تبليغاتX
وهابیت در خدمت استعمارگران - متن كامل به همراه صوت مناظره دكتر قزويني و مولوي مرادزهي 2

وهابیت در خدمت استعمارگران

وهابیت زاده استعمار است و در خدمت آنها و غلام حلقه به گوش آنهاست .

سؤال استاد حسيني قزويني :

گر چه ايشان نسبت به سؤال دوم بنده ايشان جواب ندادند ، غضب حضرت زهرا از أبي بكر و عمر يك مسأله ثابت در صحيح بخاري و مسلم است . سؤال سوم من از ايشان اين است كه شما در روايات ، در صحيح بخاري و مسلم آورده‌ايد :

من مات وليس في عنقه بيعة مات ميتة جاهلية . صحيح مسلم ، ج6 ، ص22 .

و همچنين من مات و ليس عليه امام مات ميتة الجاهلية . اين كاملاً ثابت است .

از طرف ديگر در صحيح بخاري ومسلم هست كه : ماتت ابي‌بكر وهي واجدة علي ابي بكر . نه تنها بيعت نكرد ؛ بلكه نسبت به ابي بكر غضبناك نيز از دنيا رفت .

فلم تزل مهاجرته حتي توفيت .

در اين جا مسأله اين است فاطمه زهرا سلام الله عليها كه در برابر خليفه اول بيعت نكرد و او را به عنوان امام قبول نكرد ، آيا فاطمه زهرا به مرگ جاهلي مرده و يا خلافت ابوبكر ، خلافت مشروع نيست .

پاسخ مولوي مراد زهي :

ببنيد من اولاً به اين سبك برنامه كه چهار دقيقه و يك دقيقه است ، اعتراض دارم . يك بحث وقتي ادامه پيدا مي‌كند بايد جمع بندي بشود تا حالا سه چهار تا بحث مطرح شد .

سؤالي كه من كردم در رابطه با مطلب قاضي نور الله شوشتري. من متأسفم كه تمام بينندگان آشنا هستند به زبان عربي . چگونه واقعاً يك مسأله را از ظاهر مسأله بر مي‌گردانند كه وقتي سؤال كردند : يا ابن رسول الله ! ما تقول فى حق أبى بكر و عمر ؟ فقال (ع) : إمامان عادلان قاسطان .

عادل در زبان عربي به چه گفته مي‌شود ، « قاسطان » قاسط در زبان عربي به چه گفته مي‌شود ؟ وماتا عليه .

مطلب دوم آن چه از صحيح مسلم آوردند . جاي تأسف است كه من همين مسأله را عرض كردم كه يك پاراگراف را مي‌خوانند و يك پاراگراف را نمي‌خوانند . صحيح مسلم همين الآن جلوي من است ، همين حديثي كه ايشان آوردند ، حديث صحيح مسلم است و من مي‌خوانم و شنوندگان هم گوش كنند ، خود آقاي قزويني هم گوش كنند و بعد قضاوت كنند .

فلما توفى رسول الله صلى الله عليه وسلم قال أبو بكر انا ولى رسول الله صلى الله عليه وسلم فجئتما تطلب ميراثك من ابن أخيك ويطلب هذا ميراث امرأته من أبيها فقال أبو بكر قال رسول الله صلى الله عليه وسلم ما نورث ما تركنا صدقة فرأيتماه كاذبا آثما غادرا خائنا والله يعلم أنه لصادق بار راشد تابع للحق ثم توفى أبو بكر وانا ولى رسول الله صلى الله عليه وسلم وولى أبى بكر فرأيتماني كاذبا آثما غادرا خائنا والله يعلم انى لصادق بار راشد تابع للحق .

حضرت عباس و حضرت علي وقتي خدمت حضرت عمر مي‌آيند عبارت اين است :

فرأيتماه كاذبا آثما غادرا خائنا

يعني وقتي شما نزد خليفه لازم را دادند ، به گمان شما ؛ يعني شما چنين فكر مي‌كرديد ، اين علامت استفهامي و سؤالي است ، آيا شما فكر مي‌كرديد كه ايشان كاذبا غادرا آثما خائنا است ، در حالي كه اين طور نيست ؛ چون در ادامه اش مي‌گويد :

والله يعلم أنه لصادق بار راشد تابع للحقايشان صادق است ، نيكوكار است.

