيخ محمد غزالي در كتاب السلفيّة بين اهل السنة و الاماميه ، ص17 و ده‌ها نفر از بزرگان اهل سنت اين تعبير را دارند و به اين مطلب اعتراف كرده‌اند .

نكته هفتم در جواب حلّي ما كتاب فصل الخطاب است . كتاب فصل الخطاب مرحوم نوري حدود 200 سال قبل چاپ شد و در همان زمان عليه اين كتاب قيامتي بر پا شد ، مرحوم شهرستاني مي‌گويد : من در سامراء بودم ، وقتي اين كتاب چاپ شد مردم در جلسات خود گريه كردند ، عزا گرفتند و چاپ اين كتاب را مصيبتي دانستند ، حالا انگيزه مرحوم نوري چه بوده به اين كار نداريم ؛ ولي همين قدر مي‌دانيم كه شيخ محمود تهراني كتابي نوشت در ردّ كتاب فصل الخطاب و اسمش را « كشف الإرتياب عن تحريف الكتاب » گذاشت و اين جوابيّه در اختيار مرحوم نوري قرار گرفت ، مرحوم نوري فرمود :

لاأرضي أن مَن يطالع فصل الخطاب و يترك النظر الي تلك الرسالة

من راضي نيستم كتاب مرا بخواند و اين ردّيه را نخواند .

مرحوم نوري هم اجتهاد كرده است ؛ چطور شما در مورد عايشه ، طلحه و زبير كه جنگ جمل را به راه انداختند و20 هزار نفر را به كشتن دادند مي‌گوئيد : اينها اجتهاد كردند و در اجتهادشان خطا رفتند ، نه تنها گناهي نكرده‌اند بلكه ثوابي هم بُرده‌اند چون المجتهد إذا اصاب فله أجران و إذا أخطأ فله أجرٌ واحدٌ . معاويه مجتهد بوده ؛ 18 ماه جنگ صفين طول كشيده ، 110 هزار انسان مظلوم و مسلمان از طرفين كشته شدند با اين حال نه تنها معاويه گناهي مرتكب نشده بلكه ثوابي هم كرده است ؛ ولي اگر چنانچه مرحوم نوري كه از بزرگان شيعه است اجتهاد كرد و گفت كه من از اين روايات ، تحريف قرآن را مي‌فهمم ايشان كافر ، بي‌دين و لامذهب مي‌شود ؟ شما كتاب‌هاي وهابي‌ها را ببينيد ؛ وقتي اسم مرحوم نوري را مي‌برند با يك عبارت خيلي زننده و وقيح از او ياد مي‌كنند حتي حاضر نيستند اين عبارات را درباره شيطان به كار ببرند . شما به جديدترين كتاب وهابيت ، اصول مذهب الشية الامامية را كه نويسنده آن دكتر قفاري است و اين كتاب ، كتاب درسي دانشگاه مدينه است وقتي مراجعه كنيد مي‌بينيد كه هر كجا نام مرحوم نوري را آورده با يك القاب خيلي ركيك و زننده كه اصلاً چنين تعبيري زيبندۀ نه تنها مسلمان نيست بلكه انسان عاقل چنين تعبيري نسبت به انسان ديگر نمي‌كند ؛ ولي معاويه و طلحه و زبير و ديگران و ديگران حتي از اين بالاتر ، ابن‌حزم مي‌گويد : عبدالرحمان بن ملجم مرادي كه علي را كشت اجتهاد كرد و در اين اجتهاد خود خطا رفت پس يك اجر براي اوست ؛ به‌به به اين اجتهاد . يا اخيراً وهابي‌ها كتاب‌هاي متعددي نوشته‌اند در مورد دفاع از يزيد بن معاويه ، يزيدي كه قاتل فرزندان پيغمبر بوده ، عزيزان پيغمبر را به اسيري گرفته ، با چوب دستي بر لب‌هاي مبارك و مقدس امام حسين كه تمام مورخين اهل سنت اين مطلب را دارند زده ، يزيد بن معاويه‌اي كه در سال دوم خلافتش دستور حمله به مدينه داد و 700 نفر از مهاجرين و انصار صحابه را كشت ، زنان مدينه را براي سپاهش مباح كرد كه مي‌گويند در آن سال 1000 فرزند نامشروع در مدينه متولّد شد حتي اين قضيه به قدري شور است كه خود ابن‌تيميه هم در منهاج السنه و مجموع فتاوا بر آن صراحت دارد ، آقاي ابن‌كثير دمشقي صراحت بر آن دارد ، سال سوم دستور داد خانه خدا آتش‌باران كردند ؛ اين آقا مجتهد است ، ابن‌تيميه مي‌گويد : درست است كه يزيد اين كارها را مرتكب شده ، ولي نهايت آن است كه اينها جزو سيئات يزيد است از كجا معلوم كه حسناتي ندارد كه اين سيئات يزيد را از ميان بر دارد چرا كه در قرآن مي‌گويد : إن الحسنات يذهبن السيئات . اما اگر يك شيعه بگويد : من اين مطلب را از اين روايات استفاده كرده‌ام كافر و مهدور الدم است ، جهاد عليه او واجب است .

جالب آن است كه در همايشي كه چند ماه قبل در رياض بود و آقاي بن‌جبريل و برخي ديگر از شخصيت‌هاي ديگر در آنجا حاضر بودند گفتند : اين حمله عليه شيعه و شيعه را در تنگنا قرار دادن و جهاد و غيره امر عبادي است و اي مردم اگر اقدامي عليه شيعه انجام مي‌دهيد و مي‌خواهيد اين واجب از گردنتان ساقط شود با قصد قربت انجام دهيد ، امر توصلي نيست ؛ جرم شيعه چيست ؟ جرم شيعه آن است كه تابع اهل بيت‌اند و وصيت پيغمبر را نسبت به حديث ثقلين با جان و دل پذيرفته‌اند ، پيام غدير را با جان و دل پذيرفته‌اند ، روايات مربوط به وصايت علي را با جان و دل پذيرفته‌اند .

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته



دكتر سيد محمد حسيني قزويني
+ نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 21:19  توسط عبدالمالک جمال زهی   | 

استاد حسيني قزويني

جهت دانلود فايل صوتي بر روي گزينه دانلود كليك كنيد

دانلود

بحث ما در جلسه گذشته، در رابطه با سخنراني يكي از ليدرهاي وهابيت به نام عثمان الخميس بود كه به قول خودش40 ،50 شبهه به شيعه وارد كرده است و آن را در سايت هاي مختلف گذاشته و در كشورهاي مختلف، جزواتي را از اين سخنراني چاپ و منتشر كرده اند. ما هم چندين شبهه را در جلسه گذشته پاسخ داديم و امروز هم مي پردازيم به شبهه اي كه شيعه را متهم مي كنند نسبت به زوجات نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم).

ايشان مي گويد پنجمين شبهه اي كه ما به مذهب شيعه داريم و شيعه بايد پاسخ بدهد، اين است كه شيعه نسبت به ناموس رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ادب را رعايت نمي كند.

روايتي را در بحارالأنوار نقل كرده اند از قول آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) كه مي گويد:

سافرت مع رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم ليس له خادم غيري، و كان له لحاف ليس له لحاف غيره و معه عائشة و كان رسول الله صلى الله عليه و آله ينام بيني و بين عائشة ليس علينا ثلاثتنا لحاف غيره، فإذا قام إلى صلاة الليل يحط بيده اللحاف من وسطه بيني و بين عائشة.

من با رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به سفر رفتم و عايشه هم همراه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود و تنها خدمتگذار رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) من بودم و يك لحاف هم بيشتر نداشتيم، و رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بين من و عايشه مي خوابيد. رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) صبح بيدار شد براي نماز شب خواندن و من خوابيده بودم و رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آمد اين لحاف را بين من و عايشه فاصله گذاشت و جمع كرد تا فاصله باشد بين من و عايشه.

