تبليغاتX
وهابیت در خدمت استعمارگران

وهابیت در خدمت استعمارگران

وهابیت زاده استعمار است و در خدمت آنها و غلام حلقه به گوش آنهاست .

دان لود فيلم

چرا دروغ؟ چرا تحريف؟

بسم الله الرحمن الرحيم


جلسه ختم بخاري ، جلسه ايست که همه ساله بعد از آنکه عده اي از طلاب اهل سنت ، مقداري از صحيح بخاري را به صورتي گزينشي خواندند – زيرا در بسياري از روايات آن مطالبي آمده است که در صورت آگاهي پيدا کردن اهل سنت از آن روايات ، در عقايد مستحکم ايشان تزلزل ايجاد مي شود !!! مانند روايات جسارت به رسول خدا و پيامبران و نيز روايات حوض ( روايات ارتداد عده زيادي از صحابه ) -  در اين جلسه گرد هم آمده و به اصطلاح اجازه دستار به سر کردن (معمم شدن ) را پيدا مي کنند ؛ و اين جلسه ، به اصطلاح جلسه فارغ التحصيلي اين طلاب به حساب مي آيد .

وقتي در اين جلسه حجت الاسلام والمسلمين راهداري – مديريت مدارس ديني نهاد نمايندگي و امام جمعه موقت زاهدان - با مطرح کردن اين مساله که هر کتابي غير از قرآن از جمله صحيح بخاري بايد مورد تحقيق قرار بگيرد ، اهل سنت که براي اين مساله پاسخي نداشتند ، بر خلاف رسم ميهمان داري رو به تحريف سخنان ايشان و هوچي گري در حضور خود ايشان  آوردند ، که اين مطلب با برخورد آگاهانه ايشان ( که هنوز در جلسه حضور داشتند ) مواجه شده و خود ايشان ، بر تحريف سخنانشان توسط اهل سنت اشکال گرفتند و پاسخ ايشان را به صورت مستدل با بيان موردي از روايات موجود در صحيح بخاري که با اعتقاد اهل سنت سازگار نيست ، بيان فرمودند .

البته بايد گفت که اصرار  مولوي عبد الغني بدري – معاون آموزشي مدرسه مکي – بر اينکه مانع ايشان از افشاي حقيقت شود و نيز هوچي گري عده اي از حاضرين که به اصطلاح فرهنگيان اهل سنت به شمار مي رفتند ، در حضور اين عالم شيعه که مهمان رسمي جلسه و سخنران مدعو نيز بود ، جالب توجه بود .

بعد از اتمام سخنان ايشان  ، مردم متوجه وجود اشکالاتي در صحيح بخاري شده بودند و اين سوال در بين حاضرين مطرح شده بود که چرا ما نبايد در مورد صحيح بخاري تحقيق صورت بدهيم و آيا واقعا چنين رواياتي در بخاري موجود است يا خير ؛ لذا در اولين سخنراني بعد از ظهر آن روز ، مولوي گرگيج ( امام جمعه اهل سنت آزاد شهر)  با سخناني عجيب ( و براي محققين خنده آور) سعي در توجيه اين اشکال داشت که ما در انتها به نقد سخنان ايشان مي پردازيم.

و اما توضيح مختصري راجع به فيلم مربوطه:

متن پياده شده قسمتي از سخنراني حجت الاسلام والمسلمين راهداري – مديريت مدارس ديني نهاد نمايندگي و امام جمعه موقت زاهدان - در اعتراض به تحريف سخنان ايشان در جلسه ختم بخاري در حضور خود ايشان توسط مولوي عبد الغني بدري – معاون آموزشي مدرسه مکي – و برخورد مولوي عبد الغني با ايشان ؛ نيز متن پاسخ جالب توجه مولوي گرگيج ( امام جمعه اهل سنت آزاد شهر)

عبد الغني بدري : تا لحظاتي که گروه سرود حاضر مي شود ؛ بنده يک نکته اي را خدمت سروران گرامي عرض مي کنم ، يادداشتهايي عزيزان نوشته اند ، نسبت به صحبت يکي از سخنرانان عزيز و مهمانان گرامي ، سوء تفاهمي پيش آمده بود نسبت به اينکه يکي از سخنرانان فرمودند که ده ها حديث از احاديث صحيح بخاري هستند که بايد اين احاديث بيرون شوند و در بخاري اين ها نباشند ؛ خدمت سروران گرامي و عزيزان محترم عرض مي کنم که اون چيزي که جمهور علماي اهل سنت بر آن اجماع دارند و تقريبا بين محققين اهل سنت و جمهور علماي اهل سنت اين مساله متفق عليه است و اختلافي نيست ، اون اين است که بعد از کتاب الله اصح الکتب بعد از کتاب الله صحيح بخاري هست وتقريبا تمام احاديث ( تشويق) کتاب صحيح بخاري از نظر اهل سنت صحيح اند و ايرادات جزيي که بعضي نويسندگان ( تشويق)...

راهداري : صحبت بنده ؟

عبد الغني بدري : بله

راهداري : اجازه بدهيد . من صحبت خودم است

عبد الغني بدري : يک لحظه

راهداري : نه نه

بسم الله الرحمن الرحيم

عبد الغني بدري : شما يک لحظه اجازه بدهيد

راهداري : نه نه نمي شود اجازه بدهيد

گفتم نه خير

عبد الغني بدري : بدون هماهنگي صحيح نيست

راهداري : نه نه درست است اجازه بفرماييد

برادران عزيزم من...شما اگر

عبد الغني بدري : نمي گذارند شما صحبت کنيد . حاج آقا نمي گذارند شما

راهداري : يک دقيقه بايد صحبت شود ؛ تصرف شده

عبد الغني بدري : عزيزان اجازه بدهيد

آقايان شما چرا ... در حرف بنده تصرف شده ؛ حرف بنده را خوب نگفته اند خدمتتان

عبد الغني بدري : تصحيح بفرماييد

راهداري : آقاجان من حرفم را مي گويم چرا شما گوش نمي دهيد؟ مگر انسان اهل منطق نبايد باشد ؛ من مي گويم .

عبد الغني بدري : حاج آقا اجازه بدهيد

راهداري : آقا صحبت من است ؛ من خودم گفتم من خودم موجودم ؛ من که در جلسه هستم .

عبد الغني بدري : من اجازه نمي دهم

راهداري : آقاجان من خدمت برادران عزيز عرض کردم ، که طلبه هايي که فارغ التحصيل مي شوند اينها بايد اهل تحقيق باشند تفحص باشند جستجو باشند که شايد ، ممکن است احاديث و رواياتي پيدا بشوند که اينها در شان يک کتاب نباشد ، اين کجايش شلوغ دارد ، اين کجايش عيب است ؟ مگر در همين کتاب حديث صحيح بخاري در دوجايش نيست که خليفه دوم جلوي قلم و کتاب را براي رسول خدا گرفت ، بخوانم آدرس هايش را ؟ اين اهل تحقيق است ديگر ؛ اين را بايد علما تحقيق کنند ، تفحص کنند ؛ يک طلبه تحقيق کند ؛من کي گفتم بايد ده ها حديث خارج بشود . من گفتم تحقيق مي خواهد تفحص مي خواهد .

عبد الغني بدري : بسه حاجي آقا

راهداري : خوب خلاصه ديگر در کلام ما

در کلام بنده چرا ... در کلام بنده تصرف نکنيد ، اينهايي که مي گويند مال من نيست

عبد الغني بدري : خوب عزيزان حاضرين لطفا نظم جلسه را رعايت بفرمايند .