ثم توفى أبو بكر . بعد شما نزد من آمديد ، فرأيتماني كاذبا آثما غادرا خائنا والله يعلم .

اين والله يعلم را نمي‌خوانند : خدا مي‌داند كه من صادق و بار راشد و تابع حق هستم . بعد شما آمديد پيش من و اصرار دارد و اين مسأله‌اي است كه ابوبكر صديق در باره آن قضاوت كرده است .

بعد وقتي كه آمدند مي‌فرمايد : فرأيتماني كاذبا آثما غادرا خائنا ، نه اين كه من از خودش خبر مي‌دهد ، يعني شما چنين فكر مي‌كنيد . بعد والله يعلم اني لصادق ، والله يعلم إنه لصادق. چگونه است كه استنباط توهين مي‌كند كه خليفه دوم ، خليفه اول را كاذب و غادر و آثم مي‌داند ؛ در حالي پشت سر همين جمله مي‌گويد : والله يعلم أنه لصادق بار راشد تابع للحق .

آقاي قزويني نسبت به اين عبارت توضيح دهند ، امام چهارم حضرت علي بن حسين بن علي رضي الله تعالي عنه در كتاب كشف الغمة اربيلي، ج2 ، ص78 كه گروهي از ايران آمدند خدمت ايشان و از حضرت ابوبكر و عمر و عثمان سؤال كردند . بعد ايشان فرمود : آيا شما نمي‌دانيد كه الذين يخرجهم من ديارهم ، آن آيه معروف در قرآن كريم در باره كي است ؟

[اصل روايت مورد استدلال جناب مراد زهي ؛ چون سخنان ايشان واضح نبود ، ما تمام روايت را از اصل كتاب در اين جا نقل مي‌كنيم]

«وقال سعيد بن مرجانة كنت يوما عند علي بن الحسين فقلت سمعت أبا هريرة يقول قال رسول الله صلى الله عليه وآله من أعتق رقبة مؤمنة أعتق الله تعالى بكل إرب منها إربا منه من النار حتى أنه ليعتق باليد اليد وبالرجل الرجل وبالفرج الفرج فقال علي عليه السلام أنت سمعت هذه من أبي هريرة ؟ فقال سعيد نعم فقال لغلام له أفره غلمانه وكان عبد الله بن جعفر قد أعطاه بهذا الغلام ألف دينار فلم يبعه أنت حر لوجه الله تعالى . وقدم عليه نفر من أهل العراق فقالوا في أبى بكر وعمر وعثمان رضي الله عنهم فلما فرغوا من كلامهم قال لهم ألا تخبروني أنتم المهاجرون الأولون الذين أخرجوا من ديارهم وأموالهم يبتغون فضلا من الله ورضوانا وينصرون الله ورسوله أولئك هم الصادقون قالوا لا قال فأنتم الذين تبوأوا الدار والإيمان من قبلهم يحبون من هاجر إليهم ولا يجدون في صدورهم حاجه مما أوتوا ويؤثرون على أنفسهم ولو كان بهم خصاصة قالوا لا قال أما أنتم قد تبرأتم أن تكونوا من أحد هذين الفريقين وأنا أشهد انكم لستم من الذين قال الله فيهم والذين جاؤوا من بعدهم يقولون ربنا اغفر لنا ولإخواننا الذين سبقونا بالإيمان ولا تجعل في قلوبنا غلا للذين آمنوا ) خرجوا عنى فعل الله بكم » .

كشف الغمة - ابن أبي الفتح الإربلي - ج 2 ص 291 .

من گواهي مي‌دهم كه شما از آن گروه سوم نيستيد كه خداوند در باره آنان گفته:

والذين جاؤوا من بعدهم يقولون ربنا اغفر لنا ولإخواننا الذين سبقونا بالإيمان ولا تجعل في قلوبنا غلا للذين آمنوا .

يعني وظيفه بنده و آقاي قزويني و مسلمانان بعدي طبق اين آيه صريح قرآن اين است كه ما بايد براي مؤمنين گذشته ؛ به ويژه براي اصحاب و اهل دعاي مغفرت كنيم و بخواهيم از خدا كه هيچ گونه غل و كدورتي در دلهاي ما از آن‌ها نباشد وظيفه ما را قرآن مشخص كرده .