بحارالأنوار، ج40، ص2

عثمان الخميس مي گويد كه ببينيد شيعه مي گويد علي (عليه السلام) و عايشه زير يك لحاف بودند، ‌در حاليكه در كتاب كافي دارند كه:

إذا وجد الرجل و المرأة في لحاف واحد ، جلدا مائة جلدة.

اگر يك مردي و يك زني را زير يك لحاف بيابند، بايد به آنها صد شلاق بزنند.

كافي، ج7، ص181

اين يكي از اساسي ترين شبهه اي است كه آنها عواطف و احساسات مردم را نسبت به مذهب شيعه برمي انگيزانند و نسبت به مذهب شيعه بدبين كنند.

شبهه ديگري هم دارند كه به موقع آن را هم بيان مي كنيم كه مي گويد:

شيعيان مي گويند عايشه رابطه نامشروع داشت و از اين كانال پولي هم بدست مي آورد.

جواب اول :

معمولا مبناي شيعه بر اين است كه روايت اگر سند نداشته باشد، كلا فاقد اعتبار است و شيعه بر روايت مرسل و بي سند اعتباري قائل نيست؛ سند هم داشته باشد، بررسي مي كنند و اگر يك نفر ضعيف، مجهول يا مهمل داشته باشد، باز هم آن روايت فاقد اعتبار است. روايتي را كه ايشان از بحارالأنوار آورده، نه سند دارد كه قابل بررسي باشد و نه در كتاب هاي ديگري كه نقل شده، سند دارد؛ روايت فاقد سند، فاقد هر گونه اعتبار است. اين آقا به ما شبهه وارد مي كند در مورد حديثي كه اصلا نزد شيعه اعتباري ندارد.

قبلا بنده عرض كردم معمولا در پاسخ به شبهات، به روايات كه مي رسيم، اول بايد ببينيم كه روايت سند دارد يا ندارد، سند معتبر هست يا نه،‌ اگر معتبر نبود يا سند نداشت، ‌روايت از درجه اعتبار ساقط است. در كتب اربعه شيعه، هيچ يك از مؤلفين آن، ادعاي صحيح بودن تمامي روايات آن را نكرده اند، ‌همچنين صاحب بحارالأنوار. آمدن يك حديث در يك كتاب، دليل بر اعتقاد شيعه به آن نيست؛ چون شايد برخي از اين روايات از روي تقيه صادر شده باشد يا بعضي از مخالفان از روي عناد، اين حديث را جعل كرده باشند. بعد بايد ببينيم كه آيا آن حديث، معارضي هم دارد و با نص قرآن و سنت مخالفت مي كند يا نه؟

خود امام صادق (عليه السلام) مي گويد:

ما خالف الكتاب ، فاضربوه علي الجدار.

هر روايتي كه از ما رسيد و با كتاب خدا مخالفت كند، آن را به ديوار بكوبيد.

لذا وقتي روايتي را عليه ما استفاده مي كنند، اولين كاري كه بايد بكنيم، ‌اين است كه تكليف روايت را از نظر مبناي كلامي و رجالي شيعه بررسي كنيم و ببينيم آيا اين روايت قابل اعتبار و توجيه است يا نه؟ مي بينيم اين روايتي كه آقاي عثمان الخميس گفته، اصلا مرحوم علامه مجلسي ، سندي براي او ذكر نكرده، تا ببينيم سندش صحيح است يا نه.

دومين جواب:

جواب نقضي است. شما روايتي را از كتاب بحارالأنوار نقل كرديد كه فاقد اعتبار است؛ اما ما روايات متعددي داريم در اين زمينه كه نسبت به موقعيت و احترام و اخلاق نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، نه تنها عقلاء‌ قبول نمي كنند، بلكه مجانين هم اين مطالبي را كه شما در كتاب هاي صحاح يا مسانيد و سنن خود با سند صحيح آورده ايد، قبول نمي كنند.

 

*** آقاي حاكم نيشابوري از استوانه هاي علمي شماست كه ذهبي و ابن حجر او را تعريف و تمجيد گفته اند و او را متخصص و خريط در فن رجال دانسته اند، كتابي دارد به نام مستدرك الصحيحين؛ يعني آنچه از نظر صحيح بخاري و مسلم، جا مانده و شرايط حجيت بخاري و مسلم را دارد، در اين كتاب آورده است؛ ايشان مي فرمايد از قول زبير:

أرسلني رسول الله في غداة باردة فأتيته و هو مع بعض نسائه في لحافه، فأدخلني في اللحاف، فصرنا ثلاثة ... هذا حديث صحيح الإسناد.

رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) روز سردي دنبال من فرستاد، آمدم خدمت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و ديدم او با يكي از همسرانش در زير لحاف خوابيده است، رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مرا داخل لحاف كرد و ما سه نفر شديم.

مستدرك الصحيحين حاكم نيشابوري، ج3، ص364

اگر روايت مرسله در كتاب بحارالأنوار گفته است علي (عليه السلام) زير لحاف رفت، ولي رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) وسط خوابيد، روايت شما اين را هم نگفته است و معلوم نيست كه زبير وسط بوده يا نه؛ شما نسبت به اين روايت چه مي گوئيد؟ حاكم نيشابوري هم مي گويد اين حديثي است كه سندا صحيح است.

من كان بيته من زجاج ، ‌فلا يرم الحجر.

كسي كه خانه اي از شيشه بنا كرده، سنگ پراني نمي كند.

شمائي كه اين چنين روايتي با سند صحيح داريد، نبايد بر شيعه خرده بگيريد.

 

*** روايتي ديگر باز هم با سند صحيح، مجاهد از عايشه نقل مي كند و مي گويد:

كنت آكل مع النبي (صلي الله عليه و سلم) ، حيسا في قعب، فمر عمر فدعاه، فأكل فأصابت إصبعه إصبعي، فقال حس أو أوه لو أطاع فيكن ما رأتكن عين. (و رجاله رجال الصحيح)

داشتيم با رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) داخل يك ظرف گود داري حلوا مي خورديم، عمر داخل شد و رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) عمر را دعوت كرد به غذا خوردن، من داشتم از ظرف غذا مي خوردم كه عمر هم از همان ظرف من غذا خورد و انگشتان عمر با انگشتان من تماس گرفت. عمر گفت اوه! اي واي! اگر رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) حرف من عمر را گوش مي كرد، چشم نامحرمان به شما زنان نمي افتاد.

مجمع الزوائد هيثمي، ج7، ص93 - سنن كبري بيهقي، ج6، ص435 - درالمنثور، ج5، ص213 - تهذيب الكمال مزي، ج29، ص138 - معجم اوسط طبراني، ج3، ص212

آقاي عثمان الخميس! اينكه عمر دست همسر رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را لمس مي كند، شما چگونه مي بينيد؟ حرام هست يا نه؟ آن هم از طرف خليفه دوم! اگر چنانچه روايات بحارالأنوار آن را مي گويد كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بين علي (عليه السلام) و عايشه فاصله انداخت، اينجا كه جناب خليفه دوم شما، دستش با دست عايشه تماس گرفت. اضافه بر اين، عمر تعبيري به دور از ادب مي گويد، جمله اي كه عمر در ادامه مي گويد، آيا تنقيص مقام رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و عايشه نيست؟! آقاي عثمان الخميس! اگر چنانچه شما اين جمله را به پدرت بگوئي، چه مي شود؟ اگر رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به حرف من گوش مي كرد ... .

آقاي زيلعي از علماي بزرگ أهل سنت و كتابي دارد به نام تخريج الأحاديث ، در ذيل اين حديث يك اضافه اي هم دارد و مي گويد عمر گفت:

و قال يا رسول الله يدخل عليك البار و الفاجر فلو أمرت أمهات المؤمنين بالحجاب .