 

محمد حسين گرگيج : کتاب صحيح بخاري حدود هزار و سيصد سال جلوتر تاليف شده قاطبتا امت اسلام آن را پذيرفته اند ؛ امروز دوست اشاره اي کرد که اين کتاب را نقد کنيد ، البته من متوجه نشدم که گفتند حذف کنيد ، نقد کنيد ؛ به هر حال ، چيز خوبي است ؛ الحمد الله هزار و خورده اي سال اين کتاب نقد شده و اين کتاب شرح شده و بسط شده ؛ احتياجي نيست که امثال طلبه هايي که الان فارغ التحصيل مي شوند ، براي اين موضوع فکر داشته باشند . داشته باشند خوب است ، اشکال ندارد ؛ بحث تحقيقي بسيار بحث خوبي است ؛ برادران شيعه ما کتابي دارند به نام نهج البلاغه آن را مي گويند اخ القرآن ، برادر قرآن ؛ کتاب ديگري در حديث دارند ، نهج الفصاحة ؛ آن را مي گويند اخت القرآن ، خواهر قرآن ، و کتاب بزرگي هست به نام بحار الانوار ، صد و بيست و خورده اي جلد است ؛ در اون مقدمه کتاب نهج الفصاحة يعني اخت القرآن نوشته که در بحار الانوار ، بحار جمع بحر است ، بحر ، دريا را مي گويند .

نوشته در بحر هايي که درياهايي که در آن کتاب هستند ، مي فرمايند که هر خس و خاشاکي هست ؛ اين در ابتداي کتاب نهج الفصاحة است ؛ وقتي برادران آن خس و خاشاک را بررسي کردند ، ما نيز ان شاء الله در مورد صحيح بخاري فکر مي کنيم ؛ (تشويق)

بيشتر وقت را نگيريد موضوع من بسيار مهم است ؛ احساساتي هم نشويد ؛ من همين قدر به اين مقدمه اکتفا مي کنم ؛ برادر ما صحبت علمي کرد ؛ ما هم صحبت علمي مي کنيم .

:نقد سخنان مولوي گرگيچ

نهج الفصاحة اخت القرآن !!!

کتاب ديگري در حديث دارند ، نهج الفصاحة ؛ آن را مي گويند اخت القرآن ، خواهر قرآن

پاسخ :

کتابي که شيعه آن را خواهر قرآن مي نامند صحيفه سجاديه است و نه نهج الفصاحة

در بسيارى از اجازات علماء امامية ( چنان كه محدث نوري " عليه الرحمة " در كتاب مستدرك الوسائل بيان كرده : اين كتاب را به أخت القران ( خواهر قران ) وصف نموده اند ونهج البلاغه را أخ القران ( برادر قران ) گفته اند و همانطور كه قرآن كريم را خداى تعالى به زبان حضرت خاتم الانبياء ( صلى الله عليه وآله ) بيان فرموده ، نهج البلاغه و صحيفه را هم كه سخنان آن از منبع علم الهى تراوش كرده به زبان مقدس دو على ( عليهما السلام ) جارى گردانيد است .

مقدمه صحفيه سجاديه

و مشخص است که جناب مولوي گرگيج اين لقب را از اين جهت براي اين کتاب ذکر کرده اند تا جايگاهي مستحکم براي اين کتاب در نظر شيعه درست بنمايند تا بتوانند به مطالب موجود در آن بر ضد شيعه استشهاد کنند ؛ که البته به سخنان ايشان جداي از بحث تحريف که ذکر شد ، پاسخ خواهيم گفت .

بحار الانوار صد وبيست و خورده اي جلد!!!

 و کتاب بزرگي هست به نام بحار الانوار ، صد و بيست و خورده اي جلد است

پاسخ :

اين مولوي سني ظاهرا چون پول نداشته تا کتاب بحار را بخرد ، حتي نگاهي هم به آن نيانداخته تا بداند 110 جلد است يا صد و بيست و خورده اي جلد !!! شايد هم به تازگي مطالبي را به اين کتاب افزوده و آن را صد و بيست و خورده اي جلد کرده اند !!!

آيا واقعا شيعيان با کتب اهل سنت اينگونه برخورد مي کنند ؟ وقتي سخنران شيعه جلسه ، مطلبي را با دقت تمام از صحيح بخاري ذکر مي کند و حتي مي گويد در دوجاي صحيح بخاري موجود است ، آيا مي توان اين عالم شيعه را با آن مولوي که مي گويد بحار 120 جلد است قياس کرد ؟ جالب اينجاست که عبارت کتاب نهج الفصاحة نيز تحريف شده است ؛ زيرا در نهج الفصاحة به اين ضرب المثل استشهاد مي کند که دريا بي خس و خاشاک نيست ؛ اما ايشان با تغيير متن آنچه در اين کتاب آمده مي گويند :

در بحر هايي که درياهايي که در آن کتاب هستند ، مي فرمايند که هر خس و خاشاکي هست .

يعني اينکه يا ايشان اين مطالب را تحريف کرده اند و يا اينکه اين را هم به ايشان گفته بودند و خود ايشان مطالعه نکرده و تنها از روي شنيده هاي خويش در مورد شيعه حکم مي کند .

وقتي اين وضعيت مولويان مشهور اهل سنت باشد واي به حال سايرين .

در بحار هر خس و خاشاکي هست

در اون مقدمه کتاب نهج الفصاحة يعني اخت القرآن نوشته که در بحار الانوار ، بحار جمع بحر است ، بحر ، دريا را مي گويند .

نوشته در بحر هايي که درياهايي که در آن کتاب هستند ، مي فرمايند که هر خس و خاشاکي هست ؛ اين در ابتداي کتاب نهج الفصاحة است ، وقتي برادران آن خس و خاشاک را بررسي کردند ، ما نيز ان شاء الله در مورد صحيح بخاري فکر مي کنيم ؛

پاسخ :

آيا اين جواب مي تواند جواب قابل قبولي باشد ؟

آيا اگر شيعه که به نظر شما برحق نيستند و در مورد روايات نظر درستي ندارند ، در مورد کتاب هاي خويش تحقيق و جستجو نمي کنند ، آيا اين سبب مي شود که شما که داعيه بر حق بودن داريد نيز چنين نکنيد و جستجو و تحقيق در کتاب هاي خويش را مشروط به اين کنيد که شيعيان نيز در کتب خويش جستجو کنند ؟ آيا معيار شما حق است يا شيعه ؟

قياس بحار الانوار با صحيح بخاري :

کتاب بحار الانوار در نظر شيعه مانند کتاب کنز العمال در نظر اهل سنت است که در آن فقط بناي بر جمع آوري روايات از کتاب هاي مختلف ( و بدون توجه به مضامين آن ها ) داشته است . پس مشروط کردن تحقيق در بخاري به تحقيق در بحار مانند آن است که بگوييم در ابتدا صحيح و ضعيف کنز را از هم جدا مي کنيم ، آن موقع به صحيح بخاري مي پردازيم !!! با اينکه در هنگام استفاده اول به صحيح بخاري و سپس مسلم و سپس ساير سنن و سپس موطا و ... رجوع مي کنيد و بعد به کنز العمال .

آيا شيعيان در کتب خويش جستجو نمي کنند و هر خس و خاشاکي را قبول مي نمايند ؟

علماي ما شيعيان مانند علماي اهل سنت نيستند تا ادعا کنند تمام روايات يک کتاب صحيح است ؛ بلکه هر کتابي را ( هرچند مهم و ارزشمند باشد ) در معرض نقد قرار مي دهند و نقد آن را نيز در اختيار عموم ؛ لذا کتاب اصول کافي ( مهمترين کتاب روايي شيعه ) هميشه در معرض نقد و نظر بوده است و تا روايتي صحيح نباشد ، به آن عمل نخواهيم کرد و اين مطلب را به عنوان اصلي ثابت پذيرفته و در همه کتاب هاي خويش ( چه مهم و چه غير آن ) جاري مي کنند .