بنابراين نسبت به اين روايت كه در كشف الغمة ، ج1 ، ص78 آمده كه حضرت علي بن الحسين ، نسبت به معترضين و آن‌هايي كه بد گو بودند نسبت به سه خليفه اول اين گونه برخورد مي‌كند و اين آيه قرآن را مي‌گويد كه آن‌ها مصداق اين آيه بودند ...

جواب استاد قزويني :

در رابطه با روايتي كه ايشان مطرح كردند در كتاب كشف الغمة ، ج1 ، ص78 ، همچنين روايتي نيست . در صفحه 291 ج2 ، يك روايتي است كه اين روايت سندش مي‌رسد به ابو هريره ، ابوهريره از ديدگاه ما به هيچ وجه مورد وثوق نيست ؛ چون مورد ذم آقا امير المؤمنين سلام الله عليه است . و رواياتي هم كه جناب اربلي مي‌آورد ، غالبا از منابع اهل سنت مي‌آورد و بدون ذكر سند . و روايتي كه سند نداشته باشد و يا سندش به روات اهل سنت برسد كه از ديدگاه ما وثاقتش ثابت نيست ، اين روايت ازديدگاه و نظر ما اعتبار ندارد .

اما نسبت به روايت صحيح مسلم كه جناب مراد زهي فرمودند . آن جا امير المؤمنين عليه السلام و عباس مورد خطاب خليفه دوم است . تعدادي از صحابه هم آن‌جا نشسته‌اند . جناب خليفه دوم سؤال نكرد . مي‌گويد وقتي من خليفه شدم «فرأيتماني» يعني رأي و نظر شما اين بود كه من دروغگو هستم ، و حيله گر و خائن هستم .

بلي خود ايشان مي‌گويد : والله يعلم أني لصادق . اين ادعاي جناب خليفه دوم است ؛ ولي آقا امير المؤمنين و عباس وقتي كه خليفه دوم گفت شما رأيتان اين بود ، علي آن‌جا تكذيب نكرد ، علي نگفت كه نه جناب عمر اختيار داريد من چنين عقيده‌اي نسبت به شما نداريم ، چنين رأيي نداريم . و همچنين عباس انكار نكرد حرف جناب خليفه دوم را . و صحابه‌اي كه آن‌جا نشسته بودند ، سي چهل نفر، هيچ كدام نگفتند كه جناب خليفه اين كه شما ميگوييد نظر آقاي عباس و آقا امير المؤمنين درباره تو اين است كه كاذب و آثم و غادر و حيله گر هستيد ، هيچ كدام اين قضيه را تكذيب نكردند .

و اضافه بر اين ، جناب آقاي مراد زهي عزيز ! آيا اين قضيه مگر منحصر به همين روايت است ؟ حديث حوض مگر جداي از اين قضيه است . مگر قضيه شك خليفه دوم در قضيه حديبيه ، آيا جداي از اين قضيه است ؟ اين‌ها مطالبي است كه ما بايد فكر كنيم يك مقداري از جنبه تقليدي بياييم بيرون . يك مقداري دقت كنيم در مضمون روايت و سند روايت كه در صحيح مسلم است و هيچ شك و شبهه اي نيست .

و خود آقاي بخاري احساس مي‌كند كه اين واژه كاذباً آثماً غادراً خائناً ، توهين در حق خليفه اول و دوم است و لذا در صحيح بخاري اين ها را حذف مي‌كند و مي‌آورد « فرأيتماني كذا وكذا » اين نشانگر اين است كه آقاي بخاري از اين روايت در حقيقت اهانت و توهين به خليفه اول و دوم فهميده و تبديل اين واژه‌ها را به كلمه «كذا وكذا» .

سؤال استاد قزويني :

من عرض مي‌كنم كه سؤال قبلي و قبلي تر من را جناب مراد زهي جواب ندادند . و من باز تكرار مي‌كنم كه حضرت صديقه طاهره سلام الله عليها از ابوبكر و عمر به ويژه از ابوبكر غضبناك شد .