تخريج الأحاديث والآثار الزيلعي ، ج 3 ، ص 126 .

افراد بد و خوب به ملاقات شما مي آيند، دستور بدهيد كه زنان مؤمنين با حجاب باشند.

يعني معاذ الله نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نسبت به مسائل ناموسي به اندازه جناب عمر هم غيرت نداشته است؟! آيا اين درست است؟!

مي گويند حرمت امامزاده را، اول بايد متولي نگه دارد؛ اگر متولي به امامزاده احترام نگذارد، از ديگران انتظاري نيست. اگر ما بيائيم به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) چنين جسارتي بكنيم، آن وقت نبايد انتظار داشته باشيم كه يهوديان ومسيحيان نسبت به ساحت مقدس رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اين گونه جسارت ها را نداشته باشند. وقتي شما مي آئيد پيامبر را اينگونه مقامش را پائين مي آوريد و غيرت جناب عمر را بيشتر از پيامبر مي دانيد، واقعا خيلي جرأت مي خواهد!!! فرداي قيامت چه جوابي به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خواهيد داد با اينكه ادعا هم مي كنيد روايت صحيح است.

 

*** در كتاب صحيح مسلم و بخاري كه مي فرمائيد أصح الكتب بعد از قرآن است، نقل مي كند از قول عايشه كه:

كان رسول الله (صلي الله عليه و سلم) مضطجعا في بيتي كاشفا عن فخذيه أو ساقيه، فستأذن ابوبكر، فأذن له و هو علي تلك الحال؛ فتحدث ثم استأذن عمر، فأذن له و هو كذلك؛ فتحدث ثم استأذن عثمان، فجلس رسول الله (صلي الله عليه و سلم) و سوي ثيابه؛ قال محمد و لا أقول ذلك في يوم واحد فتحدث؛ فلما خرج، قالت عايشة: يا رسول الله! دخل أبوبكر، فلم تهتش له و لم تباله؛ ثم دخل عمر، فلم تهتش له و لم تباله؛ ثم دخل عثمان، فجلست و سويت ثيابك؛ فقال الا استحيى من رجل تستحي منه الملائكة.  

رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) آن روز كه نوبت من بود، در خانه خوابيده بود، بطوري كه ران حضرت كاملا نمايان بود؛ آقاي ابوبكر آمد و گفت يا رسول الله اجازه داخل شدن مي دهيد و رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) اجازه داد، و ران رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) هم همينطور باز بود؛ با او صحبت كرد و بعد آقاي عمر اجازه ورود خواست و رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) اجازه داد و رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) در همان حال بود؛ با او هم صحبت كرد و در اين هنگام جناب عثمان هم آمد و رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) تا عثمان را ديد، بلند شد و نشست و لباسش را درست كرد و رانهايش را پنهان كرد؛ سپس آنها با هم صحبت داشتند و بعد رفتند؛ از رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) پرسيدم كه وقتي ابوبكر داخل شد، عكس العمل و اهميتي نشان ندادي و رانهايت همانطور بود؛ بعد از آن عمر آمد و باز هم اهميتي ندادي؛ اما چرا وقتي عثمان آمد، بلند شدي و نشستي و لباس هايت را روي رانت كشيدي؟ رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) گفت: عايشه! آيا خجالت نكشم از مردي كه ملائكه از او خجالت مي كشند؟!

صحيح مسلم، ج7، ص117، ح6103 - صحيح بخاري، ج، ص، ح - سنن الكبرى بيهقي، ج2، ص231 - فتح الباري، ج7، ص44 - عمدة القاري، ج4، ص82 - مسند ابي يعلي، ج8، ص240 - صحيح ابن حبان، ج15، ص336 - تاريخ مدينه دمشق، ج39، ص81 - تاريخ اسلام ذهبي، ج3، ص471

يعني ملائكه از ديدن جناب عثمان حياء مي كنند و از ديدن جناب عمر و ابوبكر حيا نمي كنند. اينها نشان مي دهد كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از اولين اخلاق و اداب اسلامي هم برخوردار نبود، با اينكه قرآن مي فرمايد:

وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ.    سوره قلم، آيه4

از جناب عثمان الخميس سؤال مي كنيم كه در اين روايت، ران رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بيرون بوده و جناب ابوبكر و عمر آمدند و رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) رانش را نپوشاند، آيا اين خلاف اخلاق اسلامي نيست كه وقتي ميهمان به منزل كسي مي آيد، ميزبان ادب را مراعات كند؟ حتي بچه انسان وقتي مي آيد منزل، پدر اگر پوشش مناسب نباشد، سريع مي رود و لباس مناسب مي پوشد و ادب انساني اين اقتضاء را دارد و حال آنكه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به قول شما به اين شكل بود.

از اين مهمتر اينكه فقهاي مذاهب اربعه شما فتوا داده اند بر اينكه:

جناب نبوي از استوانه هاي فقهي شافعي در كتاب مجموع، ج3، ص170 مي گويد:

الفخذ عوزة، الركبة عورة.

ران و زانو هم جزء عورت است و واجب است مرد عورت خود را از ديگران بپوشاند.

جناب سرخسي از استوانه هاي فقهي حنفي در كتاب مبسوط، ج10، ص146 مي گويد:

الفخذ عوزة.

جناب ابن قدامه از استوانه هاي فقهي حنبلي در كتاب مغني، ج1، ص616 مي گويد:

الفخذ عوزة.

جناب امام قرطبي مالكي در تفسيرش، ج7، ص182 مي گويد:

قال مالك بن أنس: أكره للرجل أن يكشف فخذه بحضرة زوجته.

مرد حتي در نزد همسرش هم نبايد رانش را آشكار كند.

اما مي گويند كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) جلوي جناب عمر و ابوبكر هم مي تواند رانش را آشكار كند.

از وهابيت هم، شوراي عالي افتاء عربستان در كتاب فتاوا اللجنة الدائمة، ج6، ص178 مي گويند:

الركبة عورة، الفخذ عورة، ما بين السرة و الركبة عورة.

ران و زانو جزء عورت است، از ناف تا زانو هم عورت انسان است.

باز هم اين جمله را مي گويم:

من كان بيته من زجاج، ‌فلا يرم الحجر.

كسي كه خانه اي از شيشه بنا كرده، سنگ پراني نمي كند.

شمائي كه اين چنين فتاوائي داريد، نبايد بر شيعه خرده بگيريد.

 

*** جالب اينجاست باز هم در كتاب صحيح بخاري، ج3، ص201، باب الجهاد مي گويد:

عن إسحاق بن عبد الله بن أبي طلحة عن أنس بن مالك رضي الله عنه أنه سمعه يقول كان رسول الله صلى الله عليه و سلم يدخل على أم حرام بنت ملحان فتطعمه و كانت أم حرام تحت عبادة بن الصامت فدخل عليها رسول الله صلى الله عليه و سلم فأطعمته و جعلت تفلي رأسه.

نقل مي كند از انس بن مالك، صحابي و غلام پيامبر اسلام كه آن حضرت مي رفت در خانه ام حرام، دختر ملحان.

او كسي است كه وقتي جناب عمر در جنگ بدر فرار كرد و رفت بالاي كوه و آقاي ابوبكر هم افتخار مي كرد كه او رفته بالاي كوه، ولي اين زن در اطراف رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شمشير گرفت در دستش و جنگيد؛ يعني از آن زن هائي است كه غيرتش از خيلي از مردها بيشتر است.

ام حرام، همسر عبادة‌ بن صامت بود و رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي رفت منزل او و ام حرام غذا درست مي كرد و رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي خورد، يك روزي رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) سر خود را گذاشتند روي زانوي ام حرام و او سر رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را تفتيش مي كرد و شپش هاي سر او را جدا مي كرد.