اما علماي اهل سنت به مجرد ديدن نام صحيح بخاري ، حکم به صحيح بودن روايت موجود در آن مي کنند و ديگر روايت را از جهت سندي مورد بررسي قرار نمي دهند ؛ با اينکه در آن رواياتي است که از جهت سندي ضعيف است . اما اهل سنت در اينجا مقياس را برعکس گذارده به جاي آنکه بگويند چون راوي اين روايت ضعيف است ، پس روايت مورد قبول نيست مي گويند چون روايت اين شخص در صحيح بخاري آمده است ، پس اين شخص مقبول است .

با اينکه بسياري از بزرگان اهل سنت در کتب خويش تعريض و کنايه هايي سنگين به بخاري داشته اند ؛ اما از ترس اينکه مبادا حقيقت فاش شود ، آن را در در گوشه اي از کتاب خويش ذکر نموده و يا در لفافه ذکر کرده اند .

در اين زمينه کتاب گرانسنگ أضواء علي الصحيحين شيخ محمد صادق نجمي کلمات بيش از ده نفر از بزرگان اهل سنت را بر ضد بخاري و صحيحش که در لابه لاي کلمات خويش آورده بودند ذکر مي کند و سپس به بيان اشکالات سندي ، و دلالي اين کتاب مي پردازد ؛ کاري که اهل سنت بيش از 1300 سال از انجام آن پرهيز مي کرده اند .

اما از طرف مقابل مي بينيم که علماي شيعه بلافاصله بعد از تاليف کتاب شريف کافي به جدا سازي اسناد صحيح از ضعيف آن پرداخته اند . لذا اين اتهام نيز به شيعه وارد نيست .

+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 21:40  توسط عبدالمالک جمال زهی   | 

 محمدامين
چرا باگفتن اين چرندها حيثيت وآبروي اسلام رازيرسوال مي بريد ازخداوند متعال شرم وحيا داشته باشيدوبه ترسيد ازآن روزي كه درمحضر اوقرارمي گيريد
آقای محمد امین این چرندیات در کتب معتبر اهل تسنن آمده است لطف کنید به علمای اهل سنت بگوييد این چرندیات را برای چه در کتب خود آورده اند

و اما لیستی از کتاب هایی که منبع این چرندیات است مشمول به ذیل است : الدر المنثور جلال الدين السيوطي ، المحلى  ابن حزم ، تقريب التهذيب ابن حجر ، الطبقات الكبرى محمد بن سعد ، الجرح والتعديل ذالرازي ، تهذيب الكمال المزي ، ميزان الاعتدال الذهبي شما آقای اهل تسنن لطف کنید بگویید این چرندیات در کتب شما چه می کند . در ضمن این کتب از نظر رجالی جزو کتب معتبر اهل تسنن می باشد .

 

 


یاسر
واقعا که شیعیان آبروی خود را برده اند. خجالت بکشید. ابن حزم فقط برای اطلاع این روایتی که شنیده را آورده و رد کرده است. مسلمانان حق دارند که شیعیان را قتل عام کنند. آخر چقدر در طول تاریخ بوسیله مسلمانان قتل عام شده اید ولی باز هم حیا ندارید.

گفته ای شیعیان آبروی خود را برده اند اجازه دهید در آخر این مبحث مثال هایی از آبروريزيهای شما را هم می گویم در ضمن روایتی را که به ابن حزم منتسب می دانید از نظر رجالی از مستند و ثقه است و به هیچ عنوان هم رد نکرده است بهتر است حرف هایتان را با ذکر دلیل و سند بیاورید . و اما گفتید مسلمانان حق دارند شیعیان را قتل عام کنند تا آنجا که همه مسملین و جهانیان می دانند این مسلمین نیستند که شیعیان را قتل عام می کنند وگرنه 1 میلیارد مسلمان باید تاکنون 400 میلیون شیعه را قتل عام کرده باشند واثری از آنها نمانده باشد بلکه این وهابي ها هستند که درمهد سرزمین حجاز و اردن در حال مشغول پرورش مسلمان کش و تروريست و به قول عرب ها ارهابي هستند . این وهابي ها طی دوره آموزشي 3 ساله ياد می گيرند چگونه شیعه را سر ببرند ، چگونه مسلمین را تکفیر کنند ، و چگونه بمب منفجر کنند .


فاطمه
دور نروید در همین عصر ارتباطات ودهکده جهانی نگاه کنید به رسانه های ارتباط جمعی که چگونه دروغی را راست و راست را دروغ جلوه می دهند به عنوان مثال حکومت جمهوری اسلامی چگونه عملکر د رضا شاه و پسرش را به ما وارونه جلوه داده اند به طوری که جامعه ئ نسل انقلاب تصور می کند انها به جزئ خیانت کار دیگری برای این مردم نکرده اند واینها به مردم چنان نشان می دهند که خیرخواه تر از انها برای ملت ایران وجود ندارد و انها دست تمامی اجانب را از ایران کوتاه کرده اند اما غافل از اینکه در قرن حاضر دیگر قدرتها و یا به اصطلاح اجانب هرگز در فکر کشور گشایی نیستند بلکه با تخلیه ذخایر, توسط حکومتانشان اقدام می کنند امریکایها در عراق با به قدرت رساندن حکومت فعلی در حال تخلیه منابع انهاست ما هم به روسیه چین ذخایرمان را تبدیل می کنیم بدون اینکه یک میلیمتر از خاک ایران توسط گروهی یا کشوری اشغال شده باشد پس تاریخ و تاریخ تگاری هم ....................

 

یکبار به به شما گفتم یادم هست ملازاده که نوع صحبت کردنش و مرام فحاشی او مایه خنده همه مسلمانان اعم از اهل تسنن و شیعیان شده است در جواب شخصی می گفت علمای شیعه غارتگرند و الی آخر و شما نیز اکنون سیاستمداران ما را متهم می کنید . آن یکی از دین چیزی نمی داند حرفی می زند و شما از سیاست .

در ضمن یادتان باشد بر مبنای همین سیاست بازی ها بود که نام زيبای حجاز به نام نژادپرستانه و درباری عربستان سعودی تغيير کرد و بر مبنای همین سیاست بود که تفکر وهابيت در این 200 ساله در این کشور رواج داده شد و بر مبنای همین سیاست بود که مهد پرورش وهابي ها که مثلا دشمن آمریکا و کفار هستند اکنون بهترین معاملات و بهترین دوست دشمن ترین دولت مسلمین و جهان شده است

 

 

 

سمیرا

با تشکر از مطالب جالبتون . در صورتی که با زبان عربی و یا انگلیسی آشنایی دارید این مطالب را به زبان های مزبور در youtube هم قرار دهید چون وهابی های آدمکش آنجا را هم به محلی برای پخش تهمت ها و دروغ های ساختگیشان بر علیه مسلمانان واقعی یعنی شیعیان کرده اند .
من نمی دانم وهابی ها با شنیدن این حرف ها و این همه دلیل و مدرکی که هیچ سندی در رد آن ندارند چطور خودشون را مسلمان میدونن . حجت بر اینها دیگه تمامه و چطور میخوان اون دنیا جواب خدا و پیامبرش را بدن فقط خود خدا میدونه ...
البته اگه سندی هم در دفاع از خودشون دارن بیارن و حجت را بر ماتمام کنن.
آقای یاسر شیعیان سلاحشان حرف و گفتارشونه ولی شما مثل عمری که بهش اعتقاد دارید چون حرفی برای گفتن ندارید یاد گرفتید آدم بکشید مثل اون که قصد کشتن پیامبر را داشت . همین شما آدمکش های وهابی هستید که آبروی اسلام را در تمام دنیا برده اید و این خودش کاملا اثبات کننده اینه که اعتقاد شما made in england است در حقیقت بهترین خدمت را در دنیا همین وهابی دارند به استعمارگران میکنند.
در ضمن تا زمانی که کشور هایی مثل عربستان و سایر کشور های عربی اینقدر عقب افتاده هستند شما وهابی ها لطف کنید به دولت های شیعه ایراد نگیرید. لابد سعودی های کثافت دارن انرژی ذخیره می کنن و ما نمی دونیم!!!!!!! و در ضمن به دستور عمر تون عمل کنید که میگفت مردم باید حاکمانشون را هرطور که هستند قبول داشته باشند . اصلاح حکوت را بذارین بر عهده ما شیعیان که بر اساس حرف های پیامبر و امامان مون بهش اعتقاد داریم.