فغضبت فاطمه بنت رسول الله فهجرت أبابكر ؛ از ابابكر قهر كرد . با اين كه قهر كردن يك امر منفي است . فلم تزل مهاجرته حتي توفيت ؛ تا آخرين لحظه حيات هم جناب حضرت زهرا سلام الله عليها از ابوبكر راضي نشدند . آيا اين غضب فاطمه دليل بر عدم مشروعيت آن‌ها نيست ؟آيا اين دليل بر‌آن نيست كه‌ آن‌ها بر يك مسندي نشسته اند كه مرضي حضرت زهرا نيست و مرضي حضرت زهرا نباشد ، مرضي نبي مكرم نيست و مرضي خداي عالم نيست . آيا اين غضب و اين هجرت و آن‌چه در الإمامة و السياسه هم آمده كه مي‌خواهم انشاء الله آن را يك مقدار بزرگنمايي كنم كه مي‌گويد : والله لأدعونكما في كل صلاة اصليها . آيا اين مشروعيت خلافت شيخين را زير سؤال نمي‌برد ؟

پاسخ مولوي مراد زهي :

منظور بحث ما هجوم به خانه فاطمه زهرا ، سوزاندن خانه ، توهين به حضرت فاطمه زهرا و سقط جنين است . بحث فاطمه زهرا و بحث بيعت يك بحث مستقلي است . من خواهش مي‌كنم . من استدعا دارم مستندات خودش را نسبت به ادعا و اتهامي كه متوجه خليفه اول و دوم شده ، مستندات هجوم و ... .

من چون مقيد هستم كه در موضوع مورد نظر بحث بشود ، نظر من اين است كه از همين الآن بحث هجوم و اين مسائل باشد . بحث بيعت و بحث غضب ، خودش بحث مستقلي است كه خودش چندين جلسه را مي‌طلبد . آن‌ها در جلسات آينده . فعلاً بحث هجوم مطرح بشود . ايشان مستنداتي نياوردند براي هجوم .

اولين سؤال من اين بود كه اين مسأله اي كه نسبت داده شده و در بسياري از شبكه‌هاي ماهواره‌اي و در بسياري از سايت‌هاي اينترنتي و در كتاب‌هاي و يك مسأله بسيار مهمي است كه خليفه دوم را متهم به حمله و هجوم به خانه فاطمه زهرا كرده و متهم شده ؛ در حالي كه الآن نه مدعي وجود دارد نه مدعي عليه ، نه خود حضرت علي و نه خود حضرت فاطمه و حسن و حسين ، اين ادعا را در طول چهارده قرن مطرح نكرده . پرونده‌اي كه الآن باز شده ، درخواست من از جناب قزويني اين است كه مستندات قوي حقوقي و محكمه پسندي را در اين مورد بيارند و اثبات كنند .

مسأله كشف الغمه . واقعاً بعد از كتاب الله از ديدگاه شيعه ،‌ نهج البلاغه قوي‌ترين كتاب است . وقتي ما خطبه‌هاي نهج البلاغه را مطالب نهج البلاغه و بسياري از كتاب‌هايي كه ائمه در باره خليفه اول و دوم است بررسي مي‌كنيم ، آن جا يك الگويي از محبت و از اخوت و برادري مي‌بينيم و خطبه‌هاي نهج البلاغه ، كلاً‌ اصلا اين مطاعن را كه خليفه اول و يا دوم بر باطل بودند و يا هجوم صورت گرفته را رد مي‌كنند . آقاي اين سؤال است كه خطبه 219 نهج البلاغه است كه حضرت علي حضرت عمر رضي الله عنه را اين گونه توصيف مي‌كند :

[اصل خطبه نهج البلاغه مورد استناد مولوي مراد زهي

ِلَّلهِ بِلَادُ فُلَانٍ فَقَدْ قَوَّمَ الْأَوَدَ وَ دَاوَى الْعَمَدَ وَ أَقَامَ السُّنَّةَ وَ خَلَّفَ الْفِتْنَةَ ذَهَبَ نَقِيَّ الثَّوْبِ قَلِيلَ الْعَيْبِ أَصَابَ خَيْرَهَا وَ سَبَقَ شَرَّهَا أَدَّى إِلَى اللَّهِ طَاعَتَهُ وَ اتَّقَاهُ بِحَقِّهِ رَحَلَ وَ تَرَكَهُمْ فِي طُرُقٍ مُتَشَعِّبَةٍ لَا يَهْتَدِي فِيهَا الضَّالُّ وَ لَا يَسْتَيْقِنُ الْمُهْتَدِي ] .

من عربي اش را نمي‌خوانم و فارسي‌اش را مي‌خوانم.