صحيح مسلم، ج6، ص49 - موطأ مالك، ج2، ص464 - سنن ابي داود، ج1، ص559 - سنن ترمذي، ج3، ص99 - سنن نسائي، ج6، ص40 - سنن كبري بيهقي، ج9، ص165 - عمدة القاري، ج14، ص85 - صحيح ابن حبان، ج15، ص51 .

بايد گفت إنا لله و إنا إليه راجعون. زنده باد به اين مذهب با اين همه احترام به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه آن را به اوج خود رسانده است. نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) با زن نامحرم، آنهم برخورد اينگونه؟! اگر ما اين را امروز حتي براي دانشجوي سني بگوئيم، چه قضاوتي مي كند؟ اگر بياوريم در رسانه هاي عمومي و مجامع بين المللي و به مردم اعلام كنيم، اين جوان هاي مسيحي به ما نمي خندند؟ اين تحصيلكرده هاي خودمان به ما نمي خندند؟ پيامبري كه مي گفت:

النظافة من الإيمان.

حالا در سرش بايد شپش جستجو كرد.

ما معتقديم كه هر دو كار به ضرر اسلام است كه هم أهل سنت عيوب شيعه را عيان كند و هم شيعه عيوب أهل سنت را؛ ولي ما داريم دفاع مي كنيم و هيچ راه چاره اي نداريم. اگر مظلوم در هنگام دفاع، مطلبي را بگويد، بر او عيب نيست؛ ولي كسي كه حمله و ظلم را آغاز كرده، او همواره بايد مورد طعن و مذمت قرار بگيرد. ما به وهابيت مي گوئيم كه تا كنون هر چه كردند، ديگر گذشته، ولي از اين به بعد، به خاطر خدا و قيامت و وجدان، اگر ايمان داريد، اين كارها را كنار بگذاريد. اينچنين پاپيچ پيروان مكتب أهل بيت (عليهم السلام) نشويد. اين شيعه تربيت يافته مكتب علي (عليه السلام) و امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) است. پرورش يافته مكتب امام سجاد (عليه السلام) است كه وقتي آمد در شام،‌ با همان حالت اسارت، وقتي كه خطيب سلطنتي ياوه سرائي كرد، امام سجاد (عليه السلام) از لابلاي اسراء گفت: اي يزيد اجازه مي دهي من بروم بالاي اين چوب ها و چند جمله بگويم؟ يزيد گفت نه، گفتند او كه مريض است، بگذار بگويد، يزيد گفت من او را مي شناسم، اگر او برود بالاي منبر، ‌ما را رسوا مي كند. با اصرار مردم امام سجاد (عليه السلام) رفت بالاي منبر، پرده را بر روي حقائق باز كرد و تمام مردم گريه و ناله و شيون سر دادند؛ بطوريكه يزيد ديد هيچ راهي ندارد و به مؤذن گفت اذان بگويد تا مردم صداي امام سجاد (عليه السلام) را نشنوند.

آقاي عثمان الخميس! شيعه پرورش يافته مكتب امام سجاد (عليه السلام) است. با شيعه اين چنين بازي نكنيد. اگر شما يك مورد در برابر ما شبهه بگوئيد، ما در برابر شما صدها شبهه داريم. صلاح شما نيست و صلاح اسلام هم نيست.

 

*** من وقتي اين جملات را مي گويم، عرق شرم سراسر وجودم را مي گيرد و از محضر آقا ولي عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداه) عذرخواهي مي كنم. آقاي عثمان الخميس! شما كه شيعه را اين همه مورد هجوم قرار مي دهيد و دلتان براي رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي سوزد، در صحيح بخاري و مسلم آورده ايد كه :

عن حذيفه قال أتي النبي (صلي الله عليه و سلم) سباطة قوم،‌ فبال قائما.

رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گاهي مي آمد كنار خيابان و ايستاده بول مي كرد.

صحيح بخاري، ج1، ص62 - سنن ابن ماجه، ج1، ص111 - سنن ابي داود، ج1، ص14 - سنن نسائي، ج1، ص16 - مستدرك حاكم نيشابوري، ج1، ص181 - سنن كبري بيهقي، ج1، ص100 - نيل الأوتار شوكاني، ج1، ص108 - مسند احمد حنبل، ج5، ص402 .

سباطه يعني جائي كه معمولا آشغال ها را مي ريزند يا يك زاويه يا خرابه اي از محله اي، و رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) رفت آنجا و ايستاده بول كرد و آب آوردند و رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خودش را تميز نكرد و براي وضو اين آب را براي او آورده بودند.

يك روز با يكي از اين آمرين بالمعروف عربستان در كنار بيت الله الحرام بحث داشتيم و حدود 12 نفر از جوانان دور ما را گرفته بودند، گفتند شما شيعه ها چرا به حديث صحيح مسلم و بخاري عمل نمي كنيد؟ همين حديث را من آوردم و گفتم اگر كسي بيايد بگويد كه من پدرت را در اين حال ديدم، ‌حتي اگر در بيابان باشد، آيا خوشت مي آيد؟ يا برادرت را ديدم؟ جالب اين است كه در پاكستان، عده اي از سني ها هستند كه سالي يكبار ايستاده بول مي كنند تا به سنت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) عمل كرده باشند. واقعا بايد به اين سنت گفت مرحبا.

علت اينكه غالب اينگونه روايات نقل شده، حتي در صحيح بخاري و مسلم، مثلا اينكه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ايستاده بول مي كرد، همسرش را روي دوشش گذاشته بود تا بتواند مراسم رقص را تماشا كند، وسط نماز يادش مي آيد كه غسل جنابت انجام نداده و مي رود غسل مي كند و بر مي گردد و ... ؛ علتش اين است كه اينها ديدند بايد براي صحابه جايگاه ويژه اي درست كنند، چون اكر بخواهند مردم را از أهل بيت (عليهم السلام) دور كنند، بايد از اسكناس حقيقي، يك اسكناس تقلبي در اختيار مردم قرار بدهند؛ آمدند صحابه را علم كردند و گفتند آنچه كه ما بايد به مرجعيت او تن دهيم، صحابه است. رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

أصحابي كالنجوم، بأيهم إقتديتم إهتديتم.

صحابه من مانند ستارگان اند و به هر كدام اقتداء كنيد، هدايت مي شويد.

عمدة القاري، ج10، ص202 - شرح نهج البلاغه إبن أبي الحديد، ج20، ص11 - تفسير آلوسي، ج1، ص47 - ميزان الإعتدال، ج1، ص413

يعني اگر كسي به آقاي خالد بن وليد اقتداء كند، بايد يك مسلمان را بي گناه بكشد و به همسر او تجاوز كند.

اينها ديدند كه صحابه در طول عمرشان يك كارهائي انجام داده اند كه منافات با آن مقامي است كه اينها براي صحابه قائلند، آمدند مشابه اين كارهاي خلاف صحابه را، به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نسبت دادند؛ ديدند نمي توانند مقامشان را به پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) برسانند، مقام پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را پائين آوردند.

 

*** مثلا شما ببينيد در شرح صحيح مسلم نووي، ج3، ص166 مي گويد:

فثبت أن عمر بن الخطاب و زيد بن ثابت و عبد الله إبن عمر و سهل بن سعد بالوا قياماً.

اينها كارشان ايستاده بول كردن بوده است.

مجموع نووي، ج2، ص85 – عمدة القاري، ج3، ص135

ديدند تنها راهي كه بخواهند اينها را توجيه كنند، اين است كه يك حديث جعلي درست كنند كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم ايستاده بول مي كرده.

آقاي وليد مي آيد با حال مستي، نماز صبح را 4 ركعتي مي خواند، آمدند گفتند رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم با غسل جنابت نماز مي خواند.

شرح صحيح مسلم عبارتي دارد در همان صفحه كه مي گويد:

البول قائما أحصن للدبر.

ايستاده بول كردن، دبر انسان را محكم و مصون نگه مي دارد.