در یوتیوب هم فعال هستم جهت اطلاع می توانید به لینک زیر مراجعه نمایید

http://uk.youtube.com/user/mostabser

در این لینک آخرین کامنت من انفجار ساختگی وهابی ها در عراق می باشد که فیلم آن را در شبکه های ماهواره ای پخش نمودن و با افتخار هم آن را به دنیا معرفی کردند اما ظاهرا قضیه جور دیگری است .

 


فاطمه
اهل سنت ظاهر گرا نیستند بلکه با معیار قرار دادن قران وسنت به مسائل شرعی نگاه میکنند اگر شنیده اید فرقه ای از اهل سنت از قیاس استفاده میکنند این شیوه یکی از روشهای علمی ومنطقی در روش تحقیق است وبه معنای کل (قران وسنت ) به جز ئ است.یعنی با استفاده از تئوری های موجود در قران وسنت (کل) به استخراج مسائل فقهی (جزئ) اقدام میکنند بنابراین نه تنها از یک شیوه علمی منطقی وعقلی استفاده میکنند بلکه منبع اصلی قران وسنت است. اگر بخواهیم از عقل ناقص خود برای استنباط مسائل شرعی اقدام کنیم با توجه به تفاوت IQ علما وایات عظام ................

 

بله اهل تسنن منطقی و عقلی کار می کند و اما نمونه هایی از این عقل و منطق شما :

 

بيست سال دوران باردارى

أبو حنيفه گفته است: اگر مردى بيست سال دور از همسرش زندگى كند و در اين مدّت رابطه اى با وى نداشته باشد و افرادى هم شهادت دهند كه در مدّت بيست سال از جمع آنان جدا نشده، سپس  همسرش باردار شود فرزند در رحم متعلّق به همان مرد است.
همچنين اگر پس از بازگشت از سفر بچّه اى يكساله يا بيشتر در آغوش همسرش ديد، آن بچّه فرزند خود او خواهد بود.


داشتن نُه همسر

فخر الدين زيلعى حنفى فتوايى را با استفاده و استناد به آيه اى از قرآن كريم از قاسم بن إبراهيم نقل مى كند كه بر اساس آن هر مردى مى تواند تعداد نهُ همسر در آن واحد داشته باشد.

وى مى گويد: خداوند ازدواج با دو زن را با اين جمله ( مثنى ) جايز دانسته است، و درادامه اين جمله را ( ثلاث ورباع ) با واو عطف كه به معناى جمع است ذكر فرموده است، پس در اين صورت مجموع زنانى كه براى انسان جايز است نُه زن مى شود.

سپس مى گويد: نخعى و ابن أبي ليلى نيز چنين فتوايى را صادر كرده اند.

از اين مهمتر سخن كسانى است كه حدّ و مرزى در تعداد همسران نمى شناسند، مانند شوكانى به نقل از ظاهريّة، وابن صباغ وعمرانى و قاسميّه از فرق زيديّه ونظام الدين أعرج، او در تفسير آيه: (فانكحوا ما طاب لكم من النساء) مى گويد: گروهى از اين آيه اينگونه استفاده كرده اند كه در تعداد همسر هيچ محدوديّتى وجود ندارد زيرا آيه اطلاق دارد و خداوند عدد خاصّى را بيان نفرموده است.

 

حكم كسى كه با تمام بدنش داخل فرج و عورت زن شود

أحمد بن محمّد صاوى از فقيهان گروه و فرقه مالكى فتوا مى دهد: اگر شخصى با تمام بدنش داخل عورت زنى بشود نزد ما نصى بر حكم ووظيفه او نيست، ولى جناب شافعى گفته است: اگر اوّل با آلتش داخل شود بر هر دو غسل واجب است و گر نه واجب نيست.
گفته اند: عقل خوب چيزى است

آيا مطلب فوق امكان وقوعى دارد؟ آيا اين سخنان جز از افراد مغرض صادر مى شود؟
و از آن بدتر تراوشات فكرى اسلام شناس سنّت پيشه ديگر است كه گفته است: اگر مردى آلتش را در آلت مرد ديگرى داخل نمايد بر هر دو نفر غسل واجب مى شود.

 

 

خود ارضايى آزاد

از مجاهد نقل شده كه گفته است: آنانكه پيش از ما مى زيسته اند پسران جوانشان را به استمناء و همچنين دختران و زنان را به استفاده از وسيله اى براى خود ارضايى وادار مى كرده اند تا از زنا دورى كنند.
ابن جريح از عمرو بن دينار نقل مى كند كه گفته است: مانعى در جايز نبودن استمناء نمى بينم.
ثورى از عبّاد از منصور از جابر بن زيد أبي الشعثاء نقل كرده است كه گفت: تو صاحب منى هستى هر كجا خواستى آن را بريز.
ابن حزم گفته است: استمناء مرد همانند بازى كردن زن با فرجش مباح است وحرام نيست، سپس به دو آيه از قرآن استدلال مى كند ومى گويد: خداوند در اين آيه فرموده است: (وقد فصّل لكم ما حرّم عليكم) و چون تفصيلى در باره استمناء نيامده است پس جايز است. و نيز در اين آيه كه فرموده است: (خلق لكم ما في الأرض جميعا). و در ادامه مى گويد: چون از مكارم اخلاق و فضايل نيست گروهى از آن اكراه داشته و گروهى آن را جايز دانسته اند

و دهها مورد دیگر که همه را به لینک زیر دعوت می کنم تا ببینیم اهل تسنن چگونه بر اساس عقل و منطق کار می کنند

http://www.vahhabi.com/main.htm?id=1&bankname=vahhabi_fatva

 

 
 

این هم گوشه ای از منطق وهابي ها

http://www.vahhabi.com/main.htm?id=1&bankname=film

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 10:38  توسط عبدالمالک جمال زهی   | 

اين مطلب كه برخي از صحابه قصد داشته‌اند رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم را ترور كنند ، از ديدگاه شيعه و سني قطعي است ؛ چنانچه در قرآن كريم آمده است :

 
يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا وَ ما نَقَمُوا إِلاَّ أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْراً لَهُمْ وَ إِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذاباً أَليماً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصيرٍ . التوبه / 74 .

 
منافقان به نام خدا سوگند ياد مي‌كنند كه چيز بدى نگفتند (چنان نيست) آنان سخنان كفرآميز بر زبان آوردند و بعد از اسلام آوردن ، كافر شدند و تصميماتى اتخاذ كردند كه موفق به انجام آنها نشدند (سوء قصد بجان رسول خدا) آن ها به جاى آن كه در برابر نعمت و ثروتى كه به فضل و بخشش خدا و پيامبرش نصيب آنها شده ، سپاسگزار باشند ، در مقام كينه و دشمنى بر آمدند ، با اينحال اگر توبه كنند براى آنها بسيار بهتر است و اگر نافرمانى كنند ، خدا آنها را در دنيا و آخرت به عذابى بس دردناك مجازات خواهند كرد و در روى زمين هيچ دوست و ياورى براى آنان نخواهد بود .