خداوند شهرهاي عمر بن خطاب را آباد گرداند ، همانا او كجي را راست نمود ، و بيماري را معالجه كرد ، و سنت را بر پا داشت ، و تبهكاري و فساد را پشت سر نهاد ، و پاك و بي آلايش از دنيا رفت ، نيكويي و خير خلافت را دريافت و از شرّ و بدي هم پيشي گرفت .

خوب اين خطبه 219 نهج البلاغه است كه از زبان مبارك حضرت علي نسبت به خليفه دوم صادر شده و كاملاً ايشان را متبع سند ، مخالف ؟؟؟ ، پاك و بي آلايش ،‌ قليل العيب و اين كه خيري دين اسلام و قرآن را دريافت و از شرش دور بوده است . « أَدَّى إِلَى اللَّهِ طَاعَتَهُ» همواره طاعت الهي را به جا آورده « وَ اتَّقَاهُ بِحَقِّهِ » و از خداوند هم تقوي را پيشه گرفته . اين چيزي است كه در خطبه219 نهج البلاغه است و خطبه ديگر نهج البلاغه هم

« فِي كَلَامٍ لَهُ وَ وَلِيَهُمْ وَالٍ فَأَقَامَ وَ اسْتَقَامَ حَتَّى ضَرَبَ الدِّينُ بِجِرَانِه » [كلمات قصار ، شماره 459 ] .

بعد از ابوبكر بر مسلمانان فرمانروا شد ، فرمانده يعني عمر بن خطاب ، پس امر خلافت را برپا داشت و ؟؟؟ نمود تا اين كه دين قرار گرفت و پابرجا شد . اين خطبه‌هاي صريح و آشكار نهج البلاغه است . حالا ما روايات بسياري هم داريم ...

سؤال مولوي مراد زهي :

من سؤال هم همين است كه شنوندگان و خوانندگان سايت‌هاي اينترنتي كه در اين مدت اين موضوع را ديده‌اند و شنيده‌اند و بررسي كرده‌اند اين موضوع را ، با ديده انصاف بنگرند و توجه بكنند ،‌ خليفه اول و خليفه دوم بهترين انسان‌ها بعد از رسول خدا مورد اتهام قرار گرفته‌اند بعد از چهارده قرن جلسه دادگاه و محاكمه برايشان تشكيل شده . مدعي . ما اين استدعا را داريم به عنوان مدافع كه مدعي دلائل قوي و مستند كه منطبق با قرآن و مطابق با سنت صحيحه و مطابق با اخلاق و ادبيات ائمه و اهل بيت باشد ، نسبت به اين ادعا و همچنين مستنداتي كه محكمه پسند باشد ، در چارچوب مسائل قضائي و حقوقي اسلامي و غير اسلامي مشروعيت داشته باشد ، مستندات اين قضيه را مطرح بفرمايند .

پاسخ استاد قزويني :

در رابطه با سؤالي كه برادر عزيزمان داشتند كه آيا ما دليل محكمه پسند داريم يا نداريم ، بنده عرض كردم كه چهار روايت صحيح و محكم از كتاب ابن أبي شيبه استاد بخاري ، المصنف ، بحث سندي اش هم كاملا محرز است .

محمد بن بِشر است ، يحيي بن معين مي‌گويد ثقة ، ابن حجر مي‌گويد «ثقة» .

عبيد الله بن عمر بن حفص است ، يحيي بن معين و همچنين ابوزرعه و ابوحاتم مي‌گويند «ثقة» .

زيد بن اسلم قرشي است ، مزي نقل مي‌كند از ابوزرعه ،‌ ابو حاتم ونسائي و ابن خراج كه مي‌گويند «ثقة» .

اسلم قرشي است . عجلي مي‌گويد «مديني ثقة » ابوزرعه مي‌گويد «ثقة» .

سند از ديدگاه اهل سنت كاملاً صحيح است و هيچ مناقشه‌اي در سند روايت نيست . وقتي سند روايت صحيح شد ، مي‌شود دليل محكمه پسند .

در متن روايت دارد كه جناب خليفه دوم كه من دستور مي‌دهم كه خانه را به آتش بشكند. تهديد مي‌كند حضرت زهرا ، حضرت امير ، حضرت امام حسن و حضرت امام حسين عليهم السلام را به سوزاندن .