شرح صحيح مسلم نووي، ج3، ص166 - فتح الباري، ج1، ص284 - نيل الأوتار شوكاني، ج1، ص108 - سنن كبري بيهقي، ج1، ص102 - عمدة القاري، ج3، ص136 - كنزالعمال، ج9، ص520

خدا مي داند كه وقتي انسان اينها را مي بيند، قدر أهل بيت (عليهم السلام) را مي داند. دوستان! اين را من با تمام وجود مي گويم كه ما بايد يكي از بهترين شكرهايمان را بجا آوريم كه خدا ما را أهل بيتي آفريد و بر آن پدران و اجدادمان طلب مغفرت كنيم كه ما را با معارف أهل بيت (عليهم السلام) آشنا كردند؛ اين واقعا يك نعمت بسيار بزرگي است. انسان وقتي وارد كتاب هاي أهل سنت مي شود و‌ اين تعابير را مي بيند، مي فهمد كه اين تعابير، نتيجه دوري از أهل بيت (عليهم السلام) است و با تمام وجود مي فهمد كلام رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را كه فرمود:

إني تارك فيكم الثقلين، كتاب الله و عترتي و أهل بيتي؛ إن تمسكتم بهما لن تضلوا بعدي.

 

*** آقاي عبدالله بن عمر مي گويد:

إرتقيت يوما علي ظهر بيت لنا، فرأيت رسول الله علي لبنتين مستقبلا بيت المقدس لحاجته.

ما همسايه رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) بوديم و يك روز رفتم پشت بام و خانه هاي همسايه ها را نگاه مي كردم و خانه رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) را ديد مي زدم، ديدم رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) دو خشت آجر گذاشته و رو به بيت المقدس دارد قضاي حاجت مي كند.

صحيح بخاري، ج1، ص45 - صحيح مسلم، ج1، ص185 - الأم شافعي، ج1، ص176 - سنن ابي داود، ج1، ص11 - سنن نسائي، ج1، ص24 - سنن كبري بيهقي، ج1، ص92 - عمدة القاري، ج2، 279 - صحيح ابن حبان،‌ج4، ص269

چقدر زشت و وقيح است اين گونه روايات!!! اين آقايان مگر يكي از گناهان كبيره را اين نمي دانند كه كسي بدون اجازه به خانه كسي نگاه كند؟! اين گونه قضايا را نقل كردن براي چيست؟ هدف چيست؟

 

*** آقايان به ما مي گويند كه احترام رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را نگه نمي داريد. مي گويند:

و فتر الوحي فترة حتى حزن النبي صلى الله عليه و سلم فيما بلغنا حزنا غدا منه مرارا كي يتردى من رؤس شواهق الجبال فكلما أوفى بذروة جبل لكي يلقى منه نفسه تبدى له جبريل فقال يا محمد انك رسول الله حقا فيسكن لذلك جأشه و تقر نفسه فيرجع فإذا طالت عليه فترة الوحي غدا لمثل ذلك فإذا أوفى بذروة جبل تبدى له جبريل فقال له مثل ذلك.

وقتي به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) وحي نمي رسيد، تصميم به خود كشي مي گرفت؛ مي رفت بالاي كوه و مي خواست خودش را از بالاي كوه پرتاب كند پائين. مي گويد سه بار رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) تصميم به خودكشي گرفت؛ وقتي جبرئيل اين وضعيت را ديد، دلش به حال رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) سوخت و برايش وحي فرستاد.

صحيح بخاري، ج8، ص68، ح6467، باب اول ما بدء به رسل الله من الوحي

 

*** اين روايت شنيدني و جالب است؛ در صحيح بخاري، ج1، ص71، ح260 از أنس بن مالك مي گويد:

كان النبي (صلي الله عليه و سلم) يدور علي نسائه في الساعة الواحدة‌ من الليل و النهار، و هن إحدي عشرة؛ قال قلت لأنس أو كان يطيقه، قال كنا نتحدث أنه أعطي قوة ثلاثين.

رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گاهي در يك ساعت، با يازده تن از همسرانش نزديكي و جماع مي كرد؛ گفتم به انس كه آيا رسول الله توان اين كار را دارد؟ گفت ما با هم گفتگو مي كرديم و و مي گفت خدا به او قوّت سي مرد را داده است.

ما از اين آقاي عثمان الخميس سؤال مي كنيم كه جنابعالي فرضا بيائيد در جائي بگوئيد كه من هر شب دو سه مرتبه با همسرم نزديكي مي كنم، آيا مردم نمي خندند كه شما ديوانه شده اي؟!!

اين آقاي انس يا قضيه را تماشا مي كرده و يا از خود رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شنيده است؛ اگر انس تماشا مي كرده، پس او از عدالت ساقط است و اين خلاف است؛ و اگر خود رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آمده و چنين گفته، آيا اين مي شود؟ گذشته از مسئله دين و مذهب و خدا و پيغمبر، آيا اينطور مطالب را نقل كردن، خلاف وجدان و انصاف نيست.

*** البته اين را هم آقايان داشته باشند كه أهل سنت فتوا داده اند بر اينكه متعه، زنا و حرام است و حتي أهل سنت شرق كشور هم در سايتشان هست كه عقد موقت زنا است؛ ولي از آن طرف در اكثر كتاب هاي رجالي خود، درباره يكي از فقهاي طراز اول خودشان به نام عبد الملك ابن جريج آورده اند كه:

كان إبن جريج يري المتعة ، تزوج بستين إمرأة .

اين آقا 60 تا همسر صيغه اي داشته است (برخي مي گويند تا90 صيغه اي داشته).

سير أعلام النبلاء ذهبي، ج6، ص331 - تهذيب التهذيب، ج6، ص360

خود ابن حجر هم مي گويد:

المتفق علي وثاقته.

همه اتفاق دارند بر وثاقت اين آقا.

جالب اينكه قبل از مرگ، به فرزندان خود، اسامي همسران خود را گفت كه اينان مادران شما هستند و با اينها ازدواج نكنيد.

خلاصه اينكه آقايان به شيعه اعتراض مي كنند كه شما در كتاب هاي خود نسبت به همسر رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، احترام را رعايت نمي كنيد و حال آنكه خودشان با روايات صحيح در كتب معتبر خود، مطالبي صدها برابر وقيح تر و زشت تر نقل مي كنند و به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نسبت مي دهند.
+ نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 21:19  توسط عبدالمالک جمال زهی   | 

شخصي بنام ابو يحيي الناقد مي گويد: حور العيني از خدا به چهار هزار ختم قرآن خريدم ، در پايان آخرين ختم صداي حور العيني بگوشم رسيد که مي گفت: تو به عهدت وفا کردي، من همان حور العيني هستم که مرا از خدا خريده اي.
در توضيح و نقد اين داستان ما هيچ سخني نمي گوييم شما خواننده محترم خود قضاوت کنيد.
أحد علماء أهل السنة يشتري من الله حوريات !!

حقد رافضي اهل سنة

حقد الرافضي اهل سنة

+ نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 21:18  توسط عبدالمالک جمال زهی   | 

تمامي مطالب ذكر شده بر اساس اسناد و منابع معتبر اهل سنت است  و با ذكر منبع و ماخذ در بخش متن عربي و عكس هاي ضميمه مي باشد . !!!!!!