 
بسياري از مفسرين اهل سنت در تفسير « وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا » گفته‌اند كه مراد كساني هستند كه قصد داشتند در بازگشت از جنگ تبوك رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم را ترور نمايند ؛ چنانچه سيوطي مفسر مشهور اهل سنت مي‌نويسد :

 

وأخرج البيهقي في الدلائل عن عروة رضي الله عنه قال رجع رسول الله صلى الله عليه وسلم قافلا من تبوك إلى المدينة حتى إذا كان ببعض الطريق مكر برسول الله صلى الله عليه وسلم ناس من أصحابه فتآمروا أن يطرحوه من عقبة في الطريق فلما بلغوا العقبة أرادوا أن يسلكوها معه فلما غشيهم رسول الله صلى الله عليه وسلم أخبر خبرهم فقال من شاء منكم أن يأخذ بطن الوادي فإنه أوسع لكم وأخذ رسول الله صلى الله عليه وسلم العقبة وأخذ الناس ببطن الوادي الا النفر الذين مكروا برسول الله صلى الله عليه وسلم لما سمعوا ذلك استعدوا وتلثموا وقد هموا بأمر عظيم وأمر رسول الله صلى الله عليه وسلم حذيفة بن اليمان رضي الله عنه وعمار بن ياسر رضي الله عنه فمشيا معه مشيا فامر عمارا أن يأخذ بزمام الناقة وأمر حذيفة يسوقها فبينما هم يسيرون إذ سمعوا وكزة القوم من ورائهم قد غشوه فغضب رسول الله صلى الله عليه وسلم وأمر حذيفة أن يردهم وأبصر حذيفة رضي الله عنه غضب رسول الله صلى الله عليه وسلم فرجع ومعه محجن فاستقبل وجوه رواحلهم فضربها ضربا بالمحجن وأبصر القوم وهم متلثمون لا يشعروا انما ذلك فعل المسافر فرعبهم الله حين أبصروا حذيفة رضي الله عنه وظنوا ان مكرهم قد ظهر عليه فأسرعوا حتى خالطوا الناس وأقبل حذيفة رضي الله عنه حتى أدرك رسول الله صلى الله عليه وسلم فلما أدركه قال اضرب الراحلة يا حذيفة وامش أنت يا عمار فأسرعوا حتى استووا بأعلاها فخرجوا من العقبة ينتظرون الناس فقال النبي صلى الله عليه وسلم لحذيفة هل عرفت يا حذيفة من هؤلاء الرهط أحدا قال حذيفة عرفت راحلة فلان وفلان وقال كانت ظلمة الليل وغشيتهم وهم متلثمون فقال النبي صلى الله عليه وسلم هل علمتم ما كان شأنهم وما أرادوا قالوا لا والله يا رسول الله قال فإنهم مكروا ليسيروا معي حتى إذا طلعت في العقبة طرحوني منها قالوا أفلا تأمر بهم يا رسول الله فنضرب أعناقهم قال أكره أن يتحدث الناس ويقولوا ان محمدا وضع يده في أصحابه فسماهم لهما وقال اكتماهم .

 

الدر المنثور - جلال الدين السيوطي - ج 3 - ص 259 .

 

بيهقى در دلائل النبوة از عروه روايت كرده كه او گفت: هنگامى كه رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله با مسلمين از تبوك مراجعت مي كرد و در راه مدينه بسير خود ادامه مي‌داد ، گروهى از اصحاب او اجتماعى كردند ، و تصميم گرفتند كه آن جناب را در يكى از گردنه‏هاى بين راه به طور مخفيانه از بين ببرند ، و در نظر داشتند كه با آن حضرت از راه عقبه حركت كنند .

 

پيغمبر اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم ) از اين تصميم خائنانه مطلع شد و فرمود : هر كس ميل دارد از راه بيابان برود ؛ زيرا كه آن راه وسيع است و جمعيت به آسانى از آن مي گذرد ، حضرت رسول (صلي الله عليه وآله وسلم ) هم از راه عقبه كه منطقه كوهستانى بود به راه خود ادامه داد ، اما آن چند نفر كه اراده قتل پيغمبر را داشتند براى اين كار مهيا شدند ، و صورت هاى خود را پوشانيدند و جلو راه را گرفتند. حضرت رسول امر فرمود ، حذيفة بن يمان و عمار بن ياسر در خدمتش باشند ، و به عمار فرمود : مهار شتر را بگيرد و حذيفه هم او را سوق دهد ، در اين هنگام كه راه مي‌رفتند ناگهان صداى دويدن آن جماعت را شنيدند ، كه از پشت سر حركت مي‌كنند و آنان حضرت رسول را در ميان گرفتند و در نظر داشتند قصد شوم خود را عملى كنند .

 

پيغمبر اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) از اين جهت به غضب آمد ، و به حذيفه امر كرد كه آن جماعت منافق را از آن جناب دور كند ، حذيفه به طرف آن ها حمله كرد و با عصائى كه در دست داشت ، بر صورت مركب‏هاى آنها زد و خود آنها را هم مضروب كرد ، و آنها را شناخت ، پس از اين جريان خداوند آنها را مرعوب نمود و آنها فهميدند كه حذيفه آنان را شناخته و مكرشان آشكار شده است ، و با شتاب و عجله خودشان را به مسلمين رسانيدند و در ميان آنها داخل شدند .

 

بعد از رفتن آنها حذيفه خدمت حضرت رسول رسيد ، و پيغمبر فرمود : حركت كنيد ، و با شتاب از عقبه خارج شدند ، و منتظر بودند تا مردم برسند ، پيغمبر اكرم فرمود : اى حذيفه شما اين افراد را شناختيد ؟ عرض كرد : مركب فلان و فلان را شناختم ، و چون شب تاريك بود ، و آن‏ها هم صورت‏هاى خود را پوشيده بودند ، از تشخيص آنها عاجز شدم .

 

حضرت فرمود: فهميديد كه اينها چه قصدى داشتند و در نظر داشتند چه عملى انجام دهند ؟ گفتند : مقصود آنان را ندانستيم ، گفت : اين جماعت در نظر گرفته بودند از تاريكى شب استفاده كنند و مرا از كوه بزير اندازند ، عرض كردند :

 

يا رسول اللَّه ! امر كنيد تا مردم گردن آنها را بزنند ، فرمود : من دوست ندارم مردم بگويند كه محمد اصحاب خود را متهم مي‌كند و آنها را مي‌كشد ، سپس رسول خدا آن‌ها را معرفي كرد و فرمود : شما اين موضوع را نديده بگيريد و ابراز نكنيد .

 

اما اين كه اين افراد چه كساني بوده‌اند روشن نيست . برخي از علماي اهل سنت همانند ابن حزم اندلسي كه از استوانه‌هاي علمي اهل سنت به شمار مي‌رود نام اين افراد را آوره است . وي در كتاب المحلي مي‌نويسد:

 

ان أبا بكر وعمر وعثمان وطلحة وسعد بن أبي وقاص رضي الله عنهم أرادوا قتل النبي صلى الله عليه وسلم وإلقاءه من العقبة في تبوك.

 

المحلى، ابن حزم، ج 11، ص 224، وفات: 456، ناشر: دار الفكر، توضيحات: طبعة مصححة ومقابلة على عدة مخطوطات ونسخ معتمدة كما قوبلت على النسخة التي حققها الأستاذ الشيخ أحمد محمد شاكر .