آيا خليفه چنين حقي دارد كه اگر كسي ممانعت از بيعت كرده و حاضر نشده كه بيعت كند ، آيا بيعت كردن از قبول دين بالاتر است . قرآن صراحت نسبت به قبول دين كه «لا اكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي» . و همچنين نسبت به خود رسول اكرم صلي الله عليه وآله وسلم صراحت دارد بر اين كه پيامبر اگر چنانچه مردم از تو روي گردان شدند « انما عليك البلاغ » تو وظيفه‌ات فقط ابلاغ است ،‌ حق اين كه شما بخواهيد مردم را به زور وادار كنيد به اسلام نيست .

جناب خليفه دوم وقتي مي‌آيد تهديد مي‌كند ،‌ اين اصلاً خلاف سنت و خلاف قرآن است .

و همچنين سه روايت ديگر ما آورديم از طبري دو روايت كه سنداً كاملاً صحيح است. از بلاذري يك روايت سنداً صحيح است . و همچنين شخصيت‌هاي بزرگ اهل سنت مثل ضياء الدين مقدسي مي‌گويد روايت صحيح است‌ ،‌ سيوطي مي‌گويد روايت صحيح است . فرحان بن مالكي مي‌گويد روايت صحيح است ، ابن تيميه حراني با اين كه نهايت ظلم را در حق اهل بيت كرده ، صراحت دارد بر اين كه انه كبس البيت . جناب ابوبكر ، خانه حضرت زهرا را به هم ريخت و وارد خانه شد و خانه را كشف كرد . در منهاج السنة ، ج4 ، ص220 . شهرستاني همين را دارد ، ابن حجر عسقلاني در لسان الميزان ، ج1 ،‌ ص268 ،‌ صفدي در الوافي بالوفيات ، ابن عبد البر قرطبي . همه اين قضايا را مطرح مي‌كنند . عبد الفتاح عبد المقصود از شخصيت‌هاي برجسته اهل سنت اين قضيه را تأييد مي‌كند در كتاب الإمام علي بن أبي طالب . محمد حسنين هيكل اين را قبول دارد در كتاب الصديق ابابكر ، ص62 ، عمر رضا كحاله اين قضيه را قبول دارد و هيچ مشكلي هم ندارد .

سؤال استاد حسيني قزويني :

با توجه به مستنداتي كه بنده عرض كردم با بررسي سندي و شهادت علماي بزرگ ، مثل محمد حسين هيكل و ديگران ، قضيه هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها ،‌ كاملاًٌ ثابت است و اين نشان مي‌دهد كه جناب خليفه دوم اين هجوم را انجام داده‌اند و اين هجوم نشان مي‌دهد كه اجماعي در كار نبوده و حد اقل اين است كه امير المؤمنين عليه السلام و عده‌اي از بني هاشم از بيعت با ابوبكر خارج شده بودند .

آقاي ابن حزم اندلسي در المحلي ، ج9 ،‌ ص345 مي‌گويد :

ولعنة الله علي كل اجماع يخرج عنه علي بن أبي طالب و من بحضرته من الصحابة .

لعنت خدا به آن اجماعي باد كه حضرت علي و صحابه اش در درون آن اجماع نباشند .

جواب مولوي مراد زهي :

روايت المصنفي كه ايشان مي‌آورند ، بحث ما اين است كه متأسفانه ايشان يك صفحه كتاب را نگاه مي‌كنند و صفحه ديگر كتاب را نگاه نمي‌كنند . در همين مصنف ابن أبي شيبه، ج7 ،‌ ص432 ، ح 4705 ، حضرت علي و حضرت زبير :

كان علي والزبير يدخلان على فاطمة بنت رسول الله ( ص ) فيشاورونها ويرتجعون في أمرهم ، فلما بلغ ذلك عمر بن الخطاب ... تا آن جا كه همان بحث تهديد است .

فلما خرج عمر جاؤوها ؛ حضرت علي و زبير نزد فاطمه آمدند .

فقالت : تعلمون أن عمر قد جاءني وقد حلف بالله لئن عدتم ليحرقن عليكم البيت وأيم الله ليمضين لما حلف عليه ، فانصرفوا راشدين ؛ حضرت فاطمه اظهار داشت كه حضرت عمر آمده و چنين تهديدي كرده و تهديدش را عملي مي‌كند ، شما برويد و دو باره پيش من نياييد تا تكليف روشن بشود .