توسل به پيامبر (ص) با رهنمود عثمان بن حنيف:
http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_aghal&id=6

نقد افكار وهابيت در حوزه توسل
http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_aghal&id=5

ادلّه علماى اهل سنّت بر جواز توسّل
http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_aghal&id=19

وهابيت واتهام بدعت با خيالات واهى و باطل
http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_aghal&id=20

آيا وهابيت پيرو پيامبر اعظم (ص) اند؟
http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_aghal&id=27

بيست سال دوران باردارى در فقه حنفي
http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_fatva&id=132

حكم كسى كه داخل شكم همسرش شده باشد به روايت وهابيت
http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_fatva&id=148

حكم كسى كه با تمام بدنش داخل فرج و عورت زن شود
http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_fatva&id=147

تغيير سنّتها به بهانه ضدّيّت باشيعه
http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_fatva&id=157

تغيير سنّتها به بهانه ضدّيّت باشيعه(ساختن قبور و نماز ميّت)
http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_fatva&id=159

مسافرت براى زيارت پيامبر (ص) سفر معصيت است
http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_fatva&id=162

وجوه مشترك و مشابهت هاى رفتارى وهابيان با خوارج
http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_khavarej&id=1
http://www.vahhabi.com/main.htm?id=1&bankname=vahhabi_aghal

احمد بن حنبل و بطلان نظريه قائلين به تجسيم
http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_jahel&id=15


خداى وهابيت به صورت نو جوان و مو فرفرى است
http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_jahel&id=8

خداى وهابيت مى تواند بر روى پشه قرار گيرد
http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_jahel&id=7
+ نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 21:18  توسط عبدالمالک جمال زهی   | 

بخشي از آفريده هاي خداوند بنام جن حقيقتي است غير قابل انکار زيرا نقل قوي همانند قرآن که وحي منزل و کلام خداوند است بر صحت آن گواه است.

اما کسي نمي تواند ادعا کند که جن را ديده است يا با آنان هم سخن شده است مگر پيامبر خدا و اوصياء و برخي از صالحان و شايستگان .

 اما گويا جناب عمر گوي سبقت را از معاصرينش ربوده است و نه تنها با اجنه هم سخن مي شود بلکه در يک مسابقه قدرت با آنان وارد ميدان مي شود و پيروزمندانه قهرماني اش را جشن مي گيرد.

و بيچاره جني شکست خورده که ذليلانه از وي درخواست گذشت مي کند که اگر مرا رها کني مطلبي به تو مي آموزم که هر گاه به خواهي از شر ما در امان بماني از خواندن آية الکرسي کوتاهي نکن.

عمر في عالم المصارعة ... يصارع جنياً !
و للاستزادة ننقل لكم :
في الجامع لأحكام القرآن للقرطبي - تفسير سورة البقرة - آية 255 - ج3 - ص267 فصاعدا - ط دار الكتب العلمية :
" ورُوي عن عمر أنه صارع جنِّياً فصرعه عمر رضي الله عنه، فقال له الجني: خلِّ عني حتى أُعلمك ما تمتنعون به منا، فخلى عنه وسأله فقال: إنكم تمتنعون منا بآية الكرسي."
و كذلك : " وفي مسند الدّارِمِيّ أبي محمد قال الشعبيّ قال عبد الله بن مسعود: لقِي رجل من أصحاب محمد صلى الله عليه وسلم رجلاً من الجنّ فصارعه فصرعه الإنسيّ، فقال له الإنسي: إني لأراك ضئيلاً شَخِيتاً كأن ذُرَيْعتيْك ذُرَيْعتا كلب فكذلك أنتم معشر الجن، أم أنت من بينهم كذلك؟ قال: لا والله? إني منهم لضَليع ولكن عاوِدْني الثانية فإن صرعتني علمتك شيئاً ينفعك، قال نعم، فصرعه، قال: تقرأ آية الكرسيّ: {اللَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ} ؟ قال: نعم؛ قال: فإنك لا تقرأها في بيت إلا خرج منه الشيطان له خَبَج كَخَبج الحمار ثم لا يدخله حتى يصبح. أخرجه أبو نعيم عن أبي عاصم الثقفيّ عن الشعبيّ. وذكره أبو عبيدة في غريب حديث عمر حدّثناه أبو معاوية عن أبي عاصم الثقفيّ عن الشعبيّ عن عبد الله قال: فقيل لعبد الله: أهو عمر؟ فقال: ما عسى أن يكون إلا عمر?. "
و لسان العرب لابن منظور - ط دار إحياء التراث - في معنى كلمة ضليع :
" وفـي الـحديث أَنَّ عمر، رضي الله عنه، صارَعَ جِنِّـيّاً فَصَرَعَه عمرُ ثمّ قال له: ما لِذِراعَيْكَ كأَنّهما ذِراعا كلب؟ يَسْتَضْعِفُه بذلك، فقال له الـجِنِّـيّ: أَما إِنـي منهم لَضَلِـيعٌ أَي إِنـي منهم لعَظيم الـخَـلْقِ. والضَّلِـيعُ: العظيم الـخـلق الشديد. "

فحيوا أبا حفص !

براي ديدن منبع و سند اين مطلب بر روي لينك زير كليك كنيد
 
http://www.vahhabi.com/image_user/00938.jpg
http://www.vahhabi.com/image_user/00939.jpg
+ نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 21:17  توسط عبدالمالک جمال زهی   | 

غلو در مذهب سني گناهي نابخشودني است  اما به خوانيد وقضاوت کنيد.

نويسنده کتاب صفة الصفوة در شماره  341  شرح حال ابو المعالي الرجل الصالح به نقل از خودش مي نويسد: وضع زندگي من در ماه رمضان بسيار سخت و مشقت بار شده بود که فقط با خوردن باقلا امرار معاش مي کردم ، بالاخره طاقت نياوردم و تصميم گرفتم تا به يکي از افراد فاميل مراجعه کنم و از وي کمک و مساعدت نمايم ، ناگهان احساس کردم پرنده اي روي شانه من نشست و گفت: اي ابوالمعالي من فلان فرشته هستم ، لازم نيست به کسي مراجعه کني ما آنچه نياز داشته باشي برايت فراهم مي کنيم.

پس از مطالعه اين داستان لازم است به اين نکته توجه کنيم که کرامت فوق در باره فردي شيعه مذهب و يا از کتابي شيعي نيست بلکه از کتابي معروف و متعلق به کساني است که شيعه را  بجهت وجود نقلهايي از اين قبيل مرتد و خارج از دين مي دانند.

الملائكة تعرض خدماتها لأحد علمائهم !فرشته

حقد وهابي رافضي شيعه سني

شيعه سني حقد وهابي رافضي

+ نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 21:17  توسط عبدالمالک جمال زهی   | 

يکي از حربه هاي به ظاهر قوي آقايان وهابيها در باره شيعه و رهبران مذهبي آنان استفاده از سخنان و عقايدي است که در لابلاي بعضي از کتابهاي شيعه و يا منتسبين به آنان پيدا مي کنند، وبعنوان وسيله اي کوبنده در جهت تخريب بهره مي برند، غافل از آنکه کتابهاي خود آنان آکنده از سخنان و مطالب غلو آميز است. که به بخشي اندک در باره احمد حنبل اشاره مي کنيم:

1- ابو الفرج هندبائي مي گويد: قبر احمد حنبل را زيارت مي کردم، اما براي مدتي نرفتم درخواب شخصي به من گفت: چرا زيارت قبر پيشواي اهل سنت را ترک کرده اي؟ (قابل توجه مخالفان زيارت قبور).

2- ابو طاهر ميمون مي گويد: شخصي را ديدم که از راه دور آمده بود پرسيدم اهل کجائي؟ گفت: ششصد فرسنگ را ه آمده ام، گفتم: با چه هدفي؟ گفت: شب جمعه اي خواب ديدم در صحرايي وسيع هستم و مردم زيادي هم جمع شده بودند ، درهاي آسمان باز شده بود و فرشتگان در حال نزول و گروهي لباس سبز پوشيده و در آسمان پرواز مي کردند، گفتم: چه خبر است؟ گفتند: اينان براي زيارت قبر احمد حنبل آمده اند، از خواب بيدار شدم و براي زيارت به اينجا آمدم .

3 -  پس  از مرگ احمد حنبل شخصي در خواب ديد که با لاي هر قبري قنديلي قرار دارد، پرسيد: اين قنديلها براي چيست؟ گفته شد: اينها به جهت دفن احمد حنبل است که به برکت او عذاب از بعضي اموات نيز برداشته شده است.