 

ابوبكر ، عمر ، عثمان ، طلحه ، سعد بن أبي وقاص ؛ قصد كشتن پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم ) را داشتند و مي‌خواستند آن حضرت را از گردنه‌اي در تبوك به پايين پرتاب كنند .

 

البته ابن حزم ، وقتي اين حديث را نقل مي‌كند ، تنها اشكالي كه به روايت دارد ، وجود وليد بن عبد الله بن جميع در سلسله سند آن است و لذا مي‌گويد كه اين روايت موضوع و كذب است .

 

ما در اين جا نظر علماي علم رجال و بزرگان اهل سنت را در باره وليد بن عبد الله نقل مي‌كنيم تا ببنيم كه نظر ابن حزم از نظر علمي چه ارزشي دارد و تا چه اندازه قابل قبول است .

 

وقتي به كتاب‌هاي رجالي اهل سنت مراجعه مي‌كنيم ،‌ مي بينيم كه بسياري از علماي اهل سنت ، وليد بن عبدالله بن جميع را توثيق كرده‌ و او را صدوق و ثقه خوانده‌اند ؛ چنانچه ابن حجر عسقلاني ، حافظ علي الإطلاق اهل سنت و يكي ديگر از استوانه‌هاي علمي اهل سنت در تقريب التهذيب در باره او مي‌نويسد:

 

7459 - الوليد بن عبد الله بن جميع الزهري المكي نزيل الكوفة صدوق.

 

تقريب التهذيب،ابن حجر، ج 2، ص 286، وفات: 852، دراسة وتحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، چاپ: الثانية، سال چاپ: 1415 - 1995 م، ناشر: دار الكتب العلمية، بيروت، لبنان، توضيحات: طبعة مقابلة على نسخة بخط المؤلف وعلى تهذيب التهذيب وتهذيب الكمال .

 

و همچنين ابن سعد در الطبقات الكبري مي‌نويسد:

 

الوليد بن عبد الله بن جميع الخزاعي من أنفسهم وكان ثقة وله أحاديث .

 

الطبقات الكبرى، محمد بن سعد، ج 6 - ص 354، وفات: 230، چاپخانه: دار صادر‌، بيروت، ناشر: دار صادر، بيروت .

 

و عجلي در معرفة الثقات خودش مي‌نويسد:

 

الوليد بن عبد الله بن جميع الزهري مكي ثقة.

 

معرفة الثقات،العجلي، ج 2 - ص 342، وفات: 261، چاپ: الأولى، سال چاپ: 1405، ناشر: مكتبة الدار، المدينة المنورة .

 

و نيز رازي در كتاب الجرج و التعديل در باره او مي‌نويسد:

 

نا عبد الرحمن نا عبد الله بن أحمد بن محمد بن حنبل فيما كتب إلى قال قال أبى: الوليد بن جميع ليس به بأس . نا عبد الرحمن قال ذكره أبى عن إسحاق بن منصور عن يحيى بن معين أنه قال: الوليد ابن جميع ثقة . نا عبد الرحمن قال سئل أبى عن الوليد بن جميع فقال: صالح الحديث . نا عبد الرحمن قال سألت أبا زرعة عن الوليد بن جميع فقال: لا بأس به.

 

الجرح والتعديل،الرازي، ج 9، ص 8، وفات: 327، چاپ: الأولى، سال چاپ: 1371 - 1952 م، چاپخانه: مطبعة مجلس دائرة المعارف العثمانية، بحيدر آباد الدكن، الهند، ناشر: دار إحياء التراث العربي، بيروت، توضيحات: عن النسخة المحفوظة في كوپريلي ( تحت رقم 278) وعن النسخة المحفوظة في مكتبة مراد ملا ( تحت رقم 1427) وعن النسخة المحفوظة في مكتبة دار الكتب المصرية ( تحت رقم 892) .

 

و مزي در تهذيب الكمال مي‌نويسد:

 

قال عبد الله بن أحمد بن حنبل عن أبيه، وأبو داود: ليس به بأس . وقال إسحاق بن منصور، عن يحيى بن معين: ثقة. وكذلك قال العجلي وقال أبو زرعة: لا بأس به وقال أبو حاتم: صالح الحديث.

 

تهذيب الكمال،المزي، ج 31، ص 36 – 37، وفات: 742، تحقيق: تحقيق وضبط وتعليق: الدكتور بشار عواد معروف، چاپ: الرابعة، سال چاپ: 1406 - 1985 م، ناشر: مؤسسة الرسالة، بيروت، لبنان.

 

و ذهبي از بزرگترين علماي رجال اهل سنت در ميزان الاعتدال در باره وليد بن جميع مي‌نويسد:

 

وثقه ابن معين، والعجلي. وقال أحمد وأبو زرعة: ليس به بأس. وقال أبو حاتم: صالح الحديث.

 

ميزان الاعتدال، الذهبي، ج 4، ص 337، وفات: 748، تحقيق: علي محمد البجاوي، چاپ: الأولى، سال چاپ: 1382 - 1963 م، ناشر: دار المعرفة للطباعة والنشر - بيروت – لبنان .

 

و از همۀ اين‌ها مهمتر اين‌كه مسلم نيشابوري در صحيح مسلم دو بار از وليد بن عبد الله بن جميع روايت نقل كرده است: يك بار در  جلد 5، ص 177 ذيل باب الوفاء بالعهد،‌ و بار ديگر در ج8، ص 123 در كتاب صفات المنافقين و احكامهم. و اين نشان مي‌دهد كه وليد بن عبد الله از نظر ايشان موثق بوده است كه از او حديث نقل مي‌كند و گرنه نبايد نقل مي‌كرد. و اگر كسي بخواهد وليد بن عبدالله را تضعيف كند، بايد نام صحيح را نيز از كتاب صحيح مسلم بردارد.

 

در نتيجه وليد بن عبد الله بن جميع ثقه است و به تبع آن اين روايت نيز كاملا صحيحه است .

 

البته ما به صحت و سقم اين مطلب كه آن‌ها در اين ترور شركت داشته‌اند يا نه ، كاري نداريم ما فقط مي‌خواستيم سخن ابن حزم اندلسي را از نظر علمي نقد و بررسي كنيم .

 پس در حقيقت اين علماي اهل سنت هستند كه بايد از اين مطلب جواب دهند كه چرا ابن حزم اندلسي چنين روايتي را نقل و به صورت غير عالمانه آن را رد كرده است .

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 17:3  توسط عبدالمالک جمال زهی   | 

وهابي ها و تکفيريهاي وابسته به سعودي در عراق مشغول توليد فيلم هاي مسخره و جعلي علميات هاي افتخار آميزشان هستند .
در اين فيلم نشان داده می شود که یک ماشین جنگی امریکایی در حال عبور است و ناگهان بمبی زیر آن منفجر می شود که باعث کشته و زخمی شدن چند تن می گردد (البته این خبر در سایت های ترورِيستهاي سعودی آمده بود )
در حاليکه یک ماشين اسباب بازي را با دست در حال عبور دادن هستند و ناگهان ضربه اي به زير صفحه می زنند و ماشين بالا می پرد .
این هم از جهاد في سبيل الله وهابي ها و تکفيريهاي سعودي

ببينيد و بخنديد

برای دیدن فیلم بر روی کلمه فیلم کلیک کنید

فيلم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 20:18  توسط عبدالمالک جمال زهی   | 

فاطمه :

سلام برادر. یادمان باشد در هر قوم و مسلکی افراد تندرو وجود دارد نمونه اش محمود خان خودمان ریاست محترم جمهور. اگر بخواهیم چشم کسی را که چشممان را کور کرده چشمش را کور کنیم دیگر بینایی در دنیا نمیماند. بیاییم همدیگر را فارغ از هر ایده ای که داریم دوست داشته باشیم و در کنار با هم در صلح وصفا زندگی کنیم تا گوجه کیلویی 2500 نخریم و بنزینی که به همه دنیا صادر می شود برای خودمان گران تر از کشورهایی که فاقد چاه های نفت هستند نخریم. مطمئن باشیم از اختلافات ما در داخل سیاست مداران بی عرضه مان و در خارج دشمنان سود می برند. ان وقت ما اهانت میکنیم در جایی که واقعا خط قرمز است.