فانصرفوا عنها ؛ رفتند حضرت علي و حضرت زبير

فلم يرجعوا إليها حتى بايعوا لأبي بكر ؛ و با ابوبكر بيعت كردند .

اين روايت تصريح مي‌كند اين چيزي كه اين ادعايي كه اين اتهامي كه مطرح شده ، هجوم ، سوزاندن خانه ، سقط جنين و ... از اين روايت حد اكثر تهديد ثابت مي‌شود با وجودي كه اين روايتي كه ايشان مستند آوردند روايت منقطع است . و روايت منقطع از نظر اصول حديث نمي‌تواند مستند باشد؛ چون راوي زيد بن اسلم است ، در همين تقريب التهذيب ابن حجر است كه هذه الرواية منقطعة لأن زيد بن أسلم كان يرسل . و احاديثه عن عمر منقطع . ابن حجر و همچنين ؟؟؟ اسانيد الرواة مال علامه الباني .

بنابراين اگر اين روايت مورد احتجاج بشود ، اصل ادعا باطل است ؛ چون در اين روايت حد اكثر تهديد ثابت مي‌شود . اصل ادعا تخريب و سوزاندن خانه و سقط جنين است

باتوجه به اين شنوندگان گرامي استحضار داشته باشند كه خانه حضرت علي و حضرت زهرا متصل به مسجد النبي بود ؛ يعني اگر خانه به آتش كشيده مي‌شد ، قطعاً مسجد النبي هم بالأخره با آن امكانات آنروزي به آتش كشيده مي‌شد . چگونه بود كه مسجد النبي كه در شبانه روز صحابه پنج بار در مركز مدينه براي نماز خواندن مي‌آمدند ، اين همه صحابه بايد در حد تواتر ثابت مي‌شد اين روايت . چگونه فرد خاصي مي‌آيد و اين روايت را به صورت منقطع يا به صورت موضوع بيان مي‌كند و يا حد اكثر در سه چهار تا كتاب كه راوي اش متهم است ؛‌ مثل جابر جعفي كه كذاب است به اتفاق عامه حديث . يا روايت زيد بن اسلم كه منقطع است .

ادعا چيزي ديگر و دليل چيزي ديگر . دليل آقاي قزويني بر ادعاي كه قبلاً مطرح كردند منطبق نيست . ادعاي ايشان سوزاندن بود ، ادعاي ايشان سقط جنين بود . ادعاي ايشان توهين به فاطمه زهرا بود ؛ ولي از روايت ثابت مي‌شود كه بلا فاصله رفتند حضرت علي و حضرت زبير و بيعت كردند .

اما انساب الأشراف بلاذري را هم من قبلا عرض كردم . اين روايت هم باطل است ؛ به خاطر اين كه اين انساب الأشراف همان طوري كه از اسمش پيداست ، يك كتاب نسب نامه است . ما نمي‌توانيم يك همچين اتهام بزرگي را از يك مطلبي كه در يك كتاب نسب نامه آمده ، نوشته شده ثابت كنيم .

مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ ...

قرآن مي‌گويد كه صحابه در ميان همديگر رحمت داشتند ، رحماء بينهم بودند ، و با اين هم در تضاد است . با خطبه‌هاي نهج البلاغه درتضاد است ... .

سؤال مولوي مراد زهي :

من به جايي اين سؤالي مطرح كنم ، پاسخ روايت طبري را مي‌دهم . ببينيد كه اين روايت طبري ، يك كتاب تاريخ است كه در رطب و يابس است ؛ يعني يك مورخ و يك تاريخ نويس مثل طبري ؛ هيچ گاه اين تعهد را نداشته كه روايات صحيح را بياورد . هزاران روايات موضوع ، روايات دروغ و روايات جعلي است كه ما در تاريخ طبري داريم . سنديت را بايد از كتاب نهج البلاغه بياورند‌ ،‌ از كتاب صحيح بخاري بياورند ، از كتاب صحيح مسلم و صحاح سته بياورند نه از كتاب تاريخ طبري . وانگهي چه تضميني وجود دارد كه در تاريخ طبري هم دستبرد نباشد . ما همان الآن دو كتاب داريم يكي به نام العربية للناشئين ، خوانندگان توجه داشته باشند، يكي هم كتاب تعليم اللغة العربية كه مؤلفش مصري است . همين دو كتاب توسط يكي از ناشرين قم چاپ شدند و تحريف زيادي در اين دو كتاب صورت گرفته است . مطالب جابجا شده و خيلي از مطالب در عصر سرعت امروزي يك شايعه مي‌شود و دو ماه طول مي‌كشد تا اين ...