4 - شخصي را پس از مرگش در خواب ديدند پرسيدند: چگونه گذشت؟ گفت: خداوند ببرکت احمد حنبل همه اموات را بخشيد.

5 - زني بنام ام القطيعي از دنيا رفت او را کنار احمد حنبل دفن کردند پس از چند شب به خواب پسرش آمد گفت: پسرم خدا از تو راضي باشد، مرا کنار مردي دفن کردي که هر شب جمعه بر قبرش رحمت نازل مي شود و ديگر مردگان نيز بهره مند مي شوند.

6 - هنگام دفن بدن ابو جعفر شريف، قبر احمد حنبل شکافته شد ، کفنش سالم و بدنش نيز سالم مانده بود.

غلو فاحش في أحمد بن حنبل !

http://www.vahhabi.com/image_user/00904.jpg
http://www.vahhabi.com/image_user/00905.jpg
http://www.vahhabi.com/image_user/00906.jpg
http://www.vahhabi.com/image_user/00907.jpg
+ نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 21:16  توسط عبدالمالک جمال زهی   | 

ابن سعد در کتاب طبقات الکبري بسندش از سالم بن عبد الله نقل مي کند که گفت: عمر دستش را در مقعد شتر داخل مي کرد ( گويا بجهت اين عمل ناشايست ديگران وي را سرزنش و از او انتقاد مي کردند و لذا براي توجيه کارش مي گفت:) مي ترسم مؤاخذه شوم که چرا به مشکلات حيوانات رسيدگي نمي کردي؟.
 
 

 عمر و دبر البعير ، نسأل الله الثبات !!!!!
كنز العمال الإصدار 1.43 - للمتقي الهندي
25630- عن سالم بن عبد الله أن عمر بن الخطاب كان يدخل يده في دبر البعير ويقول: إني خائف أن أسأل عما بك.
(ابن سعد، كر).

 
  http://www.vahhabi.com/image_user/00882.gif
http://www.vahhabi.com/image_user/00883.jpg
+ نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 21:16  توسط عبدالمالک جمال زهی   | 

عمربن خطاب خليفه دوم القابي داشت از جمله فاروق که به معناي فارق بين حق و باطل است، اين لقب از نظر مفهوم و محتوا بسيار زيبا و خوب است ولي نکته قابل توجه اين است که چه کسي اين لقب را به خليفه هديه کرد، آيا پيامبر خدا(ص) چنين صفت و لقبي را به شخص خليفه داده است، و يا اينکه ديگران بذل و بخشش کرده و جناب خليفه را به اين صفت ملقب کرده اند؟

شنيدني است اگر بدانيم که اهل کتاب يعني يهوديها و مسيحيهاي سرزمين حجاز او را به اين لقب مفتخر کرده اند، متن نقل چنين است:

ابن شهاب مي گويد: اولين کساني که به عمر فاروق گفتند اهل کتاب بودند، ومسلمانان هم از آنان ياد گرفتند و به عمر فاروق مي گفتند ونشنيده ايم که پيامبر اعظم(ص) در اين موضوع سخني فرموده باشد.

أول من لقب عمر بالفاروق هم أهل الكتاب !

+ نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 21:15  توسط عبدالمالک جمال زهی   | 

آيا ضرب المثل مشهوررا شنيده ايد که مي گويد: احترام امام زاده را بايد متولي نگهدارد.

بسيار خوب ،از کدام شخصيت بزرگ و صاحب نام ومتولي او مي خواهيم سخن بگوئيم؟

اين شخص بزرگ، خليفه اول، جناب ابوبکر است، همان کسي که سقيفه و غصب خلافت با نام نازيباي وي آميخته وعجين شده است همان کسي  که درپرونده ايمان وخدا شناسي وي  دستهاي آلوده و نابکار تلاش مي کنند تا او را اول مرد مسلمان و لبيک گو به رسول خدا(ص) معرفي کنند.

ولي به اين سخن عجيب و پر معناي  ابوحنيفه  يکي از رؤساي  فقهي  و مذهبي اهل سنت  گوش فرا دهيد که چه گفته است.

وي در اين سخن تاريخي پرده ضخيم جعل و تحريف را از حقايق تاريخي بر مي دارد و مي گويد: ايمان و اعتقادات ابوبکر با ايمان ابليس يکي است.

توجه داشته باشيم که شيطان يا همان ابليس مظهر و سمبل نيرنگ و حقه بازي و اغواگري است که خداوند او را بارها در قرآن لعن و نفرين کرده است.
قال أبو حنيفة: إيمان إبليس و أبي بكر واحد
http://www.vahhabi.com/image_user/00877.jpg
http://www.vahhabi.com/image_user/00878.jpg
+ نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 21:15  توسط عبدالمالک جمال زهی   | 

نقش معاويه در تاريخ و حوادث صدر اسلام نقشي کاملا منفي است زيرا با آنکه لقب خال المؤنين را يدک مي کشد به اعتراف عبد الرحمن سيوطي در کتاب اللا لي المصنوعة في الاحاديث الموضوعة حتي يک حديث هم درمدح و ستايش وي صادر نشده است.
از همين روي حديث سازان ودروغگويان دستگاه عريض و طويل خبر ساز بني اميه دست به ويرايش و جعل احاديثي زده اند تا  او را از ذلت و بيچارگي نجات دهند، ولذا همين نويسنده پس از نقل اکاذيب ديگران در ستايش و جعل کرامات، تمامي آن را دروغ و از احاديث موضوعه مي نامد.

لا يصح في فضل معاوية حديث !
+ نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 21:14  توسط عبدالمالک جمال زهی   | 

از عجائب روزگار آنکه نويسنده و مؤلف کتاب خودش از خودش حديث نقل مي کند، مي گوئيد مگر مي شود؟ بلي، عجله نکنيد بنگريد که در صحيحترين کتاب روائي اهل سنت که آن را پس از قرآن معتبر ترين کتاب مي نامند، مؤلف و گرد آورنده آن محمد بن اسماعيل بخاري نامش را در وسط راويان گذاشته ويا ناسخان و مصححان نفهميده اين چنين کرده اند و آبرويش را برده اند.
سند :



+ نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 21:14  توسط عبدالمالک جمال زهی   | 

عائشه دختر ابوبکر و همسر پيامبر هنرهاي زيادي داشت و به قول معروف زني هنرمند بود که از آنجمله ذوق شعري و قريحه شاعري او ست که بخشي از ادبيات شعرعرب صدر اسلام را به خود اختصاص داده است، از بين اشعار وي سروده و چکامه سرشار از بغض و کينه اش را نسبت به وصي و امام و جانشين و خليفه الهي پس از پيامر يعني امير مؤمنان حضرت علي (ع) خواندني و شنيدني است.
وقتي که خبر ضربت خوردن و شهادت علي (ع) را شنيد از خوشحالي سر از پا نمي شناخت بالاخره 
سروربي وصفش را با سرودن شعر اظهار کرد و چنين گفت: زمين آرام گرفت و هدفها پايدار شد. همانگونه که  با بازگشت مسافر چشمها روشن مي شود.
آري، ام المؤمنين عائشه با راد مرد اول اسلام  کسي که پيامبر دوستي او را ايمان و دشمني با او را کفر ناميد چنين موضعي داشت .

عائشة تنشد الشعر فرحاً بمقتل الإمام علي (ع) ؟!

هناك حديث للنبي (ص) سندعكم تتذكرونه في حب و بغض علي

 

فعندما قتل علي بن أبي طالب قالت :

 

فألقت عصاها و استقر بها النوى *** كما قر عينا بالإياب المسافر !!!!