و اما جواب من :

یادم هست مناظرات و سخنان ملازاده را در شبکه ماهواره ای خود که در لندن هم ساپورت می شود نگاه می کردم . هنگامی که از علمای شیعه حرف می زد تا می توانست به او اهانت می کرد و اقدام به فحاشی که مسلک اجدادی ملازاده است می نمود و فریاد می زد علمای شما منحرف و دزد و ... هستند و اکنون شما نیز برای فرار از پاسخگویی به سیاستمداران دولت ایران اهانت می کنید ... حیران مانده ام . یکی می گوید علمایتان را رها کنید و شما می گویید سیاستمدارانتان را !!!! آن یکی از دین چیزی نمی داند و حرف می زند این یکی از سیاست !!!

گفته ای ما اهانت می کنیم . عجبا ! الحمدالله به مثل روز روشن است و همه عالم و آدم می دانند و به چشم دیده اند که کدام مذهب بیشتر از همه مشغول اهانت به ادیان و مذاهب دیگر است . در ضمن فراموش نکنید کتب صحاح سته شما بهترین منبع اهانت ها می باشد . یادتان باشد مطالب این وبلاگ تمامی مطالبی است که در کتب صحاح سته شما که از معتبرترین کتب های روایی و حدیثی شما است استخراج گردید نه کتب شیعیان . شما بهتر است بگویید این مطالب اهانت آمیز در کتب شما چه می کند !؟ اگر بخواهید دهها روایت جعلی که در کتب شما معتبر است برایتان می آورم که در آن به پیامبر (ص) اهانت شده است .

گفته اي تندرو در هر ديني وجود دارد ولي شما بگوييد اين تندورهاي مذهبي در شيعيان زياد است يا در اهل سنت ؟ خودتان هم مي دانيد شيعه در اقليت است و تندروهاي اين مذهب بسيار اندک ولي تندروهايي که در اين 50 ساله پديد آمده اند از چه بابت هستند ؟ چگونه است در پاکستان و عربستان و جنوب افغانستان و اردن و بسياري از کشورهاي عربي تفکر دشمني با شيعه را مي پرورانند؟ آيا عربستان مظهر اهل سنت جهان نيست ؟ اهل سنت وقتي بخواهد فتوايي را قبول کند اگر از عربستان باشد چشم و گوش بسته قبول مي کند! در ايام حج اگر با دست باز مشغول به نماز شويد از پشت سرتان فرار مي کنند . اگر در جنوب افغانستان و کشور پاکستان بفهمند شيعه هستي سرت را مي برند اگر در عراق بفهمند شيعه اي زنده زنده مي سوزانند اگر در عربستان بفهمند شيعه اي به نيرنگي که برچسب تقدس هم به آن زده اند و في سبيل الله تو را زنداني ات مي کنند . در ضمن فراموش نکنيد که شيعه در مقام دفاع است نه تهاجم . اين تندروهاي اهل سنت هستند که دائما مشغول تکفير و توهين و اهانت به شيعيان هستند . اين تندروهاي اهل سنت هستند که دائما مشغول چاپ کتاب هايي هستند که در آن دشمني با شيعه را سرلوحه خود قرار داده اند .

 

تشيّع ، در هيچ زمان و شرايطى ، با ظلم و استبداد ، سازش ننموده و تسليم حكومت‏ها و حاكمان جور نشده است ، و بدين جهت همواره مورد تهاجم دشمنان بوده وحكومت‏هاى استبدادى از هر گونه مبارزه و مخدوش كردن چهره نورانى‏اش دريغ نورزيده‏اند .

شيعه با الهام از رهبر و پيشواى به حقّ خود امير مؤمنان ( ع ) كه فرموده : « كونا للظالم خصماً وللمظلوم عوناً ، أوصيكما وجميع ولدي وأهلي ومن بلغه كتابي . . . » نهج البلاغه : نامه 47 . ، پيوسته با همه مظاهر استبداد در ستيز بوده و حمايت از مظلومان وستمديدگان را شعار خويش ساخته است .

ولى در مكتب خلفا ، نه تنها آثارى ازمبارزه با ظلم‏پيشگان و حكومت‏هاى مستبد به چشم نمى‏خورد ؛ بلكه تمام تلاش خود را در توجيه استبداد حكومت‏هاى جور به كار برده و با احاديثى كه به رسول اكرم ( ص ) نسبت داده‏اند به پيروان خود القا مى‏كنند كه وظيفه ملّت ، فرمانبردارى از حاكمان جامعه است ، اگر چه دامن آنان به ظلم و استبداد آلوده باشد ، زيرا آنها مسؤول كارهاى خويش و ملّت نيز مسؤول كارهاى خود است : « إسمعوا وأطيعوا فإنّما عليهم ما حمّلوا وعليكم ما حملّتم » صحيح مسلم ، ج 6 ، ص 19 ، كتاب الامارة ، باب الأمر بالصبر عند ظلم الولاة ، سنن البيهقي ، ج 8 ، ص 158 . .

آرى ! چقدر تفاوت است ميان سخنى كه به بالاترين مقام يك مذهب ( عمر بن خطّاب ) نسبت داده‏اند ، كه گفته : اگر حاكم اسلامى ظلم پيشه كرد و شما را مورد ضرب و شتم قرار داد ، و از حقوق مسلّم خود ، محروم ساخت و دستور خلاف دين و شريعت صادر كرد وظيفه شما فرمانبرى بى چون و چرا از اوست و همه اينها جزو دين است! « فأطع الإمام . . . إن ضربك فاصبر ، وإن أمرك بأمر فاصبر ، وإن حرَمَك فاصبر ، وإن ظلمك فاصبر ، وإن أمرك بأمر ينقص دينك فقل : سمع وطاعة ، دمي دون ديني » سنن البيهقي ج 8 ص 159 ؛ المصنَّف لابن أبي شيبة ، ج 7ص 737 ؛ الدرالمنثور ج 2 ص 177 و كنز العمال ، ج 5 ص 778 . .

وميان شعار سرور آزادگان حسين بن على ( ع ) در روز عاشورا : « فإنّي لا أرى الموت إلّا سعادة ولا الحياة مع الظالمين إلّا برماً » مناقب ابن شهر آشوب ، ج‏3 ، ص‏224 ؛ بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 192 . شهادت در راه مبارزه با ظلم و استبداد را سعادت ، و زندگى در سايه حكومت ستم‏پيشگان و سازش با استبدادگران را مايه ننگ مى‏داند .

و چقدر فرق است بين فقهاى يك مذهب كه فتوا مى‏دهند : هر گونه قيام و مبارزه با حاكمان فاسق و ستم پيشه خلاف شرع است : « وأمّا الخروج عليهم وقتالهم ، فحرام بإجماع المسلمين وإن كانوا فسقة ظالمين » شرح صحيح مسلم للنووي ، ج 12 ، ص 229 ؛ شرح المقاصد للتفتازاني ، ج 2 ، ص 71 ؛ المواقف للقاضي الإيجي ، ج 8 ، ص 349 . .