بنابراين استناد به كتاب تاريخ طبري نمي‌تواند سنديت براي اثبات اتهام بزرگي كه هم به اهل بيت توهين است و هم به خليفه اول و خليفه دوم .

پاسخ استاد حسيني قزويني :

من از جناب آقاي مراد زهي انتظارم خيلي بيش از اين‌ها بود ، چون من به علميت ايشان اعتقاد دارم و اين كه يك استاد حوزه هستند و بيش از پنجاه كتاب تأليف كرده‌اند . ايشان كه مي‌فرمايد از ناحيه زيد بن اسلم ،‌ اين روايت مصنف مورد اشكال است ، حد اقل يك نگاه بكنند به سند . دارد كه :

زيد بن أسلم ، عن أبيه أسلم .

انقطاع ندارد ، جناب آقاي مراد زهي . زيد بن اسلم از پدرش نقل مي‌كند . زيد بن اسلم مورد ثقه است ، هيچ شكي در وثاقت او نيست . ابوزرعه ، ابوحاتم ، ابن سعد ، نسائي وابن خراش ، همه مي‌گويند كه اين ثقه است . تهذيب الكمال ، ج10 ،‌ ص17 .

و اضافه آقاي زيد بن اسلم از روات بخاري و از روات صحيح مسلم است . چگونه آقاي مراد زهي مي‌آيد ، زيد بن اسلم را كه از روات بخاري و از روات مسلم است ، اين چنين لت و پار مي‌كند . زيد بن اسلم از پدرش اسلم نقل مي‌كند .

اسلم قرشي از غلامان جناب عمر بن خطاب بوده است . مزي ميگويد :

اسلم القرشي العدوي مولي عمر بن الخطاب ، ادرك زمان النبي صلي الله عليه وسلم . زمان پيامبر را هم درك كرده و عجلي هم گفته : مديني ثقة . ابوزرعه هم گفته ثقة .

تهذيب الكمال ، ج2 ، ص330 .

اما ايشان مي‌فرمايند كه ما از كتاب نهج البلاغه براي ايشان دليل بياوريم. چشم ما از نهج البلاغه هم براي ايشان عرض مي‌كنيم .

در نهج البلاغه ، خطبه 202 آقا امير المؤمنين سلام الله عليه هنگام دفن حضرت زهرا خطاب به رسول اكرم مي‌فرمايد‌:

ستنبئك ابنتك بتضافر امتك علي هضمها .

يارسول الله ! دخترت به تو خبر خواهد داد كه امت تو در حق فاطمه زهرا ظلم كرد‌ه‌اند .

جناب شيخ حبيب الله خوئي كتابي دارد ، در شرح نهج البلاغه ، به نام منهاج البراعة . ج13 ،‌ ص14 مي‌گويد: تضافر الأمة علي هضمها معنايش اين است كه :

اشارة الي ما صدر عنهم من كسر ضلعها و اسقاط جنينها .

اين كه امت در حق حضرت زهرا ظلم كرده‌اند و حق او را پايمال كرد‌اند ، اشاره است به شكستن پهلوي حضرت زهرا و سقط جنين حضرت زهرا . منهاج البراعه ، جناب خوئي ازكتاب‌هاي معتبر است و خود جناب خوئي از شخصيتهاي برجسته است .

و اضافه در نهج البلاغه ، خطبه202 اين عبارت است . بزرگان اهل سنت هم همين تعبير را از امير المؤمنين نقل كرده‌اند . آقاي عمر رضا كحاله ، از علماي معاصر اهل سنت است ، در كتاب اعلام النساء ، ج3 ، ص21 نقل مي‌كند .

فاضل معاصر مصري ، جناب مأمون غريب در كتاب خلافة علي بن أبي طالب ، ص33 نقل مي كند .

عبد العزيز شناوي ، فاضل مصري در كتاب سيدات نساء اهل الجنة ، ص151 نقل مي‌كند .

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 16:8  توسط عبدالمالک جمال زهی   |