منبع :


+ نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 21:14  توسط عبدالمالک جمال زهی   | 

خليفه مسلمانان جناب عمر بن خطاب بدون اجازه و رضايت زني مسلمان و با زور و جبر وي را به همسري خويش در مي آورد، ابن سعد در کتاب طبقات به نقل از حماد بن سلمة و او از علي بن زيد نقل مي کند که: عاتکه دختر زيد ابتدا همسر عبد الله بن ابو بکر بود، عبد الله با وي شرط کرد که پس از او با کسي ازدواج نکند، عاتکه پس از مرگ همسرش با اينکه خواستگاران زيادي هم داشت تن به ازدواج نمي داد، عمر از پدر عاتکه وي را خواستگاري کرد ولي عاتکه نپذيرفت، عمر به پدرش گفت: تو خودت او را به عقد من در آور، پدر بدون اذن دختر صغيه عقد را جاري کرد، عمر نزد عاتکه رفت اما با مخالفت وي روبرو شد بناچار با او درگير شد وبا اجبار به مقصودش رسيد و پس از پايان ما جرا با احساس نفرت شديد از وي جدا شد و ديگر نزد عاتکه باز نگشت.

سند به روايت وهابي ها
+ نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 21:13  توسط عبدالمالک جمال زهی   | 

ابن حجر در کتاب الصواعق المحرقة در ص 239 در باب خبر دادن رسول الله(ص) از سختيها و شدائدي که اهل بيتش خواهند ديد حديثي از آن حضرت نقل مي کند که فرمود: خاندانم پس از من گرفتار قتل و آوارگي خواهند شد، وسرسخت ترين گروه نسبت به خاندان و اهل بيت من بنو امية و بنو مخزوم هستند.

اکنون يکبار ديگر به پيام و محتواي دردناک آن که خبر از حوادث آينده در حق اهل بيت است فکر کنيد، وحوادث پيش آمده در دوران زندگي يکايک افراد خاندان پيامبر را از نظر بگذرانيد ، آيا اين حديث زنگ رسوائي روسياهان وهابي و دشمنان شيعه را به صدا در نمي آورد؟
http://www.vahhabi.com/image_user/00855.jpg
http://www.vahhabi.com/image_user/00856.jpg
+ نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 21:12  توسط عبدالمالک جمال زهی   | 

ابن حجر هيتمي در الصواعق المحرقة در باب 8 ص 115  در شرح  حال  عثمان  به نقل از ابن سعد از زهري مي نويسد : در مدت دوازده سالي که عثمان خلافت را در دست داشت بهتر از عمربا قريش رفتار کرد زيرا عمر نسبت به آنان سختگير بود، عثمان پس از به قدرت رسيدن به نرمي و ملاطفت با آنان رفتار مي کرد از جمله واگذاري امور حکومت به افراد قبيله و خويشاوندانش از نمودهاي عيني شش ساله آخر خلافت اوست، بويژه آنکه دستشان را در امور بيت المال باز گذاشت و براي توجيح اين کار مي گفت: خداوند دستور داده است تا  با ارحام و خويشاوندان  مهربان باشيم و وظيفه خويشاوندي و صله رحم ايجاب مي کند تا به نزديکان کمک کنيم، ابوبکر و عمر حقوق خويشاوندي را رعايت نکردند ولي من حق آنان را گرفته و بين آنان تقسيم مي کنم. گروهي از مسلمانان اين روش را نپسنديده و در برابر خليفه موضع گيري کردند.

ولذا در باره علت قتل عثمان مي نويسد: بعضي از اصحاب پيامبر از بدست گرفتن خلافت توسط عثمان ناراحت بودند چون او به اقوام و خويشانش بيش از حد توجه مي کرد ودست بني اميه را در امور حکومت باز گذاشته بود، واگر کسي از آنان شکايت مي کرد عزلي در کار نبود.

نکته : جناب عثمان از سلف صالح و صحابه گرام رسول خداست، يکي از همان افرادي که آقايان وهابيان او را تا مرحله عصمت بالا مي برند و هرگونه نقد وايرادي را در حق وي کفر مي دانند.
اسناد و مدارك به روايت وهابي ها
http://www.vahhabi.com/image_user/00850.jpg
http://www.vahhabi.com/image_user/00851.jpg
http://www.vahhabi.com/image_user/00852.jpg
+ نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 21:12  توسط عبدالمالک جمال زهی   | 

هيثمي نويسنده کتاب مجمع الزوائد در ص 157ج 7- از ابو اسحاق نقل مي کند که گفت: امية بن عبد الله بن خالد بن اسيد در خراسان امام جماعت بود وما به او اقتدا مي کرديم، وي در نماز دو سوره از قرآن را خواند که اين جمله در آن بود: «انانستعينک و نستغفرک)).

قابل توجه : در قرآن فعلي که مورد قبول اهل تشيع و تسنن مي باشد چنين کلماتي وجود ندارد.

عكس اسناد و مدارك از اسناد وهابي ها
http://www.vahhabi.com/image_user/00837.jpg
http://www.vahhabi.com/image_user/00839.jpg


اعتراف صريح يكي از علما, اهل سنت به تحريف قرآن .

سجستاني در کتاب المصاحف، باب اختلاف مصاحف الصحابه از ايو بکر بن ابي داود نقل مي کند که گفت: اينکه مي گوئيم مصحف(قرآن) فلاني و فلاني، از باب اختلاف در خط يا بجهت زياده و نقصان است، در قرآن عمر درباره  سوره حمد چنين آمده است: «صراط من انعمت عليهم و غير الضالين )). سپس روايتي از دو نفر بنام عبد الرحمن اسود وعلفسه نقل مي کند که گفته اند: ما پشت سر عمر نماز مي خوانديم که اين آيات از سوره حمد را اينگونه تلاوت مي کرد.

ودر مصحف ابي بن کعب آيه 24 سوره نساء : «فماستمتعتم به منهن الي اجل مسمي» وآيه 226 بقره :  «للذين  يقسمون من نسائهم- بجاي  -  للذين يؤلون من نسائهم»  آمده است.  و درباره آيه :   158 بقره بجاي فلاجناح عليع ان يطوف بهما» آمده است«ان يطول بهما». ودرسوره عصرآمده است «والعصر ان الانسان لفي خسروانه فيه الي آخر الدهر الل الذين آمنوا....

آنچه مشاهده کرديد اندکي است از اعترافات نويسندگان و بزرگان صاحب نام اهل سنت بر تحريف قرآن ، آنانکه شيعه را بجهت وجود احاديثي ضعيف در لابلاي کتب روائي وي را به اعتقاد به تحريف قرآن متهم مي کنند. آيا اين است امانتداري وانصاف در مناظره و مباحثات علمي؟

وثائق خطيرة جداً : اعترافات أحد علماء أهل السنة بالتحريف الصريح لكتاب الله الكريم.

اسناد و مدارك از وهابي ها
http://www.vahhabi.com/image_user/00844.jpg
http://www.vahhabi.com/image_user/00846.jpg
http://www.vahhabi.com/image_user/00847.jpg
http://www.vahhabi.com/image_user/00848.jpg
http://www.vahhabi.com/image_user/00849.jpg
+ نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 21:11  توسط عبدالمالک جمال زهی   | 

  بن باز مفتي معروف اهل سنت عربستان در صفحه اول کتابش با نام دلايل نقلي و حسي بر حرکت خوشيد و ثابت بودن زمين و امکان سفر به کرات آسماني مي نويسد: در بين افراد زيادي از نويسندگان و مدرسان و دانشجويان شايع شده است که خورشيد ثابت است و زمين در حرکت مي باشد، ولي من مي گويم: هر کس معتقد به ثابت بودن خورشيد و عدم حرکت آن باشد کافر است و گمراه.
براي ديدن سند و مدرك بر روي لينك زير كليك كنيد .
http://www.vahhabi.com/image_user/00836.jpg
+ نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 21:11  توسط عبدالمالک جمال زهی   | 

+ نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 21:10  توسط عبدالمالک جمال زهی   |