و ميان فقهاى مذهبى كه مى‏گويند : اگر سكوت دانشمندان دينى ، باعث شود كه حاكمان ستمگر بر ارتكاب گناه و ايجاد بدعت جرأت پيدا كنند ، بر آنان لازم و واجب هست كه سكوت خود را شكسته و در برابر ستمگران خروش بر آورند : « لو كان سكوت علماء الدين ورؤساء المذهب - أعلى اللَّه كلمتهم - موجباً لجرأة الظلمة على ارتكاب سائر المحرّمات وإبداع البدع ، يحرم عليهم السكوت ويجب عليهم الانكار » تحرير الوسيله ، ج 1 ، ص 450 . .

 

فقط در ظرف يك سال ، 60 عنوان كتاب با شمارگان 30 ميليونى ، بر ضدّ شيعه ، چاپ و منتشر شده است‏ مجله تراثنا ، شماره 6 ، ص 32 ، مقاله موقف الشيعه من هجمات الخصوم .

در ايّام حجّ سال 1381 ، ده ميليون و 685 هزار جلد كتاب به 20 زبان زنده دنيا ، ( غالباً بر ضدّ شيعه ) توسّط دولت سعودى در ميان زائران خانه خدا ، توزيع شده است‏ مجلّه ميقات ، شماره 43 ، ص 198 ، به نقل از روزنامه عكاظ ، مورّخ 11 / 9 / 81 . .

 

كتاب « للّه ثمّ للتاريخ » را با كاميون‏هاى بزرگ در منطقه قطيف و احساء در ميان شيعيان به رايگان توزيع كرده‏اند .

همين كتاب ، در كشور كويت سال 1380 هجرى شمسى در يكصد هزار تيراژ چاپ و منتشر گرديد كه توسّط دانشمند متعهّد جناب آقاى مهرى ( نماينده ولى فقيه ) به دولت كويت اعلام گرديد : اگر از نشر و توزيع اين كتاب موهن و ضدّ شيعه جلوگيرى نشود ، بيم آن مى‏رود كه كويت ، به لبنان ديگرى در منطقه تبديل شود جريده « الرأي العام الكويتيّة » به تاريخ 30 / 6 / 2001 . نامه مذكور در سايت‏هاى مختلف اينترنت قرار گرفته است . .

در برخى از مؤسّسات پژوهشى ، كتاب‏هايى كه در طول 14 قرن بر ضدّ شيعه چاپ و منتشر شده ، تهيّه و يا شناسايى شده ، و آمار آن‏ها از مرز 7000 عنوان تجاوز كرده است .

از اين مجموعه ، 3000 عنوان به زبان اردو ، 1500 عنوان به زبان عربى و 500 عنوان به زبان‏هاى مختلف ديگر است.

جالب توجّه اين است كه 70 درصد كتاب‏هاى ياد شده بعد از پيروزى پرشكوه انقلاب اسلامى ايران نگاشته شده است ؛ يعنى در طول بيست و چهار سال نزديك به 5 / 2 برابرِ چهارده قرن ، بر ضدّ شيعه كتاب تأليف گرديده است .

 

تهمت‏هاى ناجوانمردانه بر ضد شيعه

 آقاى دكتر عبد اللَّه محمّد غريب از دانشمندان مصرى در كتاب مملوّ از دروغ و تهمت خود « وجاء دور المجوس » مى‏نويسد : « إنّ الثورة الخمينيّة مجوسيّة وليست إسلاميّة ، أعجميّة وليست عربيّة ، كسرويّة وليست محمّديّة » وجاء دور المجوس ، ص 357 . ؛ « نهضت [امام‏] خمينى ، يك نهضت مجوسى ، عجمى و كسروى است ، نه نهضت اسلامى ، عربى و محمّدى » .

كينه‏توزى و دشمنى را تا آن‏جا پيش برده كه مى‏نويسد : « نعلم أنّ حكّام طهران أشدّ خطراً على الإسلام من اليهود ، ولا ننتظر خيراً منهم ، وندرك جيّداً أنّهم سيتعاونون مع اليهود في حرب المسلمين » همان ، ص 374 . ؛ « مى‏دانيم كه خطر حاكمان تهران بر اسلام از خطر يهود بر اسلام ، سخت‏تر است و از آنان هيچ اميد خيرى انتظار نمى‏رود و نيك مى‏دانيم كه آنان به زودى با يهود ، همداستان شده و به جنگ مسلمانان خواهند آمد! » .

در حالى كه تمام دنيا مى‏دانند كه امروز براى حكومت غاصب صهيونيستى ، دشمنى ، سخت‏تر از نظام اسلامى نيست و افتخار اين نظام ، اين است كه به مجرّد پيروزى انقلاب اسلامى ، سفارت دولت غاصب اسرائيل را براى هميشه در ايران تعطيل و به جاى آن سفارت فلسطين را گشود .

 دكتر ناصرالدين قفارى از اساتيد دانشگاه‏هاى مدينه منوره ، در كتاب « اصول مذهب الشيعة الإماميّة » كه رساله دكتراى او بوده ، نوشته است : « أدخل الخمينى إسمه في أذان الصلوات ، وقدّم إسمه حتّى على إسم النبيّ الكريم ، فأذان الصلوات في ايران بعد استلام الخمينى للحكم وفى كلّ جوامعها كما يلي : " اللّه أكبر ، اللّه اكبر ، خمينى رهبر ، أى الخمينى هو القائد ، ثمّ أشهد أنّ محمّداً رسول اللّه" » اصول مذهب الشيعة الإماميّة ، ج 3 ص 1392 . .

« [امام‏] خمينى ، نام خود را در اذان نمازها داخل كرده وحتّى نام خود را بر نام پيامبر نيز مقدّم نموده است . بعد از تشكيل حكومت بوسيله [امام‏] خمينى ، اذان در نمازها در تمام اجتماعات چنين است : اللَّه اكبر ، اللَّه اكبر ، خمينى رهبر يعنى خمينى پيشواى ماست ، سپس [مى‏گويند : ] اشهد أنّ محمّداً رسول‏اللَّه! » .
نگارنده : در بحث‏هايى كه در سال جارى ( رجب 1382 ) با تعدادى از دانشجويان دانشگاه « امّ القرى » در كنار بيت اللَّه الحرام داشتم ، اشاره كردم كه اگر كسى به اذانى كه همه روزه از صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران ، شبكه « جام جم » كه در تمام كشورهاى جهان ؛ به ويژه عربستان پخش مى‏شود ، توجّه كند ، دروغ‏گويى وتهمت نارواى اين نويسنده ، كاملاً روشن خواهد شد .

جاى بسى شگفتى است كه كتاب‏هايى كه بر ضدّ جنايات صهيونيسم در فلسطين اشغالى نوشته مى‏شود ، بسيار كمتر از كتاب‏هايى است كه بر ضدّ شيعه تأليف مى‏گردد .

در آخر اينکه بهتر است اصلاحات و سد راه شدن تندروهاي مذهبي را ابتدا از مذهب اهل تسنن شروع کرد نه شيعيان . چرا که اين تندروي ها از سوي اهل تسنن هم باعث شده است اساس اسلام زير سوال برود تا حدي که غربي ها براي آزار مسلمين اقدام به توهين و کشيدن کاريکاتورهايي در مورد اسلام و محمد (ص) نموده اند . به حدي تندروهاي اهل تسنن مسلمان کشي و آدم کشي کرده اند که اگر در کشور غربي بگويي مسلماني به چشم يک تروريست تو را نگاه مي کنند .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 15:29  توسط عبدالمالک جمال زهی